با سلام

 

این وبلاگ بالاخره به آدرس زیر منتقل شد و تحت سیستم MT قرار گرفت

عزیزان لطفا به آدرس زیر مراجعه کنید:

www.doctorsinohe.blogir.com

 

ویا برای راحتی بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید:

www.doctorsinohe

 

از این به بعد میتونید مطالب این وبلاگ رو تو این وبلاگ جدید دنبال کنید. از عزیزانی هم که لطف کردن و لینک منو تو سایت یا وبلاگشون  گذاشتن، آدرس رو اصلاح کنند.

 

به مناسب بستن این وبلاگ خواستم یک آمار کلی رو از این وبلاگ اینجا بزارم:

  • اولین پست در تاریخ 21 بهمن 82 و آخرین پست تو سیستم پرشین بلاگ در تاریخ 25 تیر 83 بوده است.
  • تقریبا 156 روز از عمر این وبلاگ میگذره به عبارتی 5 ماه و 6 روز
  • تعداد 76 پست در این وبلاگ نوشته شده
  • 2880 نفر بازدید کننده داشته است
  • بیشترین مراجعه در روز پنج شنبه بوده ( 16 % )
  • بیشترین بازه زمانی مراجعه 10 تا 11 شب بوده ( 7 % )

 

 

خب امیدوارم همواره موفق و موید باشید%

 

پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۳ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام بر همه خوانندگان باحال وبلاگ

 

بالاخره امتحانات رسمی تمام شد. میگم رسمی چون هنوز دو تا امتحان دیگه داریم که یکی 8 نمره‌ای و یکی دیگه هم عملیه که البته استرس قبلیا رو نداره. دیروز از اخرین امتحان که اناتومی بود برگشتم خواستم به وبلاگ برسم، دیدم از بس خسته‌ام نمیتونم تکون بخورم. واقعا یک کار سنگین ذهنی آدم رو به اندازه دوبرابر یک کار سنگین فیزیکی خسته میکنه. اما امروز دیگه گفتم بعد از مدتها یک متنی بنویسم و بفرستم. خوانندگان وبلاگ دیدند که در چند روز گذشته قالب وبلاگ عوض شده بود  اما امروز اونو برداشتم چون به دلم زیاد نچسبید . وبلاگم رو جدی نشون نمیداد و وبیشتر حالت شوخی و مسخرگی بهش داده بود. دیگه اینکه می‌خوام وبلاگم رو به MT تبدیل کنم. فعلا میخوام بزارمش روی یک هاست رایگان تا بعد با فرعون رایزنی کنیم تا ببینیم در بودجه امسال مبلغی هم برای .com کردن این وبلاگ در نظر گرفته شده است یا نه ‌، که در این صورت این وبلاگ رو به .com تبدیل کنم . اما فعلا بروی یک هاست رایگان قرار میگیرد که کارش انجام شده و فقط مونده یک قالب برای MT . از پرشین بلاگ که منو تو این مدت تحمل کرده بود خیلی مرسی . در اولین فرصت که کارا راست و ریس شد آدرسشو تو همین وبلاگ میزارم.

خب مطلب بعدی در مورد دو تن از پیشگامان علم احضار ارواحه که ممکنه در دو یا سه قسمت ارائه بشه که انشاءالله در وبلاگ جدید نوشته میشه. بنابراین تا بعد .... فعلا خداحافظ

یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

پدیده‌های شگفت‌انگیز فوق‌طبیعی، هرچند خارق‌العاده نیز باشند ، نه به مسائل عرفانی ، نه به پدیده‌شناسی معجزه ، به هیچ یک ارتباط ندارند ؛ این پدیده‌ها بیشتر براساس انتقال حواس صورت می‌گیرند.

مارک هریسه

داستان خانم روث آمر احتمالا مشهورترین داستان در مورد رویاهای صادقه است. ماجرا در روز هفتم اوت 1962 در ایالات متحده امریکا اتفاق افتاد.

در این روز، خانم آمر که در انتظار شوهرش برای مراجعت به خانه و صرف شام با هم به سر می‌برد ناگهان به خوابی کوتاه رفت. در این خواب دید که دستان شوهرش در مغازه‌اش محکم به هم بسته شده و مردی با چکش به سر او می‌زد. او با دیدن این صحنه فریادی از ترس کشید و از خواب پرید. هنوز شوهر او به خانه برنگشته بود بنابراین بلافاصله به سوی مغازه حرکت کرد تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. هنگامی که به انجا رسید، در را نیمه باز دید. با باز کردن در به داخل مغازه رفت. در آنجا با جسد بیجان شوهرش در همان وضعیتی که در خواب دیده بود روبه‌رو شد. صندوق مغازه نیز خالی از پول بود. پلیس بلافاصله در محل حاضر شد و به بازجویی از شهود پرداخت. خانم آمر مشخصات فردی را که در خواب دیده بود با دقت برای پلیس شرح داد. پلیس با شنیدن سخنان او شگفت زده شد و به جستجو برای یافتن قاتل پرداخت. چند روز بعد قاتل دستگیر شد. او با چهره که خانم آمر درخواب دیده بود هیچ تفاوتی نداشت. او اعتراف به انجام قتل کرد. نام او ویلیام ادموندز بود که در ماه مه 1963 به جرم ادمکشی به حبس ابد محکوم شد. بدین ترتیب مقتول با آمدن در خواب همسرش قاتل را معرفی نمود.

 

سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۳ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سرانگشتان اکتوپلاسم که نوک تیز و دوک‌وار، بسیار کشیده بود، به نظر می‌رسید که به توده‌ای از ابر به پایان می‌رسد. من می‌توانم آنها را از فاصله بسیار نزدیک نگاه کنم. یکی از این انگشتان دوک‌وار را لمس می‌کنم. احساس می‌کنم به مایعی سرد دست زده‌ام. می‌توانم دستم را بر آن فشار دهم؛ حس میکنم دستم به استخوانی سرد و پوشیده از پوست برخورد می‌کند. دست روی زانویم قرار می‌گیرد و من تماس مختصر جسمی لطیف را حس میکنم. پس دست ، خود به تنهایی فرا می‌رود ؛ در حالی که بر ساقه‌ای بلند که آن را به زمین پیوند می‌دهد ، در حالت تعادل قرار می‌گیرد و آوایی خفیف بر می‌آورد. دست و ساقه‌ای که به آن پیوسته است لختی بر زمین باقی می‌مانند. من دو استخوان ساعد را که از ابری پوشیده شده‌اند، به طور مبهم می‌بینم ...

شارل ریشه از پیشگامان تجلی و تجسد ارواح

 

بحث امروز در مورد اکتو پلاسم است. اکتو پلاسم به ماده ای گفته می‌شود که از بدن مدیوم خارج شده و می‌تواند شکل یک روح را به خود بگیرد آنقدر که اندام آن روح تشکیل شده و به اصطلاح تجسد یابد. در تعریف جوهر اکتوپلاسم امده است:

توده‌ای سپید رنگ که گاه سخت و ستبر است. از دهان، پهلو یا از سر انگشتان مدیوم بیرون می‌آید. این توده سپید رنگ گاه بخار آسا است، به توده‌ای از مه درخشان می‌ماند. آنگاه که این توده مه آلود از سر مدیوم بیرون آمد می تواند نقطه‌ای از انباشتگی و تمرکز را نشان بدهد که بسیار درخشانتر است.

در مورد اکتوپلاسم هنوز مجهولات بسیار است عده ای ان را انرژی و گروهی آن را ماده تلقی میکنند. آنچه معلوم است این است که این ماده از بدن مدیوم بیرون می آید و سپس روحی که در جلسه احضار ارواح حضور دارد به کمک این ماده می تواند خود را به صورت یک انسان زنده ظاهر کند. در بعضی موارد دستها و پاها و صورت یک مرده تجسد یافته است. اما مواردی هم بوده اند که در ان بدن روح کاملا مانند بدن هنگام زندگیش تجسد یافته.

مدیوم هایی که این کار را میکنند به طور خاصی قدرت احضار و تجسد ارواح را دارند. معمولا عملیات تجسد روح به طور گروهی انجام می‌شد هم برای کنترل انرژی و هم برای جلوگیری از هرگونه تقلب احتمالی. ضمنا در این جلسات حتما چند دوربین عکس برداری هم وجود دارد تا بتوانند از روح تجسد یافته عکس تهیه کنند.

در بعضی اوقات هم ( از جمله در اولین جلسه تجسد روح که توسط دکتر ژلی و دستیارش در سال 1917 انجام شد ) مدیوم در اتاق دیگری قرارداده شده که کاملا محاط است و تنها در یک طرف پرده‌ای دارد به اتاق دیگری که از ان حاضرین مدیوم را تماشا کرده. بسیاری شهادت به دیدن چنین بدن هایی دادند . این بدنها حتی در جلسه به اطراف حرکت کرده و با حاضرین به صحبت پرداختند. در جلسات تجسد ارواح ویلیام کروکز، او دست به یکسری آزمایشات زد که نتایج بسیار جالبی دارد. مثلا او دو سکه را به سیمی وصل کرد و آن را به گالوانومتر متصل نمود و هر دو سکه را روی بدن مدویم قرار داد. در صورت وجود هر گونه تکانی بر اثر جرم عقربه گالوانومتر تکان بخورد اما با وجود تجسد عقربه هیچ تکانی نخورد. یا اینکه در هنگام تجسد وزن مدیوم را اندازه می‌گرفتند. وزن مدیوم در این هنگام به سه چهارم وزن طبیعی خود می‌رسید. و یا اینکه کروکز دست تجسد یافته روح را درون یک ظرف جوهر آبی فرو برد. دست رنگین شد. اما وقتی اکتوپلاسم دوباره به داخل بدن مدیوم فرو رفت در این وقت دست مدیوم رنگی نبود بلکه بازوی او رنگی بود. از طرفی انچه فرضیه وجود این ماده از بدن مدیوم را قوت می‌بخشد ( که حالا تقریبا اثبات شده ) این است که در یکی از جلسات احضار ارواح فردی شکاک برای اینکه بفهمد کلکی در کار نیست ناگهان به بدن تجسد یافته حمله‌ور شد و آن را بغل کرد . اما آن روح تجسد یافته بلافاصله وارد بدن مدیوم شد و به مدیوم حالات بدی دست داد و تمام آن شب دچار تشنج شد و تا چند سال بعد همچنان بیمار بود.

به هرحال مسئله اکتو پلاسم مسئله است که در علم احضار ارواح هنوز ناشناخته‌های بسایری دارد و هنوز برای ما مجهول است.

 

یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۳ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

مطالب زیر توسط یکی از خوانندگان وبلاگ برایم ارسال شد. با تشکر از ایشون به خاطر زحمتی که کشیدن.

در مورد استون هنج ذکر نکات تکمیلی زیر ضروری است

  • کلمه Henge   به معنی ستونهای سنگی یا چوبی است که به صورت دایره وار گرداگرد یکدیگر چیده شده و اطراف آنها یک خندق با خاکریز حفر گردیده
  • وزن هرکدام از ماسه سنگها 35 تن است.
  • سنگ پاشنه از 23 مایل دورتر به این مکان حمل شده است
  • سنگهای آبی از فاصله 150 مایلی به این مکان منتقل شده اند.
  • دهانه باز نعل اسب رو به سمت سنگ پاشنه است
  • هرکس که در ان زمان دقیقا در مرکز این سیستم سنگی قرار گرفت میتوانست طلوع خورشید را  از محل سنگ پاشنه ببیند
  • یکی دیگر از نظریه ها در مورد علل پیدایش استون هنج این است که ممکن است یک جشن‌گاه برای فصل برداشت خرمن باشد
جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۳ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام. با گرمای هوا چه کار میکنین. من که عادت دارم ولی مشکل اینه یک چند روزی که است که سیستم تهویه ( چیلر ) کاخ سلطنتی از کار افتاده و به طبع سیستم تهویه اتاق منم قطع شده. هرچی هم این برده‌ها باد میزنن کفاف نمیدهد. فرعونم گرمازده شده. منم که پوستم کلفته میشینم برای فراموشی گرما برای وبلاگ مطلب می‌نویسم. باید فردا برم به کاهن اعظم بگم اگه بلده یک وردی ،چیزی بخونه بارونی بیاد.

 

خب بحث امشب در مورد استون هنج است. این بنای تاریخی که در انگلستان واقع شده یکی از معماهای جهان به شمار می‌رود. این بنا در واقع از دو ردیف دایره سنگی از ستونهای ایستاده تشکیل شده است. در در دایره خارجی بروی هر هر دو ستون یک سنگ به صورت افقی قرار داشته است. دو قسمت سنگی هم در داخل این دو دایره بودند که به شکل نعل اسب را دارند. یک سنگ مرکزی هم در وسط این دوایر  وجود دارد که به ان آلتار Altar می‌گویند که از نصفه شکسته است. ضمنا به دایره داخلی blue stones یا سنگهای آبی گفته می‌شود.

 

در اطراف دو دایره اصلی 56 سوراخ هم کنده شده است به صورت دایره وار به نام سوراخهای آبری Aubrey . ضمنا در فاصله 80 یاردی از سنگ آلتار سنگ پاشنه Heel قرار دارد.

 

سنگهای دایره خارجی از جنس سنگهای همان منطقه اند اما سنگهای دایره آبی به نظر می‌رسد از کوههای پرس کلی Prescelly از جنوب غربی ولز به آنجا حمل شده اند. منشا این عقیده افسانه‌ای است که بر طبق آن مرلین جادوگر این سنگها را از ایرلند به ومپشایر آورده است . ( مرلین، جادوگری است که بر طبق افسانهای باستانی های انگلیس به آرتور کمک می‌کند تا پادشاهی را از آن خود کند و انگلستان را از ظلم و استبداد نجات دهد. مرلین در ادبیات انگلستان نماد یک فرد خردمند و آگاه و پیشگو است )

استون هنج در 3 فاز ایجاد شده ایت . هسته اولیه آن یا فاز 1 آن به 4000 قبل، به زمان عصر حجر برمی‌گردد. فاز دوم ساخت آن مدتی  بعد از فاز اول اتفاق افتاد و در سال 1400 سال قبل از میلاد مسیح به شکل امروزی خود در آمد.

نظریه های مختلفی در مورد این مورد استفاده این بنا وجود دارد که بعضی از آنها به شرح زیر است. ممکن است یک :

  • یک معبد برای پرستش خورشید بوده است
  • یک رصدخانه برای مشاهده ماه بوده است
  • منبع یک انرژی درمانگر ممکن است باشد
  • نظر دیگر دیگری که جدیدا داده شده است بیان می‌کند که ممکن است این محل فرودگاه بشقاب پرنده‌هایی از ماوراء جو زمین بوده است

 

بحث و بررسی پیرامون هریک از نظریه‌های بالا در حد یک کتاب است. اما جالب است اشاره کنم این مجموعه عظیم سنگی ویژگی‌های بسیار جالبی هم دارد.به عنوان نمونه خطی که در وسط سنگ التار است به طور دقیق امتدادش به محل طلوع خورشید در نیمه تابستان برخورد می‌کند.

 

دو انمیشن متحرک زیر کیفیت قرار گیری عناصر مختلف این مجموعه و فازهای تشکیل انها را به صورت متحرک نشان می‌دهد

 

ضمنا این انیمیشن هم به طور جذابی مراحل تکامل استون هنج را نشان می‌دهد

جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۳ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

امیدوارم در این ایام گرم تابستان حسابی بهتون خوش بگذره.  مطلب امروزم در مورد مجسمه‌های مریم گریانه . نمی‌دونم تا به حال در این مورد چیزی شنیده‌اید یا نه !؟! اگه شنیده اید برای تکمیل شدن اطلاعاتتون این بحث رو بخونید، اگه هم که چیزی در موردش نمی‌دونین بهتره این بحثو رو بخونین چون موضوعه خیلی جالبیه. ضمنا بگم من هدفم در این سلسله مقالات تنها معرفی این پدیده های عجیب و بررسی آنها از لحاظ علمه و به مسائل مذهبی و اعتقادی کار ندارم، قضاوت این موارد مربوط به خواننده با عقایدی است که او به آنها احترام می‌گذارد.

 

در بعضی از حالات اتفاق افتاده است که تندیس گریه ‌می‌کند. این گریه به صورت ریزش قطرات اشک و خون از چشمهای تندیس یا نقاشی است. معمولا این گریه ها روی تندیسهای مریم مقدس یا عیسی مسیح (ع) اتفاق می‌افتد. بروی تندیسهای عیسی مسیح (ع) معمولا خونریزی هم ایجاد می شود که از محل به میخ کشیدن مسیح (ع) است و محل زخمهایی که بر اثر تاجی از خار که بر سر او گذاشته شده ایجاد شده است.

به طور نمونه در خونروشی که در دسامبر سال 1992 در خانه ای که در محله‌ای واقع در جنوب سانتیاگو از مجسمه چینی مریم مقدس به ارتفاع 6 اینچ رخ داد ( عکس سمت راست ) از محل چشمهای این تندیس به طور مداوم خون می آمد. تیمی از پزشکی قانونی برای بررسی موضوع اعزام شدند با نمونه برداری دقیق از خون معلوم شد این ماده واقعا متعلق به خون انسان است با یک گروه خونی نادر ( O-4 ) که در گروه خونی هیچ یک از افراد خانه یا همسایگان وجود نداشت، ( علت این نمونه برداری این بود که فکر میکردند این امر شاید برای صحنه‌سازی و توسط ساکنین خود خانه صورت گرفته است )  کلیسای ناحیه‌ای هیچ موضع گیری نسبت به این حادثه انجام نداد. جالب اینجا بود که مانند پدیده‌های روحی ، که من قبلا در مورد آنها بحث کرده بودم ، با حضور کودکان این خونریزی قوی‌تر می‌شد تا اینکه بعد از چند روز قطع ‌شد.

البت نظیر این حادثه در نقاط دیگر دنیا از جمله در چندین کشور اروپایی هم اتفاق افتاده است که میتوانید برای اطلاعات بیشتر به این آدرس اینترنتی مراجعه کنید

در پایان بهتر یک ماجرای جالب رو هم بشنوید از کلیسایی در برزیل که در آن یک شیشه خون خشک شده وجود دارد که یادم نمیاد برای چی این خون خشک شده اونجا بود چون این قضیه رو خیلی وقت پیش خوندم. این خون خشک شده در یک بطری قرار داشت. خاصیت این بطری این بود که در روز عید پاک که مردم در کلیسا اجتماع می‌کردند خون موجود در این شیشه خود به خود به جوش می‌آمد. اوائل اعتقاد بر این بود که خون بر اثر گرمای دستی که بطری را گرفته است به جوشش در می ‌اید اما بعد از مدتی این نظریه رد شد و تا به حال نیز علت خاصی برای این پدیده ذکر نشده است%

چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۳ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

خوانندگان عزیزی که مطالب این چند هفته گذشته رو دنبال کردن. حتما میدونن که من فعلا در مورد عکسهایی که از اشباح گرفته شده است می‌نویسم. اما حتما می‌دونید که در جهان اشباح عکسهای تقلبی زیادی گرفته شده تا الکی مردم رو بترسونن. امروز میخوام یک کلک قدیمی رو در این مورد به شما توضیح بدم. عکس زیر رو به دقت نگاه کنین. در این عکس که از یک گورستان قدیمی برداشته شده است.و تصویر یک شبح را می بینید که در جلوی دوربین قرار دارد و به صورت خاکستری روی زمینه افتاده. اما این عکس یک عکسه تقلبیه. برای گمراه کردن شما در این عکس از یک تکنیک جالب استفاده شده. عکاس بعد از قرار دادن یک دوربین بروی یک سه پایه، شاتر دوربین را طوری تنظیم کرده که به مدت 10 ثانیه باز بمانید. بعد خودش در حالی که یک لباس سرتاسر سیاه پوشیده بوده به مدت 3 ثانیه جلوی دوربین قرار می‌گیرد، بدیت ترتیب تصویر یک شمائل نیمه شفاف جلوی دوربین قرار می‌گیرد و شما به راحتی گول می‌خورید، البته در این روش هیچ ردی هم  از جعل روی نگاتیو نمی ماند.

سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

مدتها بود که می‌خواستم سوگندنامه پزشکی بقراط ، که تمام دانشجویان پزشکی بعد از پایان تحصیلات به آن قسم یاد می‌کنند ، بزارم تو این وبلاگ که امروز فرصتش پیش اومد. البته متن انگلیسی اونه . چون متن فارسیشو که دیگه فکر کنم همه شنیدن ، اما شاید اگر فرصت شد بعدا ترجمه فارسیشو هم اینجا بزارم. ضمنا این نکته رو هم می‌خوام بگم که در بند این قسم نامه بقراط به آپولون و خدای طب قدیم یونان Asclepius ودیگر خدایان یونانی قسم یاد می‌کند. که امروزه با توجه به عقاید ادیان مختلف بند اول این سوگندنامه در کشورهای گوناگون عوض می‌شود. اما نکته مهم دستوراتی است که در بطن این سوگندنامه به یک پزشک داده شد، که هر پزشک شرافتمندی باید خود را مستلزم رعایت به انها بنماید

 

Swear by Apollo Physician and Asclepius and Hygieia and Panaceia and all the gods and goddesses, making them my witnesses, that I will fulfil according to my ability and judgment this oath and this covenant:

To hold him who has taught me this art as equal to my parents and to live my life in partnership with him, and if he is in need of money to give him a share of mine, and to regard his offspring as equal to my brothers in male lineage and to teach them this art - if they desire to learn it - without fee and covenant; to give a share of precepts and oral instruction and all the other learning to my sons and to the sons of him who has instructed me and to pupils who have signed the covenant and have taken an oath according to the medical law, but no one else.

I will apply dietetic measures for the benefit of the sick according to my ability and judgment; I will keep them from harm and injustice.

I will neither give a deadly drug to anybody who asked for it, nor will I make a suggestion to this effect. Similarly I will not give to a woman an abortive remedy. In purity and holiness I will guard my life and my art.

I will not use the knife, not even on sufferers from stone, but will withdraw in favor of such men as are engaged in this work.

Whatever houses I may visit, I will come for the benefit of the sick, remaining free of all intentional injustice, of all mischief and in particular of sexual relations with both female and male persons, be they free or slaves.

What I may see or hear in the course of the treatment or even outside of the treatment in regard to the life of men, which on no account one must spread abroad, I will keep to myself, holding such things shameful to be spoken about.

If I fulfil this oath and do not violate it, may it be granted to me to enjoy life and art, being honored with fame among all men for all time to come; if I transgress it and swear falsely, may the opposite of all this be my lot.

 

دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۳ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

در 19 نوامبر سال 1995 عمارت وم تون Wem Town  در شروپ‌شیر  Shropshire در انگلستان در آتش سوخت. بعضی  از مردم در اطراف این ساختمان که در سال 1905 ساخته شده بود اجتماع کرده بودند و نظاره گر در آتش کشیده شدن ساختمان شدند. تونی اراهیلی Tony O'Rahilly  یکی از سکنه محلی بود که به تماشای این منظره پرداخت و عکسهایی نیز با دوربین خود که مجهز به یک لنز تله‌فوی 200 میلی‌متری بود از این ساختمان در حال سوختن گرفت. در یکی از عکسها تصویری از یک دختر نیمه شفاف که در کنار در خروجی ایستاده بود، ظاهر شد. نه اراهیلی و نه هیچ یک از شاهدان عینی یا مامورین آتش نشانی چنین دخترکی را در محل ندیدند.

اراهیلی عکس را به موسسه مطالعه علمی در مورد پدیده‌های غیر طبیعی فرستاد که توسط یک متخصص به نام دکتر ورنون هریسون Dr. Vernon Harrison ، متخصص عکس برداری و رئیس سابق انجمن عکاسی سلطنتی ،  تحت بررسی قرار گیرد.  هریسون با دقت هم نگاتیو  و هم عکس را تحت بررسی قرار داد و تائید کرد که نگاتیو اصلی است. هریسون گفت: این نگاتیو بی شک سیاه و سفید کار شده و هیچ نشانه‌ای را از تقلب در آن نیست.

 

اما این دختر کوچک که بود؟! وم یک شهرک تجاری آرام در شمال شروپ‌شیر ، که قبلا قربانی یک اتش سوزی شده بود.بر اساس یادداشتهای تاریخی در سال 1677 آتش چند خانه را در این شهر طعمه خود کرده بود. این افسانه می‌گوید دخترکی به نام جین چارم Jane Churm تصادفا باعث افتادن شمع بروی پوشال سقف و موجب آتش سوزی شده است. بعضی باور دارند روح او هنوز هم گاه‌گاهی در آن محل ظاهر می‌شود.

 

شکاکان، از جمله دکتر هریسون ، مدعیند که شمایل دخترک در این تصویر ناشی از دود و شعله ناشی از آتش سوزی است. اما شانس ایجاد تصویری چنین شفاف انهم از دخترکی معلوم برابر یک در میلیارد است. بنابراین باید باور کنیم که تصویر شبح دخترک در این عکس ثبت شده است

یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

امتحان سنگین فیزیولوژی هم رد شد.  حال کاهن بزرگ معبد آمون هم خرابه. باید برم جمجمه اونم بشکافم تا ارواح از وجودش خارج بشن. ناسلامتی من شکافنده جمجمه سلطنی هستم. یک شعر باحال از ایرج میرزا پیدا کردم که دیدم خیلی جالبه. گفتم بزارمش اینجا تا شما هم ببینیدش. خب پس فردا امتحان بهداشت دارم.  انشاء الله  اونم به موفقیت پاس شه.

 

گــفت استاد مبر درس از یاد              یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آن که مرا یاد آموخت               آدمی نـان خورد از دولت یاد

هیـــچ یـــادم نرود این معنی               کـه مـرا مـادر من نـادان زاد

پـــدرم نیز چـــو استــادم دید               گـشـت از تـربــیـت مـن آزاد

پس مرا مـنـت از استــاد بود              کـه بـه تـعـلیم من اُستاد اِستاد

هرچه می‌دانست آموخت مرا              غیر یک اصل که ناگفته نِهاد

قــدر اسـتـــاد نـکـو دانـسـتـن              حـیف ! استـاد به من یاد نداد

گر بمردست،روانش پر نور!              ور بود زنده، خدا یارش باد!

 

 

شنبه ٦ تیر ۱۳۸۳ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

این عکس در سال 1919 برداشته شده است که در سال 1975 توسط سر ویکتور گودارد، افسر بازنشته‌ی نیروی هوایی سلطنتی انگلستان، منتشر شد. این عکس اسکادران تحت فرماندهی گودارد را به تصویر می‌کشد که در پایگاه دریایی ددالوس  خدمت می‌کردند. در پشت سر سرباز نیروی هوایی که در ردیف اول، نفر چهارم از چپ،  می توانید به وضوح تصویر یک مرد را ببینید. گفته شده که  این تصویر متعلق به فردی جکسون است، که تصادفا دو روز پیش در جریان راه اندازی یک هواپیما کشته شد. مراسم تدفین او در همان روزی بوده که این عکس برداشته شده. اعضای اسکادران به راحتی چهره او در عکس را شناسایی کردند.

به نفر چهارم از سمت چپ در ردیف اول از بالا توجه کنید

پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۳ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

سلام

امروز رفتم یک سری به کامنتا زدم

آژاکس گفته بود که این جور چیزا را از کجا پیدا میکنم؟ باید بگم که من این موارد را اکثر از تو اینترنت گیر میارم. البته همون طور که قبلا گفتم من از یک سری ریفرنسهایی را در مورد این قضایا داشتم استفاده میکردم. که معمولا مطلب را ازاونا انتخاب میکنم و بعد میرم دنبالش. ضمنا من در صورتی روی موضوع کار میکنم که ان را در چند منبع مختلف ببینم. برای نمونه می تونید به دست مرد هندو یا ملاقات با شبح مراجعه کنید که انها را در چند منبع مختلف دیده بودم و زیرشان توضیحات تکمیلی را آوردم.

 

در طول این ماه به علت قرار گیری در زمان منحوس امتحانات مطالب را در باره اشباحی که از انها عکس گرفته شده است مینویسم چون این مطالب اکثرا متون کوتاهی دارند و راحت ترجمه میشوند.

 

امیدوارم اشباح در سر جلسات امتحان به کمکتان بیایند ...

 

پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۳ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

خانم مابل چینری Mabel Chinnery در یکی از روزهای سال 1959 برای سر زدن به  قبر مادرش به قبرستان شهر رفت. او با خود تنها یک دوربین آورده بود تا از قبر مادرش چند عکس برای یادگاری بردارد. بعد از اینکه چند عکس از قبر گرفت ناگهان‌، بدون هیچ مقدمه‌ای، به سوی شوهرش که تنها در ماشین به انتظار او نشسته بود برگشت  و یک عکس هم از او گرفت.

 

بعد از ظهور فیلم، این دو زوج بسیار تعجب کردند از اینکه دیدند یک نفر هم که عینکی بر چشم دارد بر صندلی عقب ماشین نشسته بود. خانم چینری بلافاصله اون فرد را شناخت. او مادرش بود ( زنی که آن روز برای دیدار از قبرش رفته بود ) این عکس برای اطمینان از واقعی بودن و جلوگیری از هرگونه تقلب و یا انعکاس نور اطراف در شیشه عقب در اختیار کارشناس قرار گرفت. او شهادت داد که این عکس یک عکس صد درصد واقعی است.

سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۳ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

در چهارم دسامبر سال 1924 دو خدمه کشتی اس اس واترتون S.S. Watertown   ( یک کشتی بزرگ حمل نفت ) هنگامی که  مشغول تمیز کردن یکی از مخرنها بودند ، دچار گازگرفتگی شدند و مردند. این کشتی هنگامی که این اتفاق افتاد، در مسیر کناره شرقی ایالات متحده بود. جسد این دو ملوان به نامهای جیمز کوارتنی James Courtney و مایکل میهن Michael Meehan طبق رسم دریانوردان با تابوت به دریا انداخته شد.

 

در 5 دسامبر معاون اول کشتی به ناخدا ، کاپیتان کیت ترسی Captain Keith Tracy گزارش داد که چهره  کوارتنی و میهن، در سمت چپ کشتی، بروی آب نقش بسته است و گاهی ظاهر میشوند و گاهی ناپدید میگردند. آن دو چهره با سرعت به همراه کشتی حرکت میکردند. در طی حرکت کشتی به سمت پاناما آن صورتها به دنبال کشتی می‌آمدند و همه افراد کشتی که روی عرشه بودند آنها را مشاهده کردند.

 

هنگامی که واترتون در نیواورلان پهلو گرفت، کاپیتان داستان را برای مقامات شهر گزارش کرد و آنها به او پیشنهاد کردند که با یک دوربین عکاسی از آنها عکس بگیرد.

 

با حرکت کشتی، چهره ‌ها دوباره بر آب ظاهر شدند و در این هنگام کاپیتان کشتی 6 عکس از انها برداشت که هنگامی که به ساحل رسیدند، 5 عدد از ان 6 عکس بی هیچ دلیلی خراب شده بودند، اما عکس ششم تصویر واضحی را از ان دو صورت بر آب نشان می‌داد. نگاتیو عکس توسط تیم کارگاهی بارنز Burns Detective Agency   برای جلوگیری از هرگونه تقلب کنترل شد و انها اعتراف کردند عکس واقعی است. چهره ها هنگامی که کادر ناوبری کشتی عوض شدند دیگر ظاهر نشدند.

 

 

دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۳ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: