رویای خانم  گری از سری رویدادهایی است که در تاریخ به عنوان خبراز آینده در رویا ثبت شده است.

خانم گری در خواب مردی را دید که بر ارابه مرده‌کشی نشسته بود و مرد از او پرسید:

-         خانم، آیا هنوز آماده نیستید؟

دوشیزه گری در حالی که در را به شدن به هم می‌کوفت و می‌بست در پاسخ به مرد فریاد کشید:

-         آه ! نه !

و ناگهان از خواب بیدار شد

او چهره شیطانی مرد را در خاطر داشت و این قضیه را به چند تن از آشنایان خود گفت.

چند هفته بعد او وارد فروشگاهی بزرگ شد. و می خواست با آسانسور به طبقات بالای فروشگاه برود. هنگامیک که در آسانسور برای ورود به آن باز شد، ناگهان خانم گری با دیدن چهره متصدی اسانسور خشکش زد. او همان مردی بود که چند هفته پیش در خواب دیده بود که بروی ارابه مرده‌کشی نشسته است. او هنگامی بیشتر ترسید که متصدی اسانسور به او گفت:

-         خانم آیا هنوز اماده نیستید ؟

دوشیزه گری با حالتی هراسان فریاد زد

-         نه!

سپس بی انکه سوار اسانسور شود، گذاشت اسانسور با سرنشینان دیگر بالا برود.

هنگامی که آسانسور به طبقه چهارم فروشگاه رسید ناگهان کابل بالابرنده ان پاره شد و اسانسور سقوط کرد و همه سرنشینان ان در دم کشته شدند.

این ماجرا گواه است که که هشدارهایی از جهان ارواح به خانم گری داده شده و جان او را نجات داده است.

 

 

توضیح دکتر سینوحه: در مستند بودن اتفاق بالا تردید نیست، چون من ان را از چند منبع مختلف مطالعه کردم. اما روایات آن مختلف است. یک روایت همان اتفاق بالا است که من آن را در یک کتاب خواندم. اما روایت دیگری نیز از این حادثه است که من در دو یا سه کتاب اونو خوندم . در این قضیه همین اتفاقات برای یک سفیر یا کاردار سفارت اتفاق می‌افته اما با این تفاوت ها:

-         سفیر شبح رو در خواب نمیبینه بلکه اونو تو باغی که در جلوی قصر قدیمی متعلق به یکی از دوستانش که تو ایرلنده ، می بینه

-         سفیر شبح رو در حالتی میبینه که داره یک تابوت  رو به دوش میکشه

-         در هر دوبار هیچ صحبتی بین سفیر و شبح رد و بدل نمیشه و سفیر فقط با دیدین چهره اون شبح وحشت میکنه

یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

تو که بارونو ندیدی        گل ابرا رو نچیدی

گله از خیسی جاده‌های غربت میکنی

 

تو که خوابی ، تو که بیدار

تو که مستی ، تو که هوشیار

لحظه‌های شبو با ستاره قسمت میکنی

 

من بشناس که همیشه    نقش غصم روی شیشه

من خشکیده درخته    تویه بطن باغو و بیشه

 

جاده‌های بی‌سوار رو   ساله گنگه بی بهار رو

تو ندیدی به پشیزی   نگرفتی دله ما رو

 

تو که بارونو ندیدی        گل ابرا رو نچیدی

گله از خیسی جاده‌های غربت میکنی

 

تو که خوابی ، تو که بیدار

تو که مستی ، تو که هوشیار

لحظه‌های شبو با ستاره قسمت میکنی

 

لحظه‌های تلخ غربت      هفته های بی مروت

تو نبودی که ببینی       شب تار انتظار رو

 

همه قصه هام تو هستی      لحظه لحظه‌هام تو هستی

توی خیالم تو خوابم        پا به پام بازم نشستی

 

 

جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۳ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

پزشکی انگلیسی ساکن بمبئی جهت درمان غده ای که بازوی یک مرد هندی را مبتلا کرده بود و می‌رفت که به جاهای دیگر بدن او نیز سرایت کند، مجبور شد که دست آن مرد را قطع کند. وی دست قطع شده او را در یک شیشه الکل قرار داده و به کلکسیون خود در خانه شخصی خودش اضافه کرد. در سال 1892 اتش سوزی بزرگی شهر بمبئی را ویران کرد و از جمله خانهای آتش گرفته خانه دکتر بود و اکثر کلکسیون وی نابود شد که دست مرد هندو نیز  از این جمله بود.هنگامی که دکتر به زمان بازنشستگی خود رسید با پاره‌ای  از نسوج انسانی خود که از گزند اتش در امان مانده بودند، به انگلستان رفت.

از ان پس این پزشک و همسرش هر شب توسط شبحی که دست راستش بریده شده بود از خواب بیدار می‌شدند. این شبح مرد هندو بود. شبح میگفت که او مرده است و امده است تا دستش را پس بگیرد. او میگفت که دستش برای اینکه بدنش را کامل کند و دوره زندگی برون جسمیش را کامل کند احتیاج دارد.

این ماجرا تا 4 سال ادامه داشت. روح هر شب ظاهر شده و همین حرفها را بیان میکرد و گاها در میان شیشه های بافت انسانی به دنبال دست گم شده اش می‌گشت.

تا اینکه دوست پزشک، که خود پزشک حاذقی بود از بیمارستانی در لندن تقاضای یک دست از یک مرد هندو را کرد ( توضیح خودم: این چیز عجیبی نیست که از لندن در خواست یک جسد هندو بکنن چون کشور هند اجساد مردگان خود را برای استفاده در سالن‌های تشریح دانشکده های پزشکی در سراسر جهان به کشورهای مختلف می‌فروشد از جمله به ایران ، فکر کنم جسدی 70 هزار تومان- البته من نمیدونم این قیمت تا چه حد درسته و فقط قیمت را از این و اون شنیدم – جسدهاشون هم خوبن فقط یکمی لاغرن ) و از درون سالن تشریح دست مرد هندو را بردی و به خانه دکتر بود. ان شب وقتی مرد هندو به خانه پزشک آمد بین شیشه‌ها را جستجو کرد و شیشه‌ی حاوی دست را برداشت و در حالی که به شدت عصبانی بود شیشه را به زمین زد و شکست و بعد ناپدید شد. دکتر به سرعت رفت تا ببینه که چرا روح شیشه را شکسته. که دید چه اشتباه بزرگی کرده. اون دست چپ مرد هندو  را بریده بود. البته فردا پزشک دوباره به سالن تشریح رفت و دست راست وی را برید. و در شیشه گذاشت. در آن شب شبح از نو شیشه ها را وارسی کرد و با خوشحالی زیادی دست راست را در سرجای خود قرار داد و انگاه ناپدید شد و دیگر ظاهر نشد

 

این از داستان دست قهوه‌ای . امیدوارم حسابی حال کرده باشید. تا مطلب بعد

 

نسخه انگلیسی داستان را میتوانید از ادرس زیر دریافت کنید:

http://www.horrormasters.com/Text/a0731.pdf

 

پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 من خواستم یک متنی راجع به علم بنویسم دیدم که نه وضع وبلاگ افتضاح شد. نمودونم چرا بازدیدکنندگانم تا اسم علم رو میارم همه در میرن؟  مگه چه عیبی داره یکم علمی باشیم ؟ خب نمی خوام موعظه کنم !!

 

یک مطلب خفنی را حاضر کردم که به زودی میزارمش ! ضمنا اگر نمیخواین علمی بنویسم حتما در مورد موضوعات نظر دهید.

 

 الان دارم به شعر زیر گوش میدم. و بنابراین دیگه هیچی نمی‌نویسم( چه ربطی داره ؟ ) .  برم دوباره فیزیولوژی بخونم

 

 

من به یاد عطر بارون زده‌ی گلای پـونه

می‌کشیدم پـای خستمو تو جاده

به هوای بوی خونه

 

وقتی که صدای خونه

منو تا اخر جاده می‌کشونه

این سرابـه توی جاده، که چشامو می‌پوشونه

پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۳ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

نمیدونم شما میتونین با دستگاه فشار سنج خون کار کنین یا نه!! با این که طرز کارش خیلی ساده است، اما اکثر مردم نمیدونن چطور فشار یک نفر رو با اون اندازه بگیرن. امشب میخوام روش این کار ساده رو اینجا بگم.

معمولا دستگاهای فشار سنج خون به از سه جزء ساخته شده‌اند: 1- پمپ هوا یا یک تیوپ لاستیکی توخالی که به لوله‌ای متصل است و آن را با دست فشار می‌دهیم 2- یک تیوپ مستطیلی شکل که روکشی پارچه‌ای با یک چسب دوطرفه برای ثابت شدن روی دست دارد که به ان کاف می‌گویند 3- یک عقربه یا ستون از جیوه برای نشان دادن فشار به میلیمتر جیوه 
 

برای اندازه گیری فشار خون باید کاف را به محلی بالاتر از آرنج دست (اندازه یک یا دو بند انگشت بالاتر) بست و گوشی پزشکی را بر روی سطح درونی (در مرکز بگذارید و کمی به سمت داخل بدن متمایلش کنید) آرنج قرار داده، سپس پیچ بالای پمپ هوا را سفت کرده و شروع به تلمبه نمودن هوا به درون کاف مینماییم. به تدریج با یاد شدن کاف، فشار بالاتر می رود و صدای نبض را میشنویم و همچنان پمپ کردن را ادامه داده تا صدای نبض قطع شود . بعد پیچ بالای پمپ لاستیکی را آرام باز کرده تا فشار درون کاف به آرامی کاهش پیدا کند ( تقریبا 5 میلمیتر جیوه در ثانیه) و تا جایی که صدای اولین ضربه نبض را در گوشی پزشکی بشنویم در این هنگام عدد نشان داده شده توسط عقربه یا ستون جیوه برابر با فشار سیستولی و تقریبا برابر 120 میلیمتر جیوه است. همچنان صبر می‌کنیم تا فشار به آرامی کاهش یابد و به صدای ضربان از درون گوشی گوش میدهیم. جایی که صدای ضربان درون گوشی قطع شد در آنجا عقربه یا ستون فشار را نگاه کرده و فشار را میخوانیم. این فشار برابر فشار دیاستولی است و معمولا 80 میلیمتر جیوه است. در نهایت پیچ بالای پمپ هوا را باز میکنیم و کاف را از دور دست فرد باز میکنیم..
دقت کنید این کار برای بار اول شاید کمی سخت به نظر برسد اما تمرین کنید تا مهارت کافی رو به دست بیارین
معمولا پزشکان فشار خون را به صورت 120 بروی 80 میگویند که البته مردم اکثرا آن را تقسیم بر 10 کرده راحتتر میگویند 12 روی 8
البته اخیرا نوعی فشارسنج اتوماتیک دیجیتالی هم به بازار آمده است که نحوه اندازه‌گیری فشار توسط انها بسته به نوع دستگاه تفاوتهایی میکند اما دستگاهی که من با آن کار کردم بدین صورت بود که ما باید کاف را می‌بستیم و فقط به جای عقربه یک صفحه دیجیتالی بود و گوشی پزشکی هم نیاز نداشت. فقط لازم بود هوا را به درون کاف پمپ کنیم و وقتی به حد لازم می‌رسید، دستگاه بوق کوتاهی میزد و ما باید پیچ دستگاه را باز میکردیم و بعد از مدتی دوباره بوق کوتاهی میزد و عدد مربوط به فشار سیستولی و دیاستولی را روی صفحه نشان میداد. البته باید بگم دقت این فشار سنج ها خیلی پایین است و در بین فشار سنجها فشار سنج جیوه‌ای دارای دقت بالاتری نسبت به سایرین می‌باشد.


*** این سایت هم با شکلهای واضح مراحل اندازه گیری فشار خون و محل صحیح

بستن کاف را به شما نشان میدهید. به محلهای قرار دادن گوشی و کاف دقت کنید...

 

راستی یک سری هم به وبلاگ اراجیف بزنین - به ما اونجا لطف داشتن - تو لینکام

ادرسش هست - امیدورام موفق باشه

 

سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()

سلام

 

 امار بازدیدکنندگان  وبلاگم از مرز 2000 نفر گذشت. بعد از رایزنی هایی که من با فرعون، توتمس، حارمحب و کاپتاه داشتم بر آن شدم تا در ماهیت مطالب این وبلاگ تغییراتی به دهم. از این به بعد من بیشتر در مورد پزشکی مینویسم. البته نه خیلی خشک بلکه می خوام راجع به مسائل روزمره پزشکی بنویسم مثلا چطور با گوشی پزشکی کار کنیم و یا اصلا نوار قلبی چیه و از این قبیل مسائل تا شما را حداقل با ساده ترین مسائل پزشکی آشنا کنم. البته این به این معنی نیست که من نخوام دیگه در مورد حوادث عجیب بنویسم. بلکه به صورت موازی این فعالیتها را دنبال میکنم. چون دیدم مسائل پزشکی رو به زبان ساده تو سایتا نمیزنن ( یا من ندیدم ) اکثرا اخباره یا اگر توضیح است به صورت کلاسه شده‌ قرار دارد و طبقه بندی است و این طوری نیست که مثلا هر روز بیای سر بزنی یک مطلب حال گیرت بیاد که 100 درصد مطلب رو هم بگیری. ضمنا در مورد حوادث عجیب و چیزای ماوراء طبیعه باید بگم که قرار بزودی چند تا منبع با حال برسه دستم. ضمنا عزیزانی که سررشته ای از علم پزشکی دارن میتونن مطالب کوتاهی را راجع به موارد بالا که گفتم یا هر مورد دیگه حداکثر به حجم دو پاراگراف و به زبان خیلی ساده به آدرس وبلاگ ایمیل کنن تا با نام خودشون یا نام مستعارشون بزنم تو وبلاگ. ( اگه دو سه بار دیگه این وبلاگ رو بخونین می‌فهمین چطور بنویسین و چی بنویسین. نمونه اش مطلب قبلیمه )    ( بچه های هم دانشکده‌ای هم می‌تونن کمک کنن، با این که قبلا بارها تو این وبلاگ این درخواست رو از شون کرده بودم ، ولی خب بازم میکنم )

 

مرسی از همتون

بای

 

سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۳ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

حتما تا به حال شنیده اید که می‌گن فلانی دچار 54 درصد سوختگی شده. شاید براتون جالب باشه که بدنین چطور این درصد را تعیین میکنند و اصولا چگونه شدت یک سوختگی رو اندازه میگیرن.

 

در بررسی و درمان سوختگی فهمیدن 2 پارامتر بسیار مهم است: 1- شدت سوختگی 2- عمق سوختگی

 

برای بررسی عمق سوختگی آن را به درجات مختلف تقسیم می‌کنند:

سوختگی درجه I   : به صورت قرمزی و خشکی قسمتهای سطحی پوست دیده شده و بدون درد است. بعد از 2 تا 5 روز بهبود می‌ی‌ابد، بدون بر جای گذاشتن اثر

سوختگی درجه II  : سوختگی، عمقی‌تر بوده و تاول ایجاد می‌شود اما پوست بعد از مدتی بهبود می‌یابد

سوختگی درجه III : باعث از بین رفتن نسوج زیر پوست شده و بعد از بهبودی اثرات بدشکلی به صورت اسکار بر جای ‌می‌گذارد.

سوختگی درجه IV ، V ، VI : شامل سوختگیهای عضلات و استخوانها است

 

برای تعیین وسعت سوختگی نیز از قانون 9 درصد استفاده می‌شود. که به شرح زیر است:

سر و گردن % 9 از سطح بدن، هر یک از اندام فوقانی (دستها) % 9 درصد، سطح سینه و شکم % 18 ، پشت و کمر % 18 ، هریک از اندام تحتانی (پاها) % 18 و ناحیه تناسلی % 1 درصد. ضمنا باید توجه داشت در دست و پاها اگر یک طرف یکی از انها سوخت باشد نصف درصد آن قسمت را اعمال می‌کنیم مثلا اگر سطح جلویی (قدامی) پای راست سوخته باشد فرد دچار % 9 سوختگی شده است.

بد نیست بدانید که سوختگیهای درجه یک کشنده نیستند و در درجه دو حتی در موارد شدید در صورت درمان خوب و مناسب، فرد زنده می‌ماند، اما در سوختگیهای درجه سه با % 60 درصد وسعت فرد زنده نمی‌ماند و با وسعت زیر % 15 درصد فرد نجات می‌یابد و بین 15 تا 60 درصد بستگی به نحوه درمان دارد.

سوختگی ها در افراد سالمند و نحیف و کودکان با مقادیر کمتر کشنده هستند. مثلا در کودکان کمتر از 12 سال با نصف مقادیر مربوطه و در کودکان زیر 4 سال با یک سوم مقادیر مربوطه منجر به مرگ می‌شوند

یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

 

امیدورام خوانندگان عزیز وبلاگم در این مدتی که من نبودم اوقات خوشی را سپری کرده باشند. بالاخره امتحان فیزیوژلوی رد شد. البته به خیر گذشت. انشاءالله که یک نمره قابل قبولی از اون بگیرم ( نمیگم 20 چون از 20 نمره نبود ). دیگه اینکه امروز روز تولدم است. در چنین روزی من سینوحه توسط قایقی بافته از جگن بروی رودخانه به در خانه پدرم سنموت و مادرم کی‌پا رسیدم. در چنین روزی بود که من پا به عرصه این کره خاکی نهادم. و در این زمان بود که سرنوشت من انگونه رقم خورد که همواره تنها باشم. تنهای تنها

خب دیگه امروز حال و حوصله نوشتن را ندارم. ممکنه نتونم باز تا اخر هفته آپ کنم. ممکن است یکهو به سرم بزنه همین امشب یک مطلب خفن بفرستم رو وبلاگ. همه چی بستگی به حال داره!!! ضمنا ممکنه تو این ماه کمتر بیام به وبلاگ سر بزنم چون توسط فرعون کنترل میشم و برام مراقب گذاشتن. و ثانیا امتحانات در خانه زندگی شروع شده و مجبورم تمام وقت اونجا باشم و نمی‌تونم زیاد بیام کافی نت معبد آمون.

پس فعلا خداحافظ و اوقات خوشی داشته باشید

 

یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام امیدورم شب خوبی داشته باشید.می بخشید که یکم دیر شد. خب بحث امروز همون طور که گفتم راجع به زنده شدن پس از مرگه البته نه از لحاظ بعد معنوی بلکه بحث پیرامون انسانهایی است که به ناگاه فوت می‌کنند و سپس در قبر یا بیرون آن زنده می‌شوند. مجرمی در آمریکا به مرگ  با صندلی الکتریکی محکوم شد. بعد از اجرای حکم وی را برای صدور گواهی فوت به پزشکی قانونی بردند. بعد از یک ساعت وی در پزشکی قانونی به هوش امد. البته این بدبختو گرفتن و دوباره گذاشتنش رو صندلی الکتریکی و این دفعه حکم رو درست اجرا کردن. موارد دیگری از این قبیل در افراد اعدامی دیده شده است. مثلا فردی را دار زندند. بعد از چند ساعت از درون تابوتش بلند شد و تقاضای آب کرد. البته اینو بخشیدن. این مطلب هم در مورد یک ماجرای فرد اعدامی بشنوید که البته زیاد ربطی به این موضوع ما نداره. فردی به نام اسمیت به جرم قتل روی چوبه دار بود که ناگهان پیکی رسید و خبر از لغو حکم اعدام او داد. هنوز او را پایین نیاوردند که پیک بعدی رسید و گفت حکم قبلی اشتباه بوده و وی باید اعدام شود. اما مردم به سمت وی هجوم بردند و تقاضای بخشش وی را کردند. او نیز بخشیده شد و تا اخر عمر به لقب اسمیت نیمه اعدامی معروف گشت. در چندین سال بعد یکی از همشهریانش در بستر مرگ به قتل اعتراف کرد و معلوم شد او واقعا بیگناه بوده. خب بریم سر بحث اصلی. در مورد اون فردی که روی صندلی الکتریکی قرار گرفت، میتوان گفت که او بر اثر یک شوک الکتریکی قلبش به طور موقتی از کار ایستاده و بعد با ضربان کم شروع به فعالیت کرده و بعدا در سردخانه به هوش امده. البته این نکته را باید در نظر داشت که اگر بیشتر از 5 دقیقه به مغز خون نرسد فرد میمیرد. البته همه شانس این فرد را ندارند. یعنی درون قبر به هوش میان و میبینن که اِه تو قبراً . مواردی از این قبیل زیاد اتفاق افتاده. مثلا در نبش قبرهایی که به منظور اثبات بعضی حقایق جنایی درمورد مرگ فرد ( مثلا طرف سکته کرده مرده یا مسمومش کردن ) انجام می‌گرفته ، دیده اند که جسد در پوزیشنی غیر از وضعیت معمولی که درون تابوت داشته، قرار گرفته است. این پوزیشن اکثر به حالت چمباتمه است یا جسد به پهلو دراز کشیده شده. ای بیان میکند که ممکن است جسد بعد از مرگ درون قبر به هوش امده باشد. در گذشت که علم پزشکی اینقدر پیشرفته نبود و نمی‌توانستن مرگ را از حالا کما تشخیص دهند این امر بیشتر اتفاق می‌افتاد. من در یک مجله معتبر پزشکی خواندم که در ایالات متحده مادری بر اثر کاهش قند خون به حالت شوک دیابتی میرود. در این حالت ضربان قلب به شدت کم شده و نبض ضعیف می‌شود. بچه‌های وی به اورژانس زنگ میزنند و اورژانس که به محل میرسد از روی اشتباه فرد را مرده تشخیص داده و تقاضای پزشک قانونی میکند . پزشک قانونی بعد از رسیدن به محل بلافاصله با بررسی دقیق جسد ( البته زنده بوده ) پی میبرد که طرف زنده است و با عملیات اورژانسی زن را احیا میکنند. اکثرا این افراد درون تابوت این وضعیت را داشته‌اند یا سکته ناقص کرده‌اند یا هزار و یک دلیل ناشناخته دیگر .... جالب اینجاست در کالبد شکافی جسدهای سالم مانده مشخص شد این افراد بر اثر کاهش اکسیژن درون تابوت نمرده اند بلکه همه از حمله قلبی فوت کردند. بیدار شدن در آن فضا و دیدن خود در زیر حداقل یک خروار خاک چه وضعیتی به انسان می‌دهد؟!! بهتر است برای حسن ختام بگوییم که منشا این تحقیقات از یک جلسه احضار ارواح شروع شد که در آن روح دخترکی به بدن مدیوم حلول کرد و عنوان داشت که او چند روز پیش ظاهرا مرده است . ولی بعد از دفن درون قبر زنده شده است. او از حضار درون جلسه درخواست کرد به قبر او رفته و آن را نبش کنند. بعد از انجام این عمل دیدند جسد دخترک در همان حالت جمع شده قرار گرفته و قیافه بسیار هراس انگیزی دارد بررسی پزشکی قانونی مرگ بر اثر سکته قلبی را تایید کر%

 

خب عزیزان ممکنه من نتونم تا پایان این هفته بنویسم. چون امتحان فیزیولوژی دارم و باید بچسبم به خوندن فیزیولوژی گایتون . امیدوارم موفق و موید باشید.

 

سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

امشب میخواستم تا مطلب جدید رو بزارم که راجع به زنده شدن پس از مرگه ( البته نه بحث های معنوی و اینا بلکه بحث در مورد افرادی که بعد از مرگ درون گور خود به دلایلی زنده شدند ) اما حادثه‌ای تو کلاس امروز اتفاق افتاد که نتونستم چیزی ننویسم. همین طور که می‌دونید من یک مدتی بود که حوادث دانشکدمونو نمی‌نوشتم اما خوب موارد غیرعادی فرق داره! به همین خاطر از خوانندگان محترم وبلاگ درخواست میکنم اگه به این موضوع ( همین قضیه دانشکده ) علاقه ندارن من  مطلب زنده شدن پس از مرگ آماده است. فردا یا پس فردا می‌فرستم رو وبلاگ . بیان و باز من رو شرمنده لطفشون کنن.

 

خب اما در مورد امروز مسئله ساده ای پیش اومد که تعریف کردنش خیلی ملال‌آوره اما باید بگم من هم تو اون قضیه نقشی داشتم. حالا من میخوام بگم که چرا بر و بچ کلاس بعد از او جریان نامردی کردن و اسم ما را راپورت کردن. خیلی تاسف خوردم! نه برای خودم . بلکه برای اونا که چرا ما که همکلاسی بودیم اینطور ما رو فروختن. گفتن اینکه طرف بوده و فرار کرده چه نفعی براشون داشت؟ یک نمره به نمره اونا اضافه شد یا یک درجه مرتبه علمیشون بالاتر رفت؟! اگه با ما مشکلی داشتن چرا به خودمون نگفتن و زیرآب ما را سر کلاس زدن؟ تو دانشکده‌های اصلا این مسائل مطرح نیست! هر وقت برای یکی مشکلی پیش بیاد همه باهم اند؟ و یک کلام همه دانشجویند! اما نمیدونم چرا این مسئله فقط اینجاست ! این کارا غیر از خودشیرینی پهلوی فلان استاد دیگه چه توجیهی میتونه داشته باشه ؟ کاش حداقل استاد اسمشون می‌نوشت تا پایان ترم یک نمره ای به اونا بده؟ نمیدونم ما که تو دبیرستان بودیم از این مسائل نداشتیم؟ گفتیم میام دانشگاه شانیت یک دانشجو رو میگیریم و حفظ میکنیم اما دیدم نه خیر از این خبرا نیست!

 

خب دیگه بسه هر چی میخواستم بگم رو حافظ شیرازی تو  چند بیت گفته:

 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم / جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

 

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید / گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

 

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او / ور به حق گفت، جدل با سخن حق نکنیم

 

 

یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

برای امشب یک متن انگلیسی خفن میزارم راجع به هلندی سرگردان. بخونید و لذت ببرید

 

The Flying Dutchman legend

This is the legend of the Flying Dutchman, a ship that was doomed to sail around the Cape of Good Hope in South Africa forever.

The legend of The Flying Dutchman is said to have started in 1641 when a Dutch ship sank off the coast of the Cape of Good Hope:

 

 

Captain van der Decken was pleased. The trip to the Far East had been highly successful and at last, they were on their way home to Holland. As the ship approached the tip of Africa, the captain thought that he should make a suggestion to the Dutch East India Company (his employers) to start a settlement at the Cape on the tip of Africa, thereby providing a welcome respite to ships at sea.

 

 

He was so deep in thought that he failed to notice the dark clouds looming and only when he heard the lookout scream out in terror, did he realise that they had sailed straight into a fierce storm. The captain and his crew battled for hours to get out of the storm and at one stage it looked like they would make it. Then they heard a sickening crunch - the ship had hit treacherous rocks and began to sink. As the ship plunged downwards, Captain van der Decken knew that death was approaching. He was not ready to die and screamed out a curse: "I WILL round this Cape even if I have to keep sailing until doomsday!"

 

 

So, even today whenever a storm brews off the Cape of Good Hope, if you look into the eye of the storm, you will be able to see the ship and it's captain - The Flying Dutchman. Don't look too carefully, for the old folk claim that whoever sights the ship will die a terrible death.

 

 

Many people have claimed to have seen The Flying Dutchman, including the crew of a German submarine boat during World War II and holidaymakers.

 

 

On 11 July 1881, the Royal Navy ship, the Bacchante was rounding the tip of Africa, when they were confronted with the sight of The Flying Dutchman. The midshipman, a prince who later became King George V, recorded that the lookout man and the officer of the watch had seen the Flying Dutchman and he used these words to describe the ship:

 

 

"A strange red light as of a phantom ship all aglow, in the midst of which light the mast, spars and sails of a brig 200 yards distant stood out in strong relief."

 

 

It's pity that the lookout saw the Flying Dutchman, for soon after on the same trip, he accidentally fell from a mast and died. Fortunately for the English royal family, the young midshipman survived the curse.

 

خب به قول وبلاگ اراجیف :   تا بعد ..... چاو  

 

جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

یکی از برو بچ دانشکده باز تو مطلب قبلی به ما تیکه انداخته. درسته . همینجا اعتراف می‌کنم که کتاب پزشکی قانونی رو خوندم اما بحث قبلی صرفا جهت کامل کردن بحثهای پیشین بود. ضمنا مقدمه ای بر اونچه که می‌خوام بعدا بگم ( یک چیز خفنه که مورد بحث بعدی است . پس منتظر باشید )

در مورد لکه سبز شکمی باید بگم لکه  سبز شکمی اولین تغییر در طی مرحله فساد نعشی است که با ایجاد شدن لکه سبز رنگی در قسمت تحتانی راست شکم در ناحیه اپاندیس ( ناحیه هیپوکندر راست ) که بر اثر تغییر هموگلوبین به سولفوهموگلوبین توسط میکروبهای مستقر در روده‌ها است شروع می‌شود این لکه در تابستان حدود 48 ساعت بعد از مرگ و در زمستان کمی دیرتر ایجاد شده و به تدریج بزرگتر شده در ناحیه شکم و بعد قفسه سینه، اندامها و سر و گردن گسترش می‌یابد

 

در مورد تیتر این موضوع هم می‌خوام یک نکته‌ای رو بگم: وقتی نیل ارمسترانگ به همراه دوستش با سفینه فضایی بر سطح کره ماه فرود آمدند او قبل از پیاده شدن پیامی را به فضانورد دیگر که در سفینه مادر به دور کره ماه در گردش بود مخابره کرد: عقاب به زمین نشست ( عقاب نام عملیاتی سفینه نیل آرامسترانگ بود که روی کره ماه فرود امد )

 

جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

خب می‌بخشید که این پست جدید یکم دیر شد. امیدوارم از من دلگیر نشده باشید. بالاخره این امتحان اناتومی هم رد شد . خیلی سخت بود به خصوص اینکه استخوان‌شناسی زیاد بود. خب برای امروز می‌خوام یک سری بحثهای جدیدی را راجع به پزشکی قانونی شروع کنم. چطوره؟

 

حتما در پستهای قبلی دیدین که یک روش غیر علمی راجع به تععین زمان مرگ جسد گفتم امروز می‌خوام اون بحث رو کامل کنم:

معمولا در ابتدای امر زمان مرگ بر اساس جدول ویبر به دست می‌آید که به شرح زیر است:

  • اگر جسد گرم و نرم  و فاقد کبودی نعشی باشد حداکثر 3 تا 6 ساعت از مرگ گذشته است.
  • اگر جسد نیمه گرم بوده و سختی جسد به وجود امده و کبودی نعشی تشکیل شده اما با فشار از بین میرود 6 تا 12 ساعت از مرگ می‌گذرد
  • اگر جسد سرد و سخت شده  باشد و کبودی نعشی تشکیل شده و ثابت باشد ولی عفونت نعشی ایجاد نشده باشد حدود 24 تا 48 ساعت از زمان مرگ می‌گذرد
  • اگر سختی جسد از بین رفته باشد و لکه سبز شکمی اسجاد شده باشد بیش از 36 ساعت از زمان مرگ می‌گذرد

میزان هضم مواد غذایی در معده نیز تا حدی می‌تواند به کالبدشکاف در بررسی زمان مرگ دقیق کمک کند. اما محتویات معده بیشتر از لحاظ سم شناسی مهم هستند به همین دلیل در سالن تشریح در فردی که مشکوک به مسمومیت است معده را به کلی برداشته و و دو طرف ورودی و خروخی آن را گره داده و در یک ظرف به ازمایشگاه ارسال می‌کنند.

روش دیگر اندازه گیری طول ریش در افرادی است که عادت دارند روزانه ریش خود را اصلاح کنند. معمولا موی صورت در ساعت 021/0 میلیمتر رشد می‌کند. البته برای تاریخ دقیق مرگ در آزرمایشگاه از روشهای بررسی میزان اتولیز سلولی و از بین رفتن آنزیم ها استفاده می‌شود. مثلا ترانس امیناز در 2 تا 3 روز و LDH در حدود روز چهارم از بین می‌روند

خب ديگه دو سه تا عکس خوب داشتم اما ميترسم اگه بزارمشون ديگه تو اين وبلاگ نياين بنابراين تا بعد خداحافظ

پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۳ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

خون آشام ، ومپایر و دارکولا همه بیانگر موجودی هستند که شبهنگام در زیر تاریکی از قبر بیرون می‌آیند و به دنبال انسانها و موجودات می‌گردند تا خون آنها را بمکند. تقریبا در تمام ملل موجود خون آشام وجود دارد از چین گرفته تا بریتانیای قدیم ] نکته خارج از دستور :  راستی می‌دونید چرا می‌گن بریتانیا. چون مثل اینکه هنگامی که پادشاه یکی از کشورهای اروپایی ( فکر کنم اتریش بود ) وارد این جزیره می‌شود می‌بیند مردم این جزیره تماما روی بدن خود خالکوبی دارند. و هر کسی برای هرچیز روی بدن خود خالکوبی می‌کند. دریانورد کشتی، اهنگر نعل و .. و همه مردم روی بدنشان خالکوبی دارند. هنگامی که از کشتی پیاده می‌شود از وزیرش می‌پرسد اینجا کجاست. وزیر می‌گوید اینجا بریتانیا است ( بریتانیا یعنی سرزمین مردمانی که دارای خالکوبی هستند ) خب از بحث اصلی خارج شدیم بریم سر بحث خودمون [   البته کیفیت انها فرق می‌کند. افسانه دراکولا مثل اینکه ابتدا از خاور دور آمده است. اما مهد انها سه نقطه در دنیا است. رومانی، کارپات و ترانسیلوانیا. در گذشته فکر می‌کردند برای اینکه انسان خون‌آشام شود باید یک خون اشام او را گاز بگیرد. مشهور است که اگر زنی حامله به خون‌اشام نگاه کند بچه وی خون آشام می‌شود. در ایتالیای قدیم برای شناسایی خون آشام پسر بچه نابالغی به پشت بر مادیانی باکره سوار می‌کردند و از حیاط کلیسا آن را به طرف قبرستان هی می‌کردند. اولین قبری که اسب کنار آن می‌ایستاد صاجب آن حتما خون آشام بود. برای از بین بردن آن باید آب جوش را از سوراخی که در کنار قبر وجود دارد به داخل آن ریخت. این سوراخ معمولا در کنار قبر خون‌آشام ها قرار دارد. راه دیگر برای کشتن ان زدن گلوله‌ای نقره‌ای که از یک صلیب آب شده به دست آمده به قلب اوست. برای اطمینان بیشتر باید دهانش را با سیر پر کرد و سرش را گوش تا گوش برید. خون آشام ها از نور میترسند و در زیر نور ماه و خورشید فعالیت نمی‌کنند چون قدرتشان به طرز وحشتناکی کم می‌شود. از صلیب هم می‌ترسند. می‌گویند خون آشام افراد بدکاری هستند که به علت کارهای خلافشان نفرین شدند که تا آخر جهان روحشان سرگردان بماند. البته اینها همش خرافه است. از لحاظ علمی این موجودات وجود ندارند  .  اما ومپایر یا خفاش خون آشام واقعیت دارد. این خفاشها که از انها تنها سه گونه در امریکای مرکزی و لاتین وجود دارد به نام علمی Desmodus rotundus  شناخته میشوند. این خفاشها از خون موجواتی چون گاو، پرندگان بزرگ‌، اسب، سگ و خوک تغذیه می‌کنند. این خفاشها در هنگام خواب به قربانیان خود حمله می‌کنند و برخلاف اینکه اکثر مردم فکر می‌کنند خون را نمی‌مکند بلکه با زائده‌ای که در بالای دهان دارند و شبیه یک چاقو عمل می‌کند پوست قربانی را یک خراش سطحی داده و با زبان خود شروع به لیس زدن خون بیرون زده از زخم می‌کنند. در بزاق آنها موادی وجود دارد که باعث منعقد نشدن خود تا هنگامی که وی به لیس زدن ادامه می‌دهد می‌شوند. البته ماده ای بیحس کننده هم در بزاق انها وجود دارد که باعث می‌شود فرد قربانی سوزش محل زخم را حس نکند. البته این خفشها انقدر خون فرد را نمی‌خورند که باعث مرگ  شود و ضمنا موارد حمله انها به انسانها هم به ندرت گزارش شده است%

نشان باستانی دارکولا

 

 

یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام به خوانندگان عزیز

امروز اومدم سر بزنم. دیدم یکی از خوانندگان محترم وبلاگ نظراتی را در مورد این وبلاگ داده.

اصل نظراتشونم اینجا می‌ذارم که تا در بین کامنتا دنباش نگردین:

درباره اون قضیه جنین 5 ماه و الخ:

kheyli matlabe jalebi bood vali az oon jaleb tar barkhord haye mokhtale mardom ba mozooe yeki fekr mikone ghaziye methaphisiciye (bache dare ghadr dani mikone) va yeki masle jenabali fekr mikone phisiciye. man ba to bishtar moafegham vali hich kas nemitoone 100% motmaen bashe che khabare

 

در باره وبلاگ به صورت کلی:

 

be nazaram boro weblogaye digaro bekhoon mifahmi chera mardom ziyad inja nazar nemidan.akhe akhe vase jamaati ke daran az eshgho o masti o omghe zendegi o marg harf mizanan raje be khoon asham benevisi ya masalan baresiye elmiye afsaneye ensanhaye gorg nama man nemigam moshkele to ine ke chizaye bikhod minevisi vali moshkel ine ke ba baghiye fargh dari hamin.....be har hal moafagh bashi

 

خب در مورد اون قضیه جنین 5 ماه باید بگم. درسته . هرکس از دیدگاه خودش به این موضوه نگاه می‌کنه. البته جایی که عقل بیاد دیگه احساسات جایی نداره. و البته هیچکس نمیدونه این عمل کودک ناشی از چیه. اون چیزیایی که من گفتم هم احتماله. و الا هر کی هرچی هم بگه باز هم 100 درصد که نه حتی 1 درصد هم ممکن است درست نباشه چون هزاران احتمال وجود داره. مردم هم به نظر من میخوان باور کنن اون به خاطر قدرشناسی این کار را انجام داده چون این عمل به فطرت انها باز میگردد و انها از اینکه چنین استدلالی داشته باشند خوشحالند و اصولا هر فردی از قدرشناسی خوشحال خواهد شد حتی سنگدلترین انسانها.

 

در مورد جهت گیری کلی وبلاگ . من روز اولی که وبلاگ را زدم اصلا نمیدونستم چی بنویسم. همونطور که میدونید اوایل احوالات دانشکده‌ای که در آن تحصیل می‌کردم را مینوشتم. اما از قضیه نفرین فراعنه به بعد تصمیم گرفتم توئ این وبلاگ راجه به مسائل ماوراالطبیعه و چیزایی که عقل باور نمی‌کند و یک کلام عجیب ولی واقعی بنویسم. همون اولش هم چند نفر از دوستان به هم گفتن کارت نمیگیره کی این چرت و پرتا را میخونه. عده‌ای همگفتن بنویس چون کار تازه‌ای است. بعد از مدتی نوشتن دیدم استقبال زیاد است. ظرف 4 ماهی که این سایت فعاله 1500 نفر بازدید کننده رقم کمی نیست ( البته زیادم نیست ). و به نظر خودم موفق بودم. تا شاید برای چند لحظه شما را به هیجان بیارم و به فکر وادارتون کنم.

به هر حال از این خواننده‌ی عزیز که وقت گذاشت و وبلاگم خوند و نقد کرد خیلی سپاسگذارم و از ایشون تشکر میکنم. امیدوارم بازم به وبلاگم سر بزنند.

خب عزیزان زیاد مثل اینکه گفتم . برم که امتحان دارم . مطلب خون آشام حاضره ولی ممکنه فردا یا پس فردا بیاد رو سایت چون درگیر آناتومی هستم.                   خب موفق باشید

 

 

جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

امشب امومدم فقط یک سری بزنم . بالاخره این سیستم لینکدونی وبلاگم هم درست شد. با blogrolling درستش کردم سایت خوبیه. عزیزانی که میخواهند باهم تبادل لینک داشته باشیم اعلام کنند. ضمنا هر کسی که به من لینک داده بگه تا با لینک دادن به اون بتون از خجالتش دربیام. ضمنا چرا در مورد موضوعات نظری نمیدهید. حداقل هرچی به فکرتون میرسه بگین تا در بارش بنویسم. البته به موضوعات این وبلاگ بخوره. مطلب بعدی هم در مورد خون‌آشام هاست . احتمالا فردا یا پس فردا میاد روی وبلاگ ( انشاالله ). خب امیدوارم همواره موفق باشید.

 

چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

حتی آنکه با اخلاص

در دل شبها می‌خواند دعا

هنگامی که در بدر کامل است ماه

می‌تواند به جانوری مبدل شود

به انسان گرگ‌نما

 

شعری که در بالا می‌بینید از یک ترانه قدیمی انگلیسی ترجمه شده است و در آن به چگونگی گرگ شدن انسان اشاره دارد. همانطور که قبلا قول داده بودم این دفعه راجع به انسان گرگنما می‌خواهم صحبت کنم.

 

اول بحث باید بگویم که انسان گرگنما دو معنی متفاوت در زبان فارسی دارد. معنی اول ان به فردی اطلاق می‌شود که احساس می‌کند گرگ شده است. این حالت یک حالت روانی است و در آن فرد جسما سالم است اما فکر میکند که گرگ است و مانند آنها زوزه می‌کشد و گاز می‌گیرد . این افراد در جوامع وجود دارند و در آسایشگاه های روانی تحت مراقبتهای ویژه‌ای نگه‌داری می‌شوند. به این افراد در زبان انگلیسی Lycanthrope    می‌گویند . معنی دوم انسانی را بیان می‌کند که میتواند خصوصیات جسمی خود را تغییر دهد و به گرگ تبدیل شود که این حالت در افسانه‌ها وجود دارد و منظور ما نیز در این متن این معنی انسان گرگنما می‌باشد که در ربان انگلیسی به انها Werewolf میگویند.

 

طبق نوشته‌های قدیمی واژه انسان گرگنما به انسانهایی گفته می‌‌شده که در شبهایی که مهتاب کامل است می‌توانند به گرگ مبدل شوند. پنجه جایگزین ناخنهای انها می‌شود و زوزه های وحشتناکی می‌کشند. و به آغل گوسفندان حمله کرده و آنها را می‌درند. بر اساس اصول عقلی یک چنین چیزی غیر ممکن است. ( اما جایی که خرافات بیاد چشم عقل کور میشه) در آن زمان اعتقاد داشتند که اگر انسان در در شب چهاردم ماه(month) به ماه(moon) نگاه کند تبدیل به انسان گرگنما می‌شود. در کتب قدیمی موثرترین راه تبدیل شدن به انسان گرگ نما ، برهنه غلتیدن  بروی شنهای ساحل در زیر نور ماه شب چهارده ذکر شده است.  در گذشته اعتقاد داشتند که انسانی گرگنما شده درونش از مو پوشیده شده است. و به همین دلیل در قرن 15 یا 16 اهالی یک شهر فردی را که به گرگنما بودن مظنون بود، کشتند تا ببیند درون بدن او از مو پوشیده شده است یا نه. این اعتقاد به وجو انسان گرگنما می‌تواند از سه مورد منشا بگیرد که دوتای اولی نکته‌های ذکر شده در کتب مختلف است و سومی هم نظر شخصی خودم است. ( دیگه نمیخوام مثل افراد مثلا صاحب‌فضل و end   فروتنی بگم: البته در حد علم این بنده حقیر نیست که در این مورد نظری بدم و الخ. این همه زحمت کشیدم مطلب جمع کردم و تایپ کردم یک نظری نمیتونیم بدیم؟!!)

 

1. ممکن است بر اثر دیدن افراد گرگنمایی که دچار بیماری روانی هستند (Lycanthrope   ) این افسانه به وجود امده

2. ممکن است بر اثر دیدن انسانهایی که با گرگها زندگی کردند و عادات انها را فراگرفتند این افسانه منشا گرفته شده باشد ( در این مورد حتما بعدا تو همین وبلاگ می‌نویسم )

3. ممکن است بر اثر نوعی بیماری که متاسفانه اسمش رو فراموش کردم ( اینطوری میخوام یک پزشک موفق بشم. واقعا که نوبره. وایستین برم کتاب بیارم. آها اسمش Lupus erythematosus است. قربون این طرز درس‌خوندن  ) و در آن رنگ پوست صورت در مناطقی سرخ شده و قیافه انسان شبیه گرگ می‌شود این افسانه ایجاد شده باشد.

 

خب دیگه تا مطلب بعدی خداحافظ

 

( همانطور که زمان این پست را می‌بینید. من این مطلب را در نیمه شب نوشتم. هوا کمی سرد است و من در خانه تنها هستم. صدای خش خش عجیبی از پشت در اتاق به گوش می‌رسد. زوزه گرگی در دوردست گوشم را آزار می‌دهد. سایه ای پشت در اتاقم افتاده. خوانندگان عزیز اگر چند روز دیگه دیدن تو این وبلاگ زدن دکتر سینوحه کشته شده و در گزارش پزشکی قانونی نوشته شده است: مرگ بر اثر خونریزی شدید از شریان کاروتید. صورت کبود شده و جای چند پنجه گرگ بروی گردن و بدن به چشم می‌خورد آنوقت افسانه انسان گرگ نما را باور کنید)

 

 

سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

 

هنگام وبگردی تو اینترنت دیدم که نسخه اصل کتاب سینوحه را گذاشتن رو اینترنت. منظورم همان نسخه اصلی به زبان هیروگلیف روی پاپیروسهاست. برای دیدن این خطوط هیروگلف این جا را ببینید.

 

ممکن تو این هفته نتونم مطلب جدیدی بنویسم. چون هفته بعد امتحان آناتومی سر و گردن دارم. هفته پیش چارشنبه فیزیک پزشکی داشتم. که صدقه سر خودم تونستم با موفقیت ازش نمره بگیرم. اما آناتومی شوخی بردار نیست. و دیگه مجبورم در این هفته بشینم به پای کتاب آناتومی سر و گردن دکتر امامی میبدی که آدم از دور ببیندش وحشت میکنه چه برسه به اینکه بخواد بخوندش و امتحان بده.

 

راستی لینکدونی هم را پاک کردم. میخواستم از وبلاگ نویسای محترم بپرسم این Blogrolling برای من فارسی نمیزنه. آیا باید تنظیم خاصی بکنم. ثانیا چه طور وسط چینش کنم. قربونتون اگه به این سوال پاسخ بدین.

 

دیگه اینکه از نظراتتون بسیار سپاس گذارم اگه میدونستم این متنی که نوشتم اینقدر تاثیر میده خوب دوهفته جلوتر مینوشتم.

 

این گابریل گارسیا مارکر چی نوشته تو این صدسال تنهایی. حال میبره آدم بخوندش. البته از این رمانایی که برنده جایزه نوبل شدم از رمان کوری که نویسندش یادم رفته ( آرژانتینی بود ) خیلی خوشم اومد. قضیه یک بیماری مسریه  که فرد دچار کوری میشه و همه مردم کور میشن جز یکی و حوادثی که اینا تجربه میکنن خیلی جالبه.

 

مطلب بعدی راجع به انسان گرگ نماست. بدک نیست. دارم روی منابعش کار میکنم. شما خوانندگان محترمی که انگلیسیتون فوله بگین انسان گرگ نما به انگلیسی چی میشه؟ باز هم مرسی.

 

دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

یکی از دوستان که این عکس دیده بود به من گفت: الان این جنین داره میگه: ای نامرد. مچتو گرفتم

این عکس می توانست عکس سال باشد. عکس جنین 21 هفته ای به نام ساموئل الکساندر که در داخل رحم مادر احتیاج به عمل جراحی پیدا کرد و اگر از رحم خارج می شد ممکن نبود زنده بماند. دکتر برنر جراح این عمل بزرگ بودند و جنین را در داخل رحم مورد جراحی قرار دادند. در حین عمل جراحی جنین دست کوچکش را از شکافی که دکتر ایجاد کرده بود بیرون آورد و انگشت پزشک معالجش را فشرد و عکاس این صحنه ناباورانه را در تاریخ ثبت کرد. دست پسرک کوچکی که برای حس قدرشناسی از رحم بیرون آمد و انگشت دکتر را به خاطر تشکر، فشرد. ( منبع اینترنت )

با تشکر از عماد عزیز به خاطر این موضوع. من این مطلبو چند وقت پیش تو اینترنت دیدم. خیلی از سایتها و وبلاگها هم در مورد آن نوشته بودند. اما در سطح بین‌المللی مطرح نشد. به نظر من اینکه کودک به خاطر قدرشناسی دست دکتر را فشار داده موضوعی زیاد خارج از ذهن است. همانطور که میدانید کودکان در بدو تولد تا اواخر یکسالگی و گاهی  تا یک و نیم سالگی عادت دارند اجسام را به دهنشان ببرند. این امر به خاطر آن است در این زمان کودکان با واسطه دهان اجسام را شناسایی می‌کنند همانطور که می‌دانید ( شاید هم نمیدانید ) کوککان در بدو تولد بینایشان ضعیف است و حدود 4/0 یا 5/0 است و در یکسال‌و‌نیمگی و دوسالگی به دید طبیعی می‌رسد ( 1 ) . این جنین 5 ماه ممکن است به خاطر شناسایی دست دکتر انگشت خود را به سوی وی آورده است. چون همانطور که می‌دانید. اطفال تا دوسالگی اصلا چیزی از حس قدرشناسی نمیدانند. و بعد از انهم که در مقابل شکلاتی که از طرفی از یک بیگانه به و تعارف می‌شود مرسی می‌گوییند در ابتدا بر اثر شرطی شدن کودک است که مادر به او می‌گوید وقتی از کسی چیزی گرفتی تشکر کنی ها. ضمنا جنین در 21 هفتگی تمام اعضای بدنش کامل است وتشکیل شده است. اما در این مرحله تازه ترشح سورفاکتانت شروع شده و نوزاد نارس با وجود کامل بودن اعضا به علت عدم تکمیل سیستم تنفسی میمیرد. به نظر من که چیز زیاد عجیبی نبوده. البته بحث بیشتر را باید به عهده امبرولوژیستها گذاشت ( جنین شناس خودمون )

ضمنا مطلب قبلب را من تو یک کتاب خوندم و خیلی حال کردم. شما چی ؟

 

شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

یک روز صبح اهالی ولز در میدان اصلی شهر جمع شده بودند تا شاهد عدام جوانی باشند. این جوان بدبخت از شهر دیگری برای کمک به یک زن بیوه به ولز آمده بود. وی در زمین زراعتی آن زن کار می‌کرد و در مقابل دستمزد ناچیزی می‌گرفت.یکروز دو ولگرد ولزی جلوی او را گرفتند و هرچه پول داشت از او دزدیدند و او را کتک زدند. سپس وی را به کلانتری برده و ادعا کردند او از آنها پول دزدیده است. مردم ولز هم که همه باهم متحد بودند در کمال ناباوری رای در مرگ او دادند. 

آن جوان سحرگاه بروی چوبه دار قرار گرفت به خاطر گناهی که مرتکب نشده بود. قبل از انجام مراسم وی ناگهان یک دست خود را بالا برد و گفت: (( همه شما میدانید من بیگناهم. اما بیجهت محکوم به مرگ شدم. من از خداوند میخواهم برای اثبات بیگناهی من بعد از مرگم هیچ گیاهی بروی قبر من رشد نکند )) در همین لحظه مامور اعدام دسته را کشید و جوان مرد.

دوهفته بعد از مرگ او کشیش های کلیسا متوجه شدند روی تمام قبرها پر از گل و گیاه شده در حالی که قبر  این جوان همچنان عاری از علف است. شایعه هایی به سرعت در شهر پیچید. مقامات کلیسا دستپاچه شدند و سریع رویه خاک را با یک خاک قویتر عوض کردند. اما سودی نداد. در چندین سال بعد زمین را تا عمق 60 سانتیمتری کندند و خاک را عوض کردند اما قبر همچنان خالی از هرگونه گیاه بود. گیاهانی که بروی آن میگذاشتند ( به صورت نهال ) بعد از چند روز به یکباره خشک می‌شد تا اینکه نسلهای بعدی کشیشها گذاشتند قبر به حالت طبیعی خود باشد و دور ان را حصار کوتاهی کشیدند. قبر هنوز آنجاست. عاری از علف. تا شاهد مدعای مردی باشد که بیگناه کشته شد.

 

جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۳ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: