همه انسانها در طول مدت زندگیشان حداقل یکبار بختک یا کابوس Nightmare را تجربه کردن. خواب بدی که انسان با دیدن آن شدیدا تحت فشار روانی قرار می‌گیرد.

کابوس معمولا در تمام گروه‌های سنی و به صور مختلف دیده‌میشود. اما فراوانی ان در بین بچه‌ها بیشتر است و فرم شایع آن معمولا به صورت این است که ما در خواب فکر میکنیم فردی یا چیزی در حال تعقیب ماست. البته در بزرگسالان این شی تعقیب کننده یک مرد است اما در کودکان معمولا یک حیوان یا یک شی خیالیست. اما ممکن است کابوس به اشکال گوناگون دیگری از قبیل از دست دادن کنترل ماشین در حال حرکت، درگیری و زد و خورد با کسی ، پرت شدن از جایی و  غیره باشد.

شیوع این حالات در بین کودکان 3 یا 4 و 7 تا 9 بیشتر است و هرچه به سمت بلوغ می‌روند کمتر می‌شود. علل ایجاد کنند‌ه آن هم متفاوت است. اما اکثر به علت یک فشار و یا استرس روانی است که در زندگی معمولی ما وجود دارد و ما در خواب آن را به این صورت تجربه میکنیم.

 علل دیگر آن عبارتست از : قطع و یا مصرف یک دارو ، شرایط فیزیکی بد مثل بیماری یا تب ، هراس و ترس از مشکلات ( بخصوص در کودکان ) ، ضربه و آسیب فیزیکی به بدن نظیر تصادف یا یک عمل جراحی ، تغییر شغل ، شکست در یک عشق ، مشکلات مالی ، حاملگی و غیره .البته این علل در هر جامعه فرق میکند و ارتباط مستقیم با مشکلات و فشارهای فیزیکی و روانی روزانه دارد.

بعد از دیدن این کابوس انسان ناخودآگاه از خواب پریده و گاها عرق سردی نیز برویش می‌نشیند. برای رفع این کابوسها در وهله اول باید مشکلی را که باعث این حالت شده است را از بین برد . از تکنیکهای آرمش‌زا Relaxation  و فعالیتهای هنری نظیر نقاشی و تفریحات مختلف هم می‌توان استفاده کرد. البته در موارد شدید و آزاردهنده باید از مشاوره با یک روانشناس مجرب هم بهره جست.

در کنار کابوس رویاهایی هم وجود دارند که گاهی باعث اعمال و رفتاری می‌شوند که ما در بیداری انجام می‌دهیم. به این سری رویاها بختک یا  Night terrorsگفته می‌شود.

در هنگام این گونه خواب دیدن ما ممکن است که در خواب حرف بزنیم و یا صداهای نامفهوم از خود ایجاد کنیم و یا گریه کرده و حتی راه برویم. در این حالات منحنی‌های مغزی (EEG ) وضعیت مغز را بیدار نشان می‌‌دهد و به عبارتی در لحظه‌ای که ما خواب هستیم ‌، مغز فعالیت های روزانه خود را شروع کرده و شروع به دادن دستورات به اعضا می‌کند. این حالات معمولا جنبه ارثی دارد . البته عوامل محیطی هم در بروز آن موثرند.

 

 

چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

دل وحشت  زده  در سينه من مي لرزيد

  دست  من  ضربه  به ديوار  زندان  كوبيد

  آي  همسايه  زنداني من

 ضربه  دست  مرا پاسخ  گوي

  ضربه  دست مرا  پاسخ نيست

 تا به كي   بايد تنها تنها

 وندر  اين زندان  زيست

 ضربه  هر چند  به ديوار فرو كوبيدم

  پاسخي  نشنيدم

سال ها  رفت كه من

 كرده ام  با غم تنهايي خو

 ديگر از پاسخ  خود نوميدم

 

راستي  هان

 چه  صدايي آمد ؟

  ضربه اي  كوفت  به ديواره  زندان  دستي ؟

 ضربه  مي كوبد  همسايه  زنداني من

 پاسخي  مي جويد

 ديده  را مي بندم

  در دل  از وحشت  تنهايي او  مي خندم

 

حمید مصدق

 

سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

ممکنه با خوندن این تیتر یاد فیلمهای جاسوسی و کپسول سیانوری که همیشه جاسوسان با خود دارند، تا در موقع لزوم از ان استفاده کنند بیفتید.

اسید سیاندریک و سیانورها دسته ای از نیتریلها هستند که از نظر شیمیایی جزء هیدروکربنهای ازت‌دار با فرمول R- CN هستند که عامل CN آنها به شدت سمی است و موجب خفگی نسجی می‌شود. فرآورده‌های سیانید در عکاسی ، واکنش‌های آزمایشگاهی ، صنعت ، حشره‌کش‌ها و جونده‌کش‌ها ( HCN ) و برخی از میوه‌های از قبیل بادام تلخ، دانه سیب هسته هلو و آلو وجود دارد.

سیانیدها با چند مکانیسم باعث هیپوکسی بافتی می‌شوند:

  1. مرکز تنفس را مهار و عمق تنفس را کم می‌کند
  2. با سرکوب میوکارد، برون‌ده قلب را کاهش می‌دهد
  3. جدا شدن O2  را از هموگلوبین مشکل می‌کند.
  4. برخی از سیانیدها برای اتصال به آهن هموگلوبین با اکسیژن رقابت می‌کنند.
  5.  با آهن سیتوکروم اکسیداز در میتوکندریها اتصال ایجاد کرده و تنفس سلول را مختل می‌کند.

 

سیانوژن گازی ایست بی‌رنگ با بوی بادام تلخ که در جنگها استفاده می‌شود.

اسید سیاندریک مایعی است با بوی بادام تلخ و بیرنگ که به راحتی بخار می‌شود. سیانورها ترکیبات فلزی بنیان سیانید هستند و از همه خطرناکتر در بین آنها سیانور دو سدیم و سیانور دو پتاسیم ( سیانور پتاس ) که در مجاورت هوا یا در معده تحت اثر اسید کلریدریک باعث ایجاد اسید سیاندریک می‌شوند.

یک عدد بادام تلخ دارای یک میلی گرم اسید سیاندریک است. مقدار سمی اسید سیاندریک 01/0 گرم و مقدار کشنده آن 05/0 گرم است.

مسمومیت از راه تنفس شدیدتر بوده و علایم بالینی آن بستگی به راه تماس، مقدار مصرف و تاخیر در شروع درمان دارد.

تظاهرات اصلی مسمومیت با ان به شرح زیر است:

  • علائم زودرس : تظاهرات CNS شمال کنفوزیون ، سردرد ، اضطراب ، تاکی‌کاردی یا برادی‌کاردی، هیپرپنه ، هیپرتانسیون خفیف و تپش قلب است.
  • علائم دیررس : شمال علائم گوارشی نظیر تهوع و استفراغ ، تاکی‌کاردی یا برادی کاردی ، هیپوتانسیون ، تشنج ژنرالیزه ، کما ، آپنه ، گشادی مردمک ( مدیاز ) ، عدم پاسخ یا پاسخ کند مردمک به نور ، آریتمی ، ایسکمی یا اسیستول ، ادم ریوی است.

درمان آن هم مانند سایر مسمومیت‌ها استفاده از پادزهر اختصاصی است که شامل سه‌داروی آمیل نیتریت، سدیم نیتریت و سدیم تیوسولفات است.

 

v   یکی از علائم برای تشخیص سریع مسمومیت با سیانور ، بوی بد بادام تلخ است که از دهان مصدوم و یا هوای بازدمی او به مشام می‌رسد

v   محکومین به اعدام در اتاق گاز هم با سیانور می‌میرند. آنها را به صندلی در اتاق گاز می‌بندند و مامور اعدام از بیرون دسته‌ای را می‌کشد. به این ترتیب بسته‌ای حاوی سیانور پتاس به درون ظرفی محتوی جوهر لیمو که در زیر صندلی تعبیه شده است، می‌افتد و گاز سیانور حاصله ، باعث مرگ سریع محکوم می‌شود.

 

امیدوارم این مطلب برای شما بدآموزی نداشته باشه!

 

یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

سلام

با تشکر از آقا بهنام به خاطر اینکه در کامنت های پیشین مطلب منو تکمیل کرده بود!

 

-------------

 

مشهورترین نمونه کور بینا قرن گذشته یک مرد کشمیری به نام کودا بوکس Kuda Bux (1906 – 1981) بود . قدرت او ابتدا در سال 1934 در لندن توسط مشخص کردن رنگ چراغ‌های روی یک تابلو آزمایش شد. بروی این آزمایش تیمی از مجرب ترین پزشکان بیمارستان بتلهم نظارت داشتند.

کارهایی که بعد کودا بوکس انجام داد موجب تحیر بسیاری از دانشمندان شد. در یکی از نمایشها او به همراه  چند تن از پزشکان و خبرنگاران به بیمارستانی رفت و از پزشک مسئول آنجا خواست چشمان او را ببندد . دکتر قبول کرد. او ابتدا روی چشمان کودا بوکس دو تکه پنبه بزرگ گذاشت و سپس روی آنها را با خمیر پوشاند و روی خمیرها هم دو تکه پارچه پشمی کلفت گذاشت و در نهایت هم با سه توپ باند چشمان و بخشی از صورت او را بست. کودا بوکس بعد از تشکر از دکتر !! بدون کمک دیگران اتاق را ترک کرد و وارد سرسرای بیمارستان شد. سپس از پله ها پایین رفت و با دوچرخه ای که قبلا آنجا گذاشته بودند در حالیکه کلیه قوانین راهنمایی و رانندگی را هم رعایت می‌کرد ، به خانه برگشت. در پشت دوچرخه او این تابلو قرار داده شده بود. " کودا بوکس ، مردی که برای دیدن احتیاجی به چشم ندارد. امشب، ساعت هفت و نیم در تئاتر هیپودروم "

در یازدهم سپتامبر 1937 ، او نمایش را در لیورپول اجرا کرد که مو بر اندام راست کرد.. او با چشمانی بسته بروی لبه پشت بام ساختمانی به ارتفاع 60 متر ، به سرعت حرکت می‌کرد !! این کار به قدری خطرناک بود که کوچکترین خطایی در گام برداشتن باعث سقوط و مرگ او می‌شد.

از او پرسیدند در مورد این نیروی غیرعادی در بدن خود توضیح دهد. او با درماندگی گفت: " خودم هم نمیدانم، تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که این نیرو از مغز من سرچشمه میگیرد . انگار با چشمِ مغزم می‌بینم ... با نیروی تمرکز فوق‌العاده ام بروی اشیا "

ضمنا کودا بوکس اظهار کرد که او علم تمرکز از اشیا را از یکی از پیشوایان مذهب هندو یا گرفته و برای تقویت این نیرو در خود به مدت دو  سال و نیم،  ساعتها می‌نشت و به صورت برادرش خیره می‌شد. او بعد از تمرینات سخت و مداوم ، پس از مدت ده سال سرانجام توانست به قدرت دیدن بدون چشم برسد! ( واقعاً پشتکار خوبی داشته ! ) .

 

** شما هم از همین امشب شروع کنید ! اگر ده سال بعد به چنین قدرتی نائل شدید، وقتی از تلویزیون با شما مصاحبه میکنن ، اسمی از وبلاگ دکتر سینوحه به عنوان مشوق خود در انجام این کار ببرید

 

پایان ....

 

کودا بوکس

 

جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

اولش فکر نمی‌کردم

که دلم رو برده باشه

یا دلم  ، گول چشای روشنش رو خورده باشه

اما نه!! گذشت و دیدم

دل من دیوونه تر شد

به تو گفتم و دلت

از قصه من با خبر شد

 

آخ که چه لذتی داره

ناز چشماتو کشیدن

رفتن یک راه دشوار

واسه هرگز نرسیدن

 

میدونم دوسم نداری

مثل روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشمات

یک کسی اینو نوشته

 

چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

مطلب این دفعه رو در 2 یا 3 قسمت می‌نویسم.

 

-------------

 

شاید با دیدن این تیتر ، فکر کردید که مطلب من یک مطلب فلسفی است و یا یک نقد اجتماعی . اما نه !! کورهای بینا واقعاً وجود دارند! افرادی هستند که می‌توانند بدون داشتن بینایی و یا با چشمان بسته همانند من و شما ببینند!

در ژانویه 1960،  شبکه تلویزیونی NBC در یکی از قسمتهای برنامه خود به نام " این مردم عجیب " دختری شانزده و یا هفده ساله به نام مارگارت فوس را نشان داد. این دختر ادعا می‌کرد که می‌تواند با چشمان بسته بخوبی ببیند.

مجری برنامه بروی چشمان او دو تکه پنبه بزرگ قرار داد و سپس آنها را بست . آنوقت دوشیزه فوس قسمتهایی از چند کتاب مختلف را خواند ، رنگ چند عکس را به درستی تشخیص داد و در نهایت یک دست ‌چکر نیز با مجری بازی کرد.

البته شعبده‌بازان حرفه‌ای که برنامه این فرد را دیده بودند که او از حقه قدیمی فهماندن مطلب به وسیله آهنگ استفاده می‌کرد اما به هر حال آن دختر به نام دختری با چشمای اشعه X معروف شد.

یکی از نمونه‌های معتبر و مستند افراد بینا با چشمان بسته به سال 1872 برمی‌گردد. در شهر Graz در استرالیا پسر آهنگری به نام آلواس برگل در سن 9 سالگی بینایی خود را در کارگاه پدرش از دست داد و آنگاه پدرش تصمیم به تقویت حس ششم پسرش گرفت.

البته آن پسر پس از گذشت یازده سال ، درست همانطور که ناگهانی بینایش زا از دست داده دوباره بینا شد و به نظر می‌رسید که بینایی او بیشتر جنبه روانی داشته است.

آلوس چند روز بعد از بینا شده برای معاینه نزد دکتر گرووایلر Grohweiler رفت و دکتر درنهایت حیرت و ناباوری متوجه شد که آن پسر می‌تواند با چشمان بسته هم به راحتی ببیند. او نمی‌توانت که از پسر بخواهد برایش بخواند چون بعد از چند سال نابینایی او خواندن بلد نبود اما او توانست ار آزمایش رنگها و شمارش اعداد به راحتی بر بیاید . دکتر در خاطراتش نوشته که من از او سوالات زیادی کردم اما او فردی عامی بود و قدرت بیان چندانی نداشت و از ان گذشته خود ش هم نمی‌دانشت چگونه می‌بیند. و همچنین برای این توضیحی نداشت که چرا در یک روز برای دیدن یک شی ان را لمس می‌کرد اما در روز بعد رد همان شرایط احتیاجی به این کار نبود.

متاسفانه برگل ، در سال بعد بر اثر ابتلا به سل درگذشت و آزمایشات دکتر هم چنان جنبه علمی نداشته و او تنها سلیقه شخصی خود را در آزمایشات به کار برده است.

 

ادامه دارد  ....

 

ضمنا یک پیام برای بهنام: من هرچی گشتم نتونستم تو وبلاگ جایی رو برای کامنت گذاشت برای یک مطلب پیدا کنم. این ویژگی را غیر فعال کردی و یا من یک بینای کورم ؟!

 

دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

خب با عرض پوزش به خاطر تاخیر یک و نیم هفته‌ایم برای آپدیت کردن وبلاگ که البته به علت امتحانات بود که به خیر گذشت. خب دوباره اومدم تا مرتبا آپ کنم.

 

-------------------------

 

در مورد نوستر آداموس قبلا در اینجا نوشته‌ام اما دیدم حیف است که بحثی از پیشگویان باشد و نام مشهورترین پیشگوی جهان را نبرم. البته این دفعه قصد دارم فقط در مورد پیشگویی‌های او صحبت کنم.

نکته ای که در اشعار میشل دو نوستر دام وجود دارد  این است که بسیاری از آنها جنبه ایهام دارند و به همین دلیل هر کس هر برداشتی که از آنها دارد بیان می‌کند.

به عنوان نمونه  نوستر آداموس در اشعارش اشاره به چهره‌ مردی می‌کند با صورتی تراشیده که سعی میکند در شرق دست به فتوحاتی بزند که براساس پیشگویی وی تا حدودی در کارش موفق می‌شود اما بعد از مدتی شکست خورده و نابود می‌شود. با این توصیفات شما چند چهره در تاریخ می‌یابید؟! بسیار زیاد ، مثلا ناپلئون و یا چارلز دوازدهم امپراطور سوئد و یا هیتلر ، البته گوبلز ( وزیر تبلیغات نازی‌ها) معتقد بود این توصیف مربوط به چرچیل است!!

و یا اینکه او در پیشگوی‌هایش از کشوری با نشان عقاب روی پرچم صحبت می‌کند. ممکن است منظورش یکی از کشورهای آمریکا، پروس، روسیه ، اتریش ، اسپانیا ، آلمان ، مکزیک ، آلبانی ، فنلاند که همه و همه در طول تاریخ بروی پرچم کشورشان تصاویری از عقاب داشته‌اند، باشد و یا اینکه او در مورد تصویر شیر روی پرچم صحبت کرده، که اتفاقا بسیاری از پیشگویی‌هایش هم در مورد این پرچم است، ممکن است منظور او انگلستان ، هلند ، سوئد و یا حتی ایران باشد!

در اینجا 2 تا از پیشگویی‌های معروف او را در قطعیت آنها تردیدی نیست را بیان می‌کنم.

اول مربوط به نحوه مرگ هانری دوم است . او در تابستان 1599 در یک دوئل با شوالیه اهل ولز به نام مونگومری توسط ضربه نیزه به کلاهخودش که منجر به کور شدن و مرگ او شد، به قتل رسید. نوستر آداموس پیشگویی کرده بود که پادشاه در یک دوئل در یک قفس طلائی ( کلاهخود او )  کور می‌شود.

 
The young lion will overcome the older one,
In a field of combat in single fight:
He will pierce his eyes in their golden cage;
Two wounds in one, then he dies a cruel death.

 

و دوم ،  پیشگویی بسیار جالب مرگ دوک مونمورانسی بود:

 

زنبق " دوفن " وارد " نانسی " می‌شود

و به حمایت امپراتور " الکتور " تا " فلاندر " می‌رود

برای " مونمورانسی " کبیر درآنجا زندانی بزرگ وجود دارد

جایی که او به آنجا فرستاده می‌شود تا به طرز غیرعادی مجازات گردد.

 

نوستر آداموس در این شعر 2 واقعه را پیشگویی کرده که نمی‌توان آن را یک تصادف معمولی دانست اما باید جای دو نیمه شعر را عوض کرد چون قسمت دوم پیشگویی‌های وی یکسال زودتر از اولی رخ داد.

در سال 1633 لویی هشتم ، که ملقب به دوفن بود ، به شهر نانسی حمله کرد و آنجا را اشغال نمود. روی پرچم لویی ، نشان گل زنبق بود. بعدا او با حمایت امپراطور الکتور تا فلاندر پیش  رفت و آنجا را نیز به تصرف خود درآورد.

در سال 1632 ، دوک دومونمورانسی علیه لویی شورش کرد اما این شورش سرکوب شد و لویی او را دستگیر کرد و به زندان تازه‌سازی در شهر تولوز فرستاد تا در زمان اجرای مجازات در آنجا بماند .

مجازات وی ، اعدام بود . اما در آن زمان او را باید در میان مردم گردن می‌زدند اما برای جلوگیر ی از شورش طرفدارنش او را در زندان ، مکان غیرعادی ،  گردن زدند. نکته عجیب تر اینکه که جلّادی که او را گردن زد ‌ کلرپن نام داشت که نوستر آداموس در پیشگویی از این واژه که به معنای " مکان استثنائی است " نام برده .

 

برای اطلاعات بیشتر در مورد نوستراداموس می‌توانید به اینجا بروید. در این سایت می‌توانید تمام پیشگویی‌های او را به زبان انگلیسی و بیوگرافی و تفسیرهایی از پیشگویی‌هایش را بیابید.

 

 

پایان پیشگویان .. اما مطالب وبلاگ همچنان ادامه دارد....

 

یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۳ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

یکی دیگر از پیشگویان قرون اخیر، آقای بوتینو Bottineau  است . از او اطلاع زیادی نداریم ، جز آنکه  او می‌توانسته، رسیدن یک کشتی را مدتها قبل از دیده‌ شدن آن خبر دهد و چند باری هم وقوع طوفان ها را پیشگویی کرده است. او مسئول یک فانوس دریایی در بندر ایل دفرانس ( امروزه به نام مائوریتوس شناخته می‌شود )  بود. او بیست سال در ان جزیره ماند و سپس به فرانسه برگشت. هنوز 5 سال از اقامتش در جزیره نگذشته بود که تقریبا تمام ملوانان فرانسوی که به آن مستعمره رفت و آمد می‌کردند مرید او شدند، و مسافرتهای دریایی خود را با پیشگویی‌های او در مورد طوفان‌ها تنظیم می‌کردند.

بوتینو، صبح‌های زود به کنار دریا می‌رفت و ساعتها به نقطه‌ای خیره می‌شد و گاهی‌ اوقات خبر از آمدن یک کشتی می‌داد و یا بروز یک طوفان را پیشبینی می‌کرد. اوایل او از قدرتش برای پول در آوردن استفاده می‌کرد و برسر آمدن یک کشتی از مسیری مشخص شرط بندی می‌کرد، اما بعد از مدتی که همواره برنده بود ، ملوانان دیگر حاضر به شرط بندی با او نبودند و ناچار او منتظر بود تا ملوانی تازه‌وارد وارد جزیره شود و با او شرط بندی کند.

پس از مدتی ویکونت دوسویاک ، فرماندار جزیره ، یادداشتی به دربار در پاریس نوشت و  وجود او را گزارش کرد. او در گزارشش نوشته بود که بوتینو هیچ وقت اشتباه نمی‌کند و او ورود کشتی‌هایی را به جزیره پیش‌بینی می‌کند که حتی گاهی 7 روز بعد به ساحل می‌رسیدند.

دربار نیز به فرماندار دستور  داد تا به آقای بوتینو پیشنهاد کند در ازای دریافت 10,000 لیور پیش ، و سالانه 1,200 لیور ، راز پیشگویهایش را برملا کند. اما او مودبانه این تقاضا را رد کرد چون فکر می‌کرد مبلغ این پیشنهاد کم است. او به فرانسه رفت تا شیاد بتواند در انجا شهرتی کسب کند اما متاسفانه در بحبوحه انقلاب فرانسه به فراموشی سپرده شد و دیگر اطلاعی از او در دست نیست

 

طبق توصیه بهنام عزیز: برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به اینجا مراجعه کنید

 

 

چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۳ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

شرمنده از این که دیر به دیر آپ می‌کنم! همونطوری که می‌دونید ایام امتحانات است و ملت گرفتار!!!  دوتا امتحان سنگین فیزیولوژی 2 و ایمونولوژی رو دادم و خیالم راحت شد.. امیدوارم همه در تمامی امتحانات زندگیشان موفق باشند

 

----------

یکی از پیشگویان معروف آمریکا، که ممکن است اسمش را شنیده باشید ‌، خانم جین دیکسون Jeane Dixon    است . او که اهل واشنگتن بود پیشگویی‌های زیادی را انجام داده است که معروف‌ترین آنها مرگ پرزیدنت کندی بود. در چاپ سال 1956 یکی از ضمائم مجله Sunday به نام Parade ، او پیشگویی کرد که در سال 1960 یکی از کاندیداهای حزب دمکرات به پیروزی می‌رسد، ام قبل از اینکه دوران ریاست جمهوریش به پایان برسد برکنار خواهد شد و یا او را به قتل می‌رسانند.

به هر حال قبل از انتخابات آن سال ، خانم دیکسون پیشگویی کرد که ریچارد نیکسون ‌، نماینده حزب جمهوریخواه ، بنده این دوره انتخابات خواهد بود . پس از خوانده آرا و اعلام نتیجه که خبر از پیروزی دمکرات ها می‌داد. او اعلام کرد پیشگویی است و ریچارد نیکسون برنده واقعی انتخاب بوده اما آنها با تقلب در آرا رقیب او را برنده اعلام کرده‌اند!!

از زمان به قدرت رسیدن کندی ، خانم دیکسون دیگر اشاره‌ای به پیشگوییش نکرد . اما در مهمانی خصوصی که در هتل Mayflower برپا شد بار دیگر به دوستانش گفت دلش می‌خواه این موضوع را شخصا با رئیس‌جمهور در میان بگذارد.

روزی که کندی رد دالاس هدف اصابت گلوله اوزوالد قرار گرفت ( کما اینکه مرگ کندی هنوز در هاله‌ای از ابهامات است و این امر میطلبد که پستی از این وبلاگ را به چگونگی مرگ او اختصاص دهم ) دیکسون همراه با دوستش در یک رستوران مشغول صرف نهار بود که ناگهان بلند شد و گفت: آه... اتفاق بدی برای پرزیدنت افتاد !!

 

اما به طور کلی، بیشتر پیشگویی‌هایی که به واقعیت پیوسته ، در محافل خصوص و جمع دوستان درجه یک ، توسط پیشگویان بیان شده است. پیشگویی‌هایی که بیان آنها در محافل عمومی و یا درج آنها در مجلات و روزنامه‌ها ، می‌توانست باعث برهم ریختن نظم عمومی شود. البته نباید نادیده گرفت که بارها پیش اومده ناشری برای فروش بیشتر کتابش و یا مجله‌اش که مقالاتی را در مورد پیشگویی منتشر میکند، و یا مردمی که دوست دارند نامشان بر سر زبانها بیفتد ، ادعا منی‌کنند وقوع حادثه‌ای را از قبل از دهان پیشگویی‌ شنیده بودند.

پیشگویی‌هایی شده که به وقوع پیوسته است، اما بسیاری از مردم ساده‌لوح نیز ، آنچه را که می‌شوند ، آنطور که دلشان خواست تعبیر می‌کنند، بدون آنکه واقعیت را ببینند و در واقع بخش اعظم شهرت پیشگویان به آن چیزی نیست که می‌گویند، بلکه به چیزی است که عامه مردم از حرف‌های آنها برداشت می‌کنند.

 

بعضی از پیشگویی‌های این فرد را در زیر فهرست‌وار می‌آورم

 

پیشگویی‌های نادرست

پیشگویی‌های درست

  • جنگ جهانی دوم در 1958 شروع می‌شود از چین
  • Walter Reuther در 1964 رئیس جمهور می‌شود
  • روسیه اولین فضانورد را به کره ماه می‌فرستد
  • بوش ( پدر ) در 1992 رئیس جمهور می‌شود
  •  
  • چین کمونیستی می‌شود
  • ریچارد نیکسون روزی رئیس جمهور می‌شود
  • ترور پرزیدنت کندی
  • رابرت کندی در هتلش با گلوله از پا در می‌آید
  • زنی که  از آن به عنوان چرچیل جدید برای انگلستان یاد می‌کرد ( مارگارت تاچر )

 

جین دیکسون

شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۳ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: