خوب دوران دپرسي و افسردگي تمام شد و همونطور كه بعضي از دوستان پيشبيني كرده بودن اين عارضه بر اثر امتحان تشريحي پوست به وجود اومده بود كه بعد از گذراندن امتحان با موفقيت در روز شنبه گذشته، بر طرف شد.

ديگر اونكه سال جديد هم نزديكه! (تقريبا فرداست) و من هم مثل ساير وبلاگهايي كه تو اين روزها بهشون سر ميزنيد سال خوبي رو براتون آرزومندم! اميدوارم سال جديد رو با موفقيت شروع كنيد

ما هم بعد از يك ماه رفتن طاقت فرسا شنبه امتحان رو داديم و روز يك شنبه هم كله كرديم به سمت طيوه تا ديداري دوباره داشته باشيم با خانواده و الان اين پست رو از هم مقر عمليات – فرماندهي فرعون بزرگ دارم براتون ميفرستم. اينجا كه اومدم به علت ابتكار جديد شركت مخابرات در نصب چند باكس سفيد رنگ در مسير تلفن خونمون در طيوه سرعت اينترنت به شكل وحشتناكي پايينه (حدود 19 Kbps)  . بنابراين از دوستان عذر ميخوام اگر نميتونم در آستانه سال تحويل به تك تكشون سر بزنم و عيد رو بهشون تبريك بگم. اما به مرور در ايام نوروز سراغ همتون ميام بنابراين غصه نخوريد!!!!

 

سال خوبي رو براتون آرزو دارم

سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

خسته شدم..

از روزمرگی خسته شدم.

خسته شدم از بس که بی‌هدف به اینترنت کانکت میشم.

خسته شدم از بس که از سایتهای خبری تکراری رو خوندم

 خسته شدم از بس که تو وبلاگها ناله  و زاری خوندم

خسته شدم از بس که وبلاگهای انتقادی رو خوندم که مثلا ممکلت فلان شده

خسته شدم از بس که باید همیشه چند تا وبلاگ شاخص رو بخونم

خسته شدم از بس که تو وبلاگهای همکارهای پزشکم Case Report خوندم

خسته شدم از بس که باید برای رفتن تو سایتها باید از ف ی ل ت ر ش ک ن استفاده کنم

خسته شدم از بس که ف ی ل ت ر رو اینجوری تو وبلاگم نوشتم.

خسته شدم از بس که از اول ترم دارم برای امتحان تشریحی پوست می‌خونم!

خسته شدم از بس که کتب ادبی اونقدر گرونه که همیشه در اولویت آخر خریدمه!

خسته شدم از بس که 4 ساله که تنهای تنها دارم زندگی میکنم!

خسته شدم از بس که همه فکر می‌کنن من آدم شادی هستم!

خسته شدم از بس که تایپ کردم برای هیچ!

خسته شدم از بس که گفتم و گفتم و نوشتم و نوشتم

 

باید یک چیز جدیدی رو شروع کرد...

----

در پاورقی: دوستان، منظور من کلی بود. کسی از من خسته به دل نگیره!

ضمنا تبریک میگم به دریچه‌ میترال، نگارنده، سبا و هر کدوم از دوستانم که تونستن امتحان علوم پایه و پره‌انترنی رو با موفقیت بگذرونن

جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

با تشکر از همه دوستان که تو این مدت احوال من رو پرسیده بودم .باید به همشون مژده بگم که اینجانب بعد از طی دوره یک بیماری سرماخوردگی، هم اکنون در صحت و سلامت کامل جسمی و عقلی! به سر می‌برم و جای هیچ گونه نگرانی نیست.

 

اما بعد از اون باید بگم که متاسفانه سرفه ها خشک و سنگین این بیماری هنوز ادامه داره و من مثل کسایی که برونشیت دارن کوخه .. کوخه سرفه های شدید رو گاه و بیگاه دارم.

سر همین موضوع چند روز پیش با دوستان بحث شد و موضوع به افیون جات کشیده شد. در اینکه تریاک و سیگار (( جیزه )) که هیچ بحثی نیست. اما واقعاً اثر معجزه‌آسایی در درمان سرفه های سینه و کلا هر گونه درد و مرضی رو با تریاک دیدم. مریض که مداوم از سرفه ها در عذاب بود با یکبار استفاده کلا برطرف شد. البته من تبلیغی برای استفاده از این دارو و مواد مخدر ندارم اما به نظر من باید از هر چیز به جاش استفاده کرد و هر چیزی بالاخره یک فایده داره!

من به شخصه تا به حال از هیچ کدوم از این مواد استفاده نکردم(چشم مامانم روشن! پس میخواستی استفاده هم بکنم) فقط دوبار نئشه مرفین رو تجربه کردم ( بگذریم به خاطر چی) که واقعاً در تسکین درد موثر است.

خب از این بحث بگذریم. این بخشها خیلی کوتاه شده و من شنبه آینده امتحان پوست دارم.  در مورد پوست فقط از 2 چیز شاکیم. یکی اینکه اکثراً تئوری بطوری که تو هفته 4 روز تئوری که مثلا باید بعدش یک ساعت بریم درمانگاه که چون این ترم چند رو کمتره (به خاطر عید) و اساتید همشون یک جلسه کم دارن، دارن به کوب درس میدن  تا تموم بشه در نتیجه فقط 2 روز در هفته تمام وقت میریم درمانگاه. ضمنا چون اواخر سال است و خانمها همه در حال خانه‌تکانی دیگه مریض کم میاد یا اگه میاد همه درماتیت تماسی! اما مریض‌هایی با بیماری های خارش دار همچنان در خط اول مراجعه هستن.

نکته دوم این برخورد بیماران زن با پزشکان مرد هست که البته چیز جدیدی نیست و تکرار مکررات است. من نمیدونم مگر یک بررسی موی سر چیه که مریض میگه منو ببرین پشت پاراوال تا آقایون نبینن!! البته استاد به استاد هم فرق میکنه! یکی از اساتید است که از اونور دیوار افتاده و یک مریض مرد رو که روی سرش یک ضایعه داشت رو گفت ببرین پشت پاراوال و بررسی کنین با اینکه تو شرح حال گفته بود من هیچ جای دیگه بدنم مشکلی نداره!! البته خود استاد تو این بین یک لیوان چایی تازه دم رو دور از هیاهوی استاژرهای جوان نوش جان کرد!!

جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

شرمنده همه دوستان هستم از این که دیر به دیر آپ میکنم. بهانه این دفعه ام اینکه بالاخره تو طیوه بعد از مدتها یک برف سنگینی بارید.. ما هم که آخر ندید پدیدی پریدیم به برف بازی. 

چشمتون روز بعد نبینه که روز بعدش، یک سرمای سختی خوردم که پشت دست رو داغ کردم که دیگه برف بازی کنم. مداوم مثل شیر آبی که واشرش خرابه از بینی‌م آب روان بود و من هر کاری میکردم تو این خشکسالی این آب هدر نره فایده‌ای نداشت و شر شر روان بود. از روز دوم هم تمام عضلات گرفت و مثل یک چوب خشک شدم.

حالا این خیلی جالبه که هر کس که به من میرسه میگه(با لحن مسخره بخونین) : اه. آقای دکتر شما هم سرماخوردین؟؟!!

منم زورم  میگره و میگم: آقا مگه دکترا انسان نیستن؟ ما هم مثل شما؟!

 

نکته جالب که در بخش پوست فهمیدم که چون بیمارستان ما در یکی از محلات فقیر نشین و افاغنه نشین شهر است (من هم مثل پدرم سنموت پزشک بینوایان هستم!)  اکثر مراجعه کننده ها افغانی هستن و مشکلی که اکثرا ازش وحشت دارن وتیلیگو  (پیسی) است.مداوم پهلوی ما میان و از ما میخوان بهشون بگیم آیا این سفیدی روی صورت دخترشون وتیلیگو است یا نه! مثل اینکه در فرهنگ اونا اگه دختری وتیلیگو یا ریزش مو داشته باشه فاجعه است.! در حالی همشون یک پتریازیس دارن و موردی برای نگرانی‌شون نیست!

 

نکته دیگه این بود که برای اولین بار دست یک از مریض های افغانی سر برگ سازمان پزشکان بدون مرز رو دیدم.  رفتم ازشون اطلاعاتی به دست بیارم که دیم. این سایت هم شاخه آمریکاش ف ی ل ت ر شده! هیچ حرفی در این مورد ندارم

جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:

از  اول اسفند به بخشها معرفی شدیم  و کارمون رو به عنوان استاژر شروع کردیم! برای شروع هم گروه دو نفره ام از (  پوست ) شروع کرده. بخش بی‌دردسری که بیشترش تئوری است و مریض ها هم همه یا آکنه یا درماتیت. دیگه  کیس عجیبش وتیلیگو (پیسی) است! کلاسهای تئوری هم ارتوپدی رو برای اول داریم. این کلاس تئوری یک مزیت داره و اونم اینه که بخش بعد از پوست ما ارتوپدی است و وقتی که الان تئوریش رو بخونیم کارمون تو بخش کمی راحتتر میشه!!

دیگه برنامه کاریمون این شده که 7:30 صبح بزنم بیرون و 3 ظهر بیام خونه!

البته یک نکته اینکه ما با خودمون فکر کردیم استاژری چه هیجانی داره، بعد دیدم نه همون کلاسای تئوری هیجانش بیشتره!!

ضمنا به علت خسته بودن در بعد از ظهر من معمولا همون روال هفته ای یکی دوبار آپدیت رو ادامه میدم.

ضمنا این روزها باید درسها رو باید مرتبا شبش بخونیم چون فردا تو درمانگاه حتما باید جواب پس بدیم و از مریض‌ها یک شرح حال کامل بگیریم، حالا این وضعیت وقتی فاجعه است مریضی باید که درسش رو روز قبل استاد داده باشه ....

یک نکته دیگه تو بخش پوست اینکه که مریض ها انگار کتاب رو خونده باشن و بعد مریض بشن! هم چیز کاملا تیپیک ! هیچ چیز نادری وجود نداره. شاید این به این خاطر باشه که تو پوست هرچی ضایعه گیر آوردن نام گذاری کردن و بعد هم تعقیب کردن ضایعات کار راحتی بود چون بیمار در دسترس است و ...

فعلا به همتون خوش بگذره!

جمعه ٤ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: