سلامی دوباره

 

اول از همه از علوم پایه بگم که با موفقیت پاس شد. سوالا خیلی خوب بودن و البته بی‌دقتی‌های من بسیار زیاد که باعث شد نمرمو از حد انتظارم یکمی پایینتر بیاره!! البته باز خدارو شکر که قبول شد!! دیگه راحت شدیم. یکماه پر اضطراب و پر تنش ( البته خودمونیم! من خیلی راحت و دو دره بودم! بطور کل زیاد سخت نگذشت ) هم گذشت. دیروز هم رفتیم هفت و هشت تا غلط از علوم پایه گرفتیم تا انشاالله به همون میزان نمره ای به ما اضافه بشه. بالاخره یک مو از خرس کندن هم غنیمت است!!

 

******

 

 پنج شنبه گذشته هم امتحان پره‌انترنها بود! امتحان به نسبه سخت بود (به نقل از منابع آگاه) اما نمیدوم چرا امتحان علوم پایه بیشتر از پره انترنی تو چشمه !  شاید به خاطر اینکه دانشجوی پزشکی را از دوران تئوری وارد مرحله عملی و در حقیقت شروع به تحصیل علم پزشکی اصلی میکنه!!

 

***

مطلب دیگه هم اینکه که من ممکنه تا دو سه روز دیگه به طیوه برم! پست بعدیم انشاءالله از طیوه خواهد بود!! البته طبق برنامه ریزی من الان باید در طیوه میبودم اما متاسفانه دیروز، موقع حرکت کشتی من خواب موندم (جـــــان!!!) و در نتیجه از کشتی جا موندم!! اما عیبی نداره برای دو سه روز بعد یک جای دیگه رزرو کردم! انشاءالله پست بعدیم رو در طیوه براتون میفرستم. ضمنا مطالب جدید رو هم از طیوه براتون میزنم!

 

خب فعلا موفق و موید باشید

یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٤ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

 

شنبه روز بدی بود ... روز بی حوصلگی

وقت خوبی که می‌شد ... غزلی تازه بگی

 

ظهر يکشنبه من ... جدول نيمه تموم

همه خونه‌هاش سياه ... روی خونه جغد شوم

 

صفحه کهنه يادداشت‌های من ... گفت دوشنبه روز ميلاد منه

اما شعر تو ميگه که چشم من ... تو نخ ابر که بارون بزنه

... آخ اگه بارون بزنه  ... آخ اگه بارون بزنه ...

 

غروب سه‌شنبه خاکستری بود ... همه انگار نوک کوه رفته بودن

به خودم هی زدم از اينجا برو ...  اما موش خورده شناسنامه من ...

 

عصر چهارشنبه من ... هِ عصر خوشبختی ما

فصل گنديدن من ... فصل جون سختی ما

 

روز پنج شنبه اومد ... مثل سقاهک پير

رو نوکش يه چيکه آب ... گفت به من بگير بگير ...

 

جمعه حرف تازه‌ای برام نداشت ... هر چی بود پيشتر از اينا گفته بود ...

 

سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳۸٤ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: