سلام

 

مدتی بود که با این قالب وبلاگ در گیر بودم هنوزم بازی در میاره. نمیدونم چه مرگش شده. شایدم من هنوز ناواردم ( البته که همینطوره ). خوب بالاخره این صفحه لینکدونی ما راه افتاد و شما میتوانید لینک سایتها و وبلاگهاتون رو توش بزارین. البته یادتون باشه به منم لینک بدین ها . راستی چرا کسی نظری نمیده همینطوری میان میخونین و میرن. خجالت نمیکشین. واقعا که !!!!!!! یک آخی، اوخی ،سرفه‌ای ، بوقی، یک انگیزه ای که من بتونم بنویسم. یک انتقادی‌، یک تشویقی ( سعی کنید همش تشویق کنید ) بکنید بد نیست. راستی موضوعی را  که پیشنهاد میدین کمی راجع بهش توضیح بدید چون ممکن من بعضی را نشنیده باشم.

 

خداحافظ.

 

( چیه !! خب دیگه همش نباید در این صفحه حرف اشباح و قتل و چیزای ماوراءطبیعه حرف بزنم. یکدفعه هم خواستم دو کلمه خودمونی باشیم. البته نری قهر کنی ها. بازم بیا اینجا و این مطالبو بخون و نظرم نده !!)

 

 

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام. حالتون خوبه . امیدوارم سالم و سلامت باشید.

نمی دونم خبر بازگشت BTK را شنیده‌اید یا نه. اگه نشنیدی اصل خبر را از روزنامه جام‌جم اینجا گذاشتم می‌تونید بخونید. چون موضوع جالب بود گفتم بزارمش اینجا . البته عکسهاش از اینترنت است. نمیدونم چرا تا این مطلب رو خوندم یاد جک آدمکش افتادم. ماجرای جک آدمکش در اوایل قرن گذشته در لندن اتفاق افتاد. وی قاتلی بود که فقط زنان هرزه را می‌کشت. پگی یک زن 40 ساله روسپی بود که دیگر دوارن جوانی خود را پشت سر گذاشته بود و  برای مردان زیبا نبود. وقتی آنشب یک مرد در تاریکی به او اشاره کرد فکر کرد شاید یک جایی برای خواب پیدا کرده است. فردا صبح جسد سلاخی شده او در یکی از کوچه‌های محله‌های دورافتاده لندن پیدا شد. این آغاز وحشت بود. قتل بعدی به فاصله چند روز پس از ان رخ داد. مقتول یک دختر 26 ساله هرزه بود. او نیز به همان طریقی گشته شده بود که زن قبلی مرده بود. در محل هر دو قتل نه سرنخی پیدا شدو  نه اثر انگشتی. پزشکی قانونی اعلام کرد قاتل چپ دست بوده و او در استفاده از چاقو مهارت بسیاری داشته. تیم عملیاتی اسکاتلندیارد برای گرفتن قاتل بسیج شد. اما قتل سوم در همین زمان رخ داد. باز هم همان شیوه و همان روش اما در این مورد یک رد خون در محل قتل بود که با دیواری پشت گوچه محل قتل میروفت و روی دیوار با گچ نوشته بودند: جهودها مقصر نیستند. در همین زمان در لندن به وی لقب جک ادمکش یا جک پاره‌کن ( به خاطر سلاخیهای بیرحمانه اش دادند ) . هنگامی که قتل چهارم روی داد. دیگر قاتل ناپدید شد و این قتلها ادامه نیافت. فرضیه‌هایی متفاوتی ان زمان به وجود آمد اما هیچ کدئام به نتیجه نرسید و قاتل هیچگاه دستگیر نشد.

 

خب حالا میتونید ماجرای BTK را هم بخونید این ماجرا در زیر آورده شده است. متون به رنگ سبز از رونامه جام جم نقل شده است. عکسها از اینترنت است.

 

( نکته خارج از دستور: وقتی که داشتم این مطلب را میفرستادم روی وبلاگ خبر تیر اندازی و هتک حرمت عتبات عالیات را شنیدم. ممکن است من فرد زیاد مذهبی نباشم اما هنگامی که خبرو شنیدم دلم به درد اومد. چرا باید یک عده مسیحی بتوانند به اماکن مقدس ما تیراندازی کنند و ما نتوانیم هیچ کاری بکنیم. انها اصلا به چه جرئتی حق چنین کاری را دارند. .واقعا جای تاسف برای مسلمانان است ( به خصوص کشورهای عربی ) که چرا باهم آنچنان متحد نیستند که به یکباره آنچنان ضربه ای به این کفار بزنند تا ریشه انها از سرزمینهای اسلامی کنده شود. فردا راهپیمایی است در میدان انقلاب تهران ساعت 10 بر ضد این اشغالگران پست. من اگه تهران بودم می‌رفتم. شما چه طور ؟ میرین یا همینطور بی تفاوت می‌مونین؟ )

 

 

با بازگشت قاتل بزرگ BTK پس از 30 سال ، بار ديگر شبح هراس و ترس بر سراسر شهر ويچيتا در کانزاس سايه افکنده است.
قاتل
BTK سي سال پيش پس از به قتل رساندن اعضاي يک خانواده و ازجمله 3زن به يکباره ناپديد شده بود و حالا بار ديگر با ارسال نامه اي به يک شبکه تلويزيوني ، بازگشت دوباره خود را جشن گرفته است.
به گزارش گاردين ، 15 ژوئن 1974 چارلي اورتو 15 ساله به محض ورود به خانه اش در ويچيتاي کانزاس با صحنه وحشتناکي روبه رو شده بود. پدر و مادرش در اتاق خوابشان به قتل رسيده بودند و برادر 9 ساله اش نيز در اتاق خود به طرز فجيعي به تخت بسته شده و خفه شده بود. او در حالي که شديدا وحشت کرده بود، با جستجو در اتاقهاي ديگر فهميد که خواهرش نيز به قتل رسيده است.
تحقيقات پليس نشان داد که هدف اصلي قاتل ، دختر 11 ساله خانواده ژوزفين بوده است. قاتل پس از تجاوز به دختر 11 ساله ، او را خفه کرده بود. سال بعد قاتل با روزنامه اي محلي در کانزاس به گونه اي عجيب تماس گرفت.
اين روزنامه محلي نامه اي را در لابه لاي يک کتاب مهندسي در کتابخانه عمومي دريافت کرد. که در آن در مورد قتل خانواده اوترو توضيح داده بود. قاتل در اين نامه براي اولين بار علامت
BTK را حک کرده بود. قاتل در اين نامه نوشته بود آنها را بستم و شکنجه کردم و کشتم. (BTK احتمالا حرف اول کلمات بستن ، شکنجه کردن و کشتن به زبان انگليسي است). اگرچه در نامه اين عنوان نشده بود اما پليس احتمال داد که قاتل بايد در قتلهاي ديگري هم که در آوريل 1974 صورت گرفته و زني به نام کاترين برايت بعد از بسته شدن به تخت به طرز فجيعي به قتل رسيده مسوول باشد. برايت خفه شده بود و بعد قاتل با چند ضربه چاقو به جسد حمله کرده بود. اين زن نيز در حالتي شبيه به دختر 11ساله خانواده اورتو مورد تجاوز قرار گرفته بود. پس از اين 2 مورد ، تا 3 سال بعد يعني 1977 ديگر اثري از قاتل BTK نبود تا اين که مجددا زني 26ساله به نام شرلي به همان صورت به قتل رسيد. او نيز به همان شيوه قبلي پس از تجاوز خفه شده بود. علاوه بر اين ، کيسه اي پلاستيکي هم روي سرش قرار داده شده بود. در دسامبر 1977 ، BTK در تماسي با پليس ، محل جسد نانسي فوکس ، زني را که به قتل رسانده بود به آنها نشان داد. او به پليس زنگ زد و آخرين جنايت خودش را هم به آنها اعلام کرد. جسد فوکس نيز در حالي که خفه شده بود ، پيدا شد. او بار ديگر در همين سال وارد خانه اي شد ، اما قبل از آن که بتواند کاري انجام دهد ، مجبور به فرار شد ، اما او با فرستادن روسري زن صاحبخانه ثابت کرد که ديشب قصد قتل او را داشته است.
از اين به بعد قاتل
BTK تا همين چند روز پيش ناپديد شده بود. چند روز پيش ايستگاه تلويزيوني محلي در ويچيتاي کانزاس نامه اي دريافت کرد که نشان از بازگشت دوباره قاتل مرموز داشت.
در اين نامه بدون آن که کلمه اي توضيح نوشته شده باشد ، عکسها و گواهينامه «ويکي وگرلس» ، يکي از زناني که در 1986 به قتل رسيده بود ، براي تلويزيون فرستاده شده بود. اين نامه نشان مي داد که ردپاي
BTK واقعي در ميان است که هيچ عکسي از صحنه قتل اين زن به مطبوعات داده نشده بود و علاوه بر اين ، وجود گواهينامه هم نشان مي داد که مدارک پس از به قتل رساندن او از جيبش برداشته شده است.
اگرچه شبهاتي در مورد اين که نامه مربوط به
BTK باشد ، وجوددارد ، اما کن لندوهر ، بازپرس پرونده مي گويد: من مطمئن هستم که اين نامه متعلق به اوست.
او مي خواهد تا دوباره به اوج شهرت بازگردد. او اخيرا در تماسي مرموز با شبکه اي خبري گفته است که در حال نگارش کتابي در مورد جنايات خودش است.
او مي خواهد دوباره به صحنه بازگردد. کن لندوهر در ادامه گفت : وجود اين قاتل که در ميان مردم ويچيتا به شبح مرگ معروف است ، موجب رعب و وحشت شده است و هم اکنون تيمهاي ويژه پليسي با بررسي پرونده جنايت هاي
BTK در 30 سال گذشته به دنبال سرنخي براي دستگيري وي هستند. يکي ديگر از مقامات پليس کانزاس مي گويد: با توجه به يک غيبت طولاني از سوي شبح قاتل ، اين احتمال وجود دارد که وي به اتهامي که هنوز براي ما شناخته شده نيست ، در زندان دوران محکوميت خود را سپري مي کرده است.

خانه ای که در تمام اعضای خانوداه ای توسط BTK در سال 1974 کشته شدندکشف جسد شرلی وین در سال 1977

سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

نمی دونم تا به حال نام هری هودینی Harry Houdini را شنیده‌اید یا نه؟ به گفته بعضی ها او بزرگترین شعبده باز قرن بود.

او در مارس سال 1874 در بوداپست متولد شد. نام اصلی وی اریش ویسEhrich Weiss  بود. سپس وی در سن 4 سالگی به آمریکا آمد و در شهر آپلتون Appleton سکنی گزید. در سن 13 سالگی برای به دست آوردن یک زندگی بهتر وارد نیویورک شد. در آنجا در یک کارخانه گره‌زنی الیاف مشغول به کار گشت. او همچنین در این زمان به ورزش به خصوص شنا روی اورد که بعدا به انجام حرکات نمایشی وی کمک بسیاری کرد. هودینی در این زمان نام مستعار هری هودینی را برای خود انتخاب کرد که از نام شعبده باز فرانسوی رابرت هودن گرفته بود. این امر همزمان شد با انجام نمایشهای عجیب و شگفت انگیز از طرف او که باعث شهرت وی شد. وی براحتی میتوانست فرار کند. بله. او می‌توانست در عرض چند ثانیه از قوی ترین زنجیرها فرار کند. در سحرگاهی مردم نیویورک همه در کنار رودخانه جمع شده بودند تا شاهد نمایش مردی باشند که ادعا میکرد میتواند قفلها را باز کند. وی در حالی که سوار یک کالسکه بود و به مردم دست تکان میداد به کنار رودخانه آمد. چند افسر پلیس هم برای ایجاد نظم و کنترل صحت اجرای نمایش در محل حضور داشتند. وی در حضور افسران دستبند فلزی به دستانش زد و پاهایش و بدنش را با زنجیر قفل کردند. سپس او را داخل آب انداختند. وی به زیر آب رفت. همه مردم با هیجان این صحنه را نگاه می‌کردند. بعد از 59 ثانیه ناگهان هری از زیر آب بیرون آمد در حالی که زنجیرها در دستانش بود. این شروع محبوبیت او بود. بعد از این زمان او دست به کارهای عجیب و محیرالعقول فراوانی  زد.  وی در 26 سالگی به اروپا رفت و همینجا بود که ملقب به سلطان فرار شد. در یکی از کشورهای اروپایی وی را با دستبند و غل و زنجیر کامل در درون یکی از سلولها زندان مرکزی شهر کردند و خود افسران زندان و خبرنگاران با هم به اتاق رئیس زندان رفتند و انجا منتظر مانند. هنوز چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که ناگهان در اتاق رئیس زندان باز شد و هری هودینی وارد اتاق شد. زندانبانان خشکشان زد. با عجله وارد زندان شدند و تمام مناطق را چک کردند. دستبندها و قفلها سالم بود. او چگونه از این دستبندها فرار کرده بود؟ . عملیات وی شامل فرار از قفس آهنی زیر آب، فرار از گاوصندوق فولادی، فرار از بشکه شیر و ... چندین عملیات بزرگ دیگر بود. سپس او به مبارزه با عقاید خرافی در مورد روح پرداخت و کلک ها و فریب های مدیوم های کلاهبردار را برای مردم بیان کرد. وی در سال 1926 بر اثر ضربه سنگین دانشجویی بر سر صحنه تئاتر که به شکم وی وارد شد، که باعث پارگی آپاندیس وی شد. درگذشت.. در مراسم تشیع جنازه او یکی از دوستانش که زیر تابوت وی را گرفته بود گفت: من مطمئنم که هری همین الان از این تابوت فرار کرده و تو خونه داره قهوه می‌خوره. اما مرگ هیچ راه فراری را برای او باقی نگذاشته بود.

هری هودینی در فرار از بشکه شیر در سال 1908 . این عکس بعد از فرار گرفته شده است. به قفل های پایین صندوق توجه کنید

هری هودینی سلطان فرارهری هودینی در زندان

شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام
امشب اومدم فقط یک سایت در باره نوار قلب معرفی کنم
سایت تخصصی نوار قلب (Electrocardiogram)
این سایت تنها به بررسی نوار قلب  ECG میپردازد. بررسی نوارقلب در اشتقاقهای مختلف و تغییرات ان در بیماریهای قلبی از ویژگی های مفید این سایت است

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

حتما تعجب کردید که چرا در طول یک شب دو تا مطلب گذاشتم. مطلب اول از قبل حاضر بود. اما مطلب آریگو را در هنگام وبگردی به اون برخوردم و انقدر لذت بردم که گفتم شما را هم بی‌نصیب نزارم. امیدوارم خوشتون بیاد.

 

آریگو Arigo یک فرد بریزیلی فقیر بود. او در سال 1918 متولد شد. دوران کودکی را سختی را پشت سر گذاشت. وی در جوانی مدتی بود که در خوابهایش تصویر مبهم یک گروه پزشکی را میدید که در حال عمل به مدیریت یک جراح هستند. بعد از مدتی در خواب دید که جراح خود را به او معرفی کرد. او خود را دکتر فریتز مینامید و گفت که وی یک پزشک جراح در جنگ جهانی دوم بوده است. وی از آریگو میخواست که به او در درمان بیماران کمک کند. آریگو یک روز یک کارد آشپزخانه برداشت و تومور زنی را جراحی کرد بدون هیچ وسیله ضدعفونی یا وسیله دیگری. زن با کمال ناباوری بهبود یافت. فصل جدیدی در زندگی آریگو شورع شده بود.

آریگو صبحها از اتاق خود بیرون میامد. وی از حضار اجازه می‌خواست. و درون اتاقی می‌رفت. بعد از مدتی با یک کارد آشپزخانه و یک روپوش سفید بازمی‌گشت. در این هنگام روح دکتر فریتز او را تسخیر کرده بود. وی با کارد آشپزخانه جراحی های عجیب و سنگینی انجام می‌داد. از برداشتن اپاندیس تاخطرناک ترین تومورها بدون هیچ وسیله ضدعفونی، اتاق عمل و یا کادر پرستاری و یا حتی بیهوشی. بیمار در حین عمل هیچ دردی را احساس نمی‌کرد.هنگامی که  روح دکتر فریتز آریگو  را تسخیر می‌کرد وی  می‌توانست با زبان و لهجه غلیظ آلمانی صحبت کند. شهرت او بلافاصله در همه جا پیچید. هزاران نفر می‌آمدند تا شفای خود را از او بگیرند. وی از بیماران خود هیچ پولی دریافت نمی‌کرد. در سال 1954 وی به خاطر حسادت عده‌ای به علت جراحی خلاف قاونن و بدون پروانه توقیف شد. وی سپس به زندان افکنده شد. البته وی هنوز در زندان هم بیماران را معالجه می‌کرد بعد از مدتی عفو گرفت و دوباره به کار سابق خود ، درمان بیماران ،  برگشت. وی در سال 1971 در یک سانحه رانندگی کشته شد. او چند روز قبل از مرگش گفته بود: (( آریگو احساس می‌کند ماموریتش در روی زمین به پایان رسیده است.))

 

آریگو در حال جراحی چشمآریگو در حین جراحی

اریگو ( سمت چپ )

 

یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

حتما تا به حال نام مثلث برمودا را شنیده‌اید. در طی چندین سال مکررا گزارشات مشکوک ناپدید شدن کشتی‌ها یا هواپیما ها از این منطقه مخابره می‌شد. مثلث برمودا در واتقع مثلثی فرضی است که بین برمودا، پرتوریکو و ميامی کشیده شده است. شهرت این منطقه به سال 1945 بازمی‌گردد. هنگامی که گزارش مفقود شدن پنج هواپیمای بمب افکن چلنجر به مرکز هوایی Lauderdale مخابره شد. بلافاصله هواپیما نیروی دریایی برای کمک به این 5 بمب افکن برخاست اما بعد از 23 ثانیه پرواز ناگهان از صفحه رادار محو شد. و از این لحظه به بعد سیل گزارشات مختلف در باره نابودی و گم شدن ناگهانی کشتی ها و هواپیماها به در طول چندین سال از این منطقه دریافت شد.

در آخرین گزارشاتی که از خلبانان به برج مراقبت می‌رسید: در خواست کمک فوری بود. انها عنوان می‌کردند عقربه قطبنما و سایر تجهیزات الکترونیکیشان از کار افتاده است. انها مرتبا التماس می‌کردند که برج مراقبت مسیر را برایشان روشن کند چون آنها معمولا جلوی خود را نمیدیدند. در پایان پیام معمولا خلبان اظهار می‌کرد یک ساحل سفید روبروی خود می‌بیند.

بر اثر مرور زمان سیل شایعات در باره این منطقه قوت گرفت. شایعاتی از قبیل وجود یک هیولای عظیم الجثه در انجا، وجو معبری به جان دیگر، وجو یک نیروی مغناطیسی قوی در انجا و ....  که اکثرا زائده تخیل مردم و منجمله روزنامه‌نگاران بود.

تا این که فکر کنم یک سال پیش بود که در اخبار اعلام شد که دانشمندان پی به دلیل علمی ناپدید شدن کشتی ها در مثلث برمودا پی بردند. انها با عکسبرداری هوایی و ماهواره ای از منطقه پی به وجود گسلها و دهانههایی آتشفشانی بزرگی در منطقه بردند که از آنها گاز متان بیرون می‌آمد.

جریان این گاز مکررا از دهانه این آتشفشان های ادامه داشته و موجب به ساطع شدن گاز از کف آب می‌شود. سقوط هواپیماها هم احتمالا به علت وجود گاز متان به نسبت زیاد در هوای اطراف هواپیما بوده و باعث توهم خلبان می‌شود. و موجب بیهوشی و یا گاه مرگ او می‌گردد. شاهد این مدعا هم وجود کف سفید رنگ در ساحل بر اثر خروج حباب های متان است که خلبانها بارها به آن اشاره کردند. خب فکر کنم پرونده برمودا دیگر بسته شده چون دیگه خبری راجع به گم شدن هواپیماها در آن نمیشنویم.

 

خب امتحانات میان ترم نزدیک است ( از فردا 10 روز ) و من هم که به قول پروین اعتصامی :

 

درسهایم نخوانده ماند تمام    ***    چه کنم در چراغ روغن نیست

 

 

فعلا خداحافظ

5 هواپیمای چلنجر که در مثلث برمودا مفقود شدند

شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

با سلام

 

امیدوارم که سالم و سلامت باشید. اومدم تا قسمت دوم احضار ارواح را رایتان بگم. اما چرا کامنت نمیزارین ؟؟

 

خب روش دیگر احضار ارواح استفاده از مدیوم‌ها ست. مدیوم فردی است قدرت دارد تا با ارواح ارتباط برقرار کند (مدیوم به معنای واسطه است ). اینکه چگونه این افراد می‌توانند با ارواح به راحتی ارتباط برقرار کنند جز اسرار است اما عقیده بر این است که این نیرو در تمام افراد موجود است اما در این افراد تقویت شده است. این ارتباط روحی می‌تواند به هر صورت از جمله ارتباط نوشتاری، گویایی یا حرکتی باشد. در ارتباط نوشتاری روح مورد نظر داخل بدن شخص حلول نموده. این لحظه که در تمام ارتباطها مشترک است فرد مدیوم در یک حالت خلسه قرار می‌گیرد و روح مورد نظر اصطلاحا وارد بدن او می‌شود. سپس کاغذ و قلمی در اختیار فرد قرار می‌گیرد و سوالاتی که توسط حضار پرسیده می‌شود توسط روح با واسطه فرد مدیوم روی کاغذ نوشته می‌شود. در این ارتباطات مسائل شگفت انگیزی کشف شده است از جمله اینکه دستخط شخص هنگام خلسه به دستخط روح مورد نظر هنگام زنده بودن شباهت پیدا می‌کند. نوع دیگری از این ارتباط از طریق گویایی است. روح بعد از حلول به بدن مدیوم، کنترل تارهای صوتی او را در دست می‌گیرد و با حضار صحبت می‌کند. در این مورد صدای مدیوم به صدای روح مورد نظر هنگام زنده بودن تغییر میکند و حتی لهجه روح نیز کامل بیان می‌شود. نمونه این مورد هنگامی بود که یک زپلین ( کشتی هوایی که از یک محفظه بزرگ حاوی هلیوم یا هیدورژن و یک کابین کوچک همراه با یک موتور برای پیشرفتن تشکیل شده است ) در انگلستان سقوط می‌کند. در جلسه احضار ارواحی که چنذ روز بهد صورت گرفت به طور اتفاقی روح کاپیتان زپلین بدن مدیوم را تحت کنترل گرفت و یک به یک اشکالات فنی را که منجر به سقوط زپلین شده بودند شرح داد. بعد از تحقیقات صحت بیانات روح وی تائید شد. در ارتباط حرکتی مدیوم میتواند به اراده روح حرکات محدودی را انجام دهد مثلا بلند کردن یک میز یا رفتن از یک اتاق به اتاق دیگر. اصولا مدت و قدرت ارتباط بستگی مستقیم به قدرت روحی مدیوم دارد.

 

 

 

 

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

خب از امروز میخوام سری جدیدی از نوشته‌ها را در مورد احضار ارواح بنویسم. در این مورد هم کتابهای زیادی خوندم. البته من در طول چندین سال این کار را انجام دادم و به همین دلیل تاریخ و نام اشخاص به خاطرم نمی‌آید. اما حتی‌الامکان سعی می‌کنم دقیق باشد.

خب می‌توان گفت اولین تاریخچه حضور روح به سال ؟؟18 ( تاریخش دقیقا یادم نیست اما از 1850 جلوتر بود ) برمی‌گردد. در خانه‌ای در انگلستان مدتی بود وسایل جابه‌جا می‌شدند و اشیا گم می‌شدند. حتی یک بار یک از دختربچه‌هایی که در آن خانه با پدر و مادرشان زندگی می‌کردند سیلی از یک موجود نامرئی خوردند. در یک شب دختر خانواده صدای کف زدن از حیاط شنید. او گفت اگر در انجا کسی وجود دارد خواهش می‌کنم 4 بار کف بزند. که ناگهان صدای 4 کف پیاپی شنیده شد. این اولین ارتباط روحی در عصر جدید بود. ( البته ثبت شده )

 

خب از بحث اصلی زیاد دور نشویم. ساده ترین روش احضار ارواح در تمام دنیا استفاده از نعلبکی احضار ارواح می‌باشد. در کشورهای غربی شیوه بدین صورت است که کارتهایی که روی آنها حروف الفبا و اعداد و دو کلمه بله و خیر نوشته شده اند به صورت صلیب وار روی میز می‌چینند و نعلبکی یا فنجانی را در وسط آن می‌گذارند و همه حضار انگشتشان ( انگشت اشاره )  را روی مرکز فنجان یا نعلبکی قرار می‌دهند و سپس سوالاتی را از روح می‌پرسند و روح به انها با حرکت دادن نعلبکی روی حروف مورد نظر جواب می‌دهد. ( معمولا بچه‌ها بهتر میتوانند این کار را انجام دهند، در مقاله بعد در مورد اینکه چرا احضار ارواح با وجود کودکان نابالغ راحتتر انجام می‌شود توضیحاتی خواهم داد.) البته من نمیدونم این روش تا چه حد ممکن است موثر باشد. و تا به حال حقیقتا خودم امتحان نکردم اما ممکن است از خوانندگان این وبلاگ کسی باسد که تا به حال احضار ارواح را به این روش تجربه کرده باشد. خواهشمندم مشاهدات خود را یا در کامنتها بگذارد و یا به ادرس ایمیل من ارسال کند. متشکرم

 

ادامه دارد ......

 

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

موقعی که داشتم این متن را تایپ می‌کردم خبری را شنیدم. کیومرث صابری فومنی، گل آقای ملت ایران، درگذشت. وی از یک سال پیش از بیماری خونی رنج می‌برد. این فوت نابهنگام را به تمام جامعه طنزپرداری و همه ملت ایران تسلیت عرض می‌کنم.

 

 بالاخره رمان صد سال تنهایی را تمام کردم. واقعا رمان عالی بود. آدم دنبالش میکرد. توصیه میکنم حتما بخونیدش. نویسندش را هم که فکر کنم همه میشناسند: گابریل گارسیا مارکز

 

حتمال تا به حال نام دشت چالدران را شنیده‌اید. اونقدر مشسهور است که نخوام توضیحات اضافه ای بدم. می‌گن شبها اشباح جنگ هنوز به آن نقطه می‌آیند. می‌گن شبها صدای اشباح جنگ از آنجا می‌آید. صدای توپ و تفنگ شنیده‌ می‌شود. شبیه این مورد یک نمونه در نورماندی است. نورماندی محلی است نیروهای متفقین آخرین عملیات بزرگ را آنجا انجام دادند. نورماندی محلی است که تمام نیروی متفقین در آن جا پیاده شدند تا از طریق شمال به برلین دست یابند. میگویند روزی دو زن در ساحل آنان  نشسته بودند.  البته بعد از جنگ. در سال 4 صبح انهای صداهایی را می‌شنیدند. شروع به یادداشت کردن آنها کردند. بعد از مدتی این صداها برای MI6 ارسال شد و آنها تائید کردند انهای صدای جنگی که در چندین سال پیش اتفاق افتاده بود را دوباره شنیدند. مثلا در ساعت 5 صبح هواپیماهای متفقین مواضع نیروهای آلمانی را بمباران کردند. این دو زن صدای هواپیما و صدای بمب و صدای مسلسل ضدهوایی را در زمینه  شنیده بودند. یا مثلا در ساعت 5:30 صبح نیروها در ساحل پیاده شدند آن ها صدای فریاد سربازان و صدای مسلسل سنگین را در زمینه می‌شنیدند. این مورد به عنوان یکی از پدیدهای روحی ثبت شد.

ساحل نورماندی ندکی بعد از فتح نسبی

جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

پوزش از اینکه یکم دیر شد. دیروز روز جوان بود. این روز را با اینکه یکم دیر شده به تمام جوانان ایران تبریک و تهنیت عرض می‌کنم. یکی از بچه‌ها یک کار قشنگی کرد و برای این روز کارتی چاپ و بین بچه ها پخش کرد که طرح جالبی داشت. حالا اگر بعدا فرصت شد طرح این کارت را تو وبلاگ میزنم. ( البته شیرینی هم پخش کرد و صد البته نه با هزینه خودش بلکه این قضیه جریاناتی داره که شاید بعدا بازگو کنم ) .

 

یک شعر قشنگ هم از Dj BoBo شنیدم که دیدم گذاشتنش داخل وبلاگ خالی از لطف نیست.

 

خب می خواستم امروز مطلبی کوتاه راجع به هلندی سرگردان بنویسم. حتما داستان قدیمی این کشتی اشباح را شنیده‌اید. بر طبق این داستان که ملاحان برای هم تعریف می‌کند، ناخدای یک کشتی هلندی و افرادش بر خلاف دستور کشیشان که ماهیگیری را در روز یکشنبه قدغن کرده بودند به دریا رفته و ماهیگیری می‌کردند. در یک روز که در طوفان گرفتار می‌شوند ناخدای کشتی کفرگویی می‌کند و روح خود را به شیطان می‌فروشد تا از خطرات دریا در امان بماند. اما به خاطر این کار نفرین می شود که تا ابد بروی دریاها سرگردان باشد. از آن به بعد بارها گزارشاتی مبنی بر دیده شدن این کشتی از اقصی نقاط دنیا به گوش رسیده . کشتی که متعلق به قرن 16 یا 17 میلادی است و دکلهای شکسته و بادبانهای پاره دارد. وی همواره در حال حرکت است. هیچ انسانی بر عرشه آن دیده نمی‌شود. و صدای آرامی همواره همراه آن است. نیروی دریایی این امر را زائده توهمات یا سراب می‌خواند. یک نکته جالب دیگر نیز این است که هنگام دیده شدن کشتی، هیچ راداری آن را بر صفحه خود ثبت نمی‌کند. و انگار وجود خارجی ندارد. بین دریانوردان هم مشهور ست که هرکس این کشتی ار به بیند دچار اتفاق بدی می‌شود. به هرحال هرچه است یک افسانه است.

 

I believe in visions
I believe in love
I believe in magic
but this is not enough

I believe in freedom
I believe in dreams
I believe in heroes
but this is not enough

I believe in faith
in all a child can learn
I believe all what you give
you get returned

But I'm afraid we place our life
in other people's hands
I realize on Earth we're all the same
we need a chance

I believe in visions
I believe in love
I believe in magic
but this is not enough (this is not enough)

I believe in visions (I believe)

I believe in life there's
more than wrong or right
I believe in colors there's
no black or white

And you don't know
what you have got until you say goodbye
But in my dreams one day
I spread my wings and I will fly

I believe in visions
I believe in love
I believe in magic
but this is not enough

I believe in freedom (Oh I believe, Oh!)
I believe in dreams (I believe, Oh!)
I believe in heroes
but this is not enough...

(I believe)

I believe my dream can be reality
I believe my time on earth is destiny (Oh I believe)

(Oh I... I believe... now we are strong enough)
(Oh I... I believe... we are strong enough)

I believe in visions (Oh I... I believe... now we are strong enough)
I believe in love
I believe in magic (Oh I... I believe... we are strong enough)
this is not enough

I believe in freedom (Oh I... I believe... now we are strong enough)
I believe in dreams
I believe in heroes (Oh I... I believe...)
but this is not enough

(we are strong enough)

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

بالاخره امار مراجعین به وبلاگم از مرز 1000 نفر گذشت. ( فرعون کنار دستم نشسته و میگه 500 تا شو که خودت رفتی )

این قضیه بیمارسان ایرانمهر هم خیلی ناراحت کننده است. البته من به پزشکان حق می‌دم زیرا اشتباهات انسانی در هر عملی ایجاد می‌شود. همه انسانها اشتباه می‌کنند و انسانها جایز الخطا هستند البته کادر پزشکی حتی الامکان نباید در هنگام درمان اشتباه کنند چون به طور مستقیم با جان مردم در ارتباط هستند. البته پزشکان بیمارستان هم موضوع را باید زودتر گزارش می‌کردند. خب بگذریم

 

بازار بشقاب پرنده ها هم در این روزها داغ است. در چندین شهر ایران دیده شده اند. البته فکر نکنم واقعا بشقاب پرنده باشند. ممکن است سیاره زهره باشند. چون خیلی سیاره زهره با بشقاب پرنده اشتباه شده است. البته تخیل مردم هم در این مورد نقش به سزایی را دارد . بگزارید مثالی را بزنم. در انگلستان، یک روزنامه نگار تصمیمی گرفت آزمایشی بکند. وی خانه‌ای متروک را انتخاب کرد و داستان کاملی در مورد یک روح که در آن خانه زندگی می‌کند و تاریخچه زندگی وی نوشت. بعد از چاپ این داشتان سیل انبوه نامه ها و تلفنهایی که در آن مردم ادعا میکردند که روح را دیده اند به دفتر مجله سرازیر شد.کار تا انجا پیش رفت که حتی از تلویزیون هم به آن خانه رفتند و گزارشی تهیه کردند. این مورد هم ممکن است کمی شبیه به این قضیه باشد. نظر شما چیست ؟؟؟

 

 

سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 سلام

می بخشید که یکم دیر شد. بنا بر دلایلی بحث رمزنگاری را نمیتونم فعلا بنویسم انشاءالله در اینده آن را دنبال میکنیم.

اما امشب می‌خوام یکم چرت و پرت بنویسم. ضمنا عزیزان اگر موضوعی را در ذهن دارند در کامنتها پیشنهاد بدهند تا روی آن بحث کنیم.

 

  • می دونید محکومین به مرگ را در اتاق های گاز چگونه می‌کشند. در زیر صندلی که متهم نشسته یک بسته محتوی سیانید پتاسیم KCN قرار دارد. مامور اعدام از بیرون یک دسته را می‌کشد . این بسته کوچک در ظرفی محتوی جوهر لیمو می‌افتد و بلافاصله گاز سیانور ازاد می‌شود و محکوم می‌میرد.
  • می دونید اگه این پودر های کف شوی را ( مانند رخشا ) بروی وایتکس بریزیم. گاز کلر آزاد می‌شود و فرد استفاده کننده می‌میرد.
  • می دونید یک روش ساده برای تعیین زمان فوت جسد کشف شده در پزشکی قانونی این است که دمای بدن جسد را اندازه میگیرند و از 40 درجه کم میکنند. حاصل تفریق مدت زمان گذشته از مرگ فرد است و البته زیاد دقیق نیست.
  • می دونید در هنگام مرگ وزن بدن 21 گرم کم می‌شود. یک دانشمند این پدیده را ناشی از وزن روح میداند. وی اعلام کرده است روح 21 گرم وزن دارد.
  • می دونید جمود نعشه‌ای ممکن است تا 24 ساعت بعد از مرگ هم ادامه داشته باشد.
یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

با سلام خدمت شما

از امروز میخوام سلسه مباحث مربوط به رمز نگاری را شروع کنم. البته دقت کنید من این موضوع را از چند کتاب پیگیری کردم و الان فقط کلیات یادم مانده و نمیتوان جزئیاتی چون سال یا محل را به خاطر بیاورم. اما سعی میکنم تا حد ممکن دقیق باشد.

 

رمز نگاری عبارتست از منظور یا پیام یا نوشته ای که همه مردم می‌توانند آن را درک کنند به علائم و نشانه‌هایی تبدیل کرد که قابل فهم برای عموم نباشد و فقط دو یا چند نفر آن را درک کنند.

تاریخ رمزنگاری به مصر باستان برمی‌گردد. به طور مثال در کتاب سینوحه می‌خوانیم: من در مقابل حارمحب نشسته بودم. ناگهان مردی وارد شد و یک دستش را روی چشمش نهاد. حارمحب گفت چشمت چه شده. او گفت: سوسکی گزیده است. حارمحب منظور را درک کرد و گفت مشکلی نداری میتوانی در جلوی او ( یعنی سینوحه ) صجبت کنی او از ماست.

البته اینجا بحث نوشته نبود اما باز به هر حال از یک منظور غیرقابل فهم استفاده کردند. در مورد رمزنگاری ذکر نمونه‌ای دیگر مفید میتواند باشد.  در روم باستان بسیار از پیامهای رمزی هنگام جنگ استفاده می‌شد. مثلا در هناگم محاصره یکی از شهرها یکی از افراد دشمن دیده شد که دارد به خارج شهر میرود او را بازداشت کردند و همرا وی شعری دیدند که اصلا وزن و قافیه نداشت. بالافاصله با یکی از دانشمندان روم تماس گرفتند و از وی خواستند معنی این شعر را به آنها بگوید. او هم پیام را کشف رمز کرد. معنی رمز ارسال آذوقه مهمات برای آنها بود. سردار رومی هم فرد، شعر و ترجمه آن را به درون شهر فرستاد. مردم با دیدن متن کشف رمز شده تسلیم شدند.

 

 

ادامه دارد . . .

 

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام به همه خوانندگان خوب وبلاگم که هرچند کمند اما باعث خوشحالی من ميشوند

اميدوارم همواره شاد و سلامت باشند. دوباره برگشتم. اين مدت هم که دور بودم به علت مشغله زندگی بود. اما دوباره اومدم با مطالب جديد. دوباره اومدم که باز هم اوقات خوشی را برای شما بسازم

 

خب برای شروع فکر کنم بسه

پس تا نوشتاری بعد . رع و آمون محافظ شما باشند

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: