دیروز بعد از مدتها وقت کردم یک فیلم ببینم. اونم فیلم BLUE از کیشلوفسکی بود. بر و بچ خیلی تعریف این فیلم رو می کردن. اما من که فیلم رو دیدم زیاد به دلم ننشست! اصلا به اون همه تعریفی که ازش می کردن نمی ارزید . ولی برای یک بار دیدن خوب بود.. صحنه آخر فیلم که تمام کاراکتر ها فیلم رو در یک پس زمینه مشکی یک به یک با حالاتی که در اون لحظه در اون بودن به تصویر کشیدن منو بدجور یاد فیلم قطار افسارگسیخته از  آندری کنچالوفسکیAndrei Konchalovsky  انداخت . البته این دو فیلم در یک سنخ نبودن اما حتما توصیه می کنم این فیلم (قطار افسارگسیخته) Runaway Train رو ببینین! البته شاید هم دیده باشین چون تلویزیون خودمون هم چند بار پخشش کرده. ماجراش  در مورد یک دو زندانی فراری است که از زندانی در شمال آمریکا فرار می کنند و سوار یک قطار می شوند که از شانس بد همون موقع لکوموتیو رانش سکته میکنه و قطار راه می افته و از کنترل خارج میشه و در این بین ماجرای فیلم پیش میره! به نظر من این فیلم تاثیر بیشتر از BLUE بوده. میگن بعد از اکران این فیلم در آمریکا در وضعیت زندانهای آمریکا بسیار تجدید نظر شد و حدود اختیارات روئسای زندانهای آمریکا به شدت کاهش پیدا کرد و وضعیت زندانیان بهتر شد. در اون فیلم هم در سکانس پایانی در حال که بنی (یا مانی)  (شخصیت اصلی فیلم) با دست خون آلود روی قطاری رفت که داشت به سمت دره می رفت و به شکل یک صلیب ایستاد تصویر تک کاراکترهای فیلم (اکثرا زندانیان همراهش و برادرش رو) رو در زمینه نشون داد که اون خیلی بهتر تونسته بود این رو دربیاره! حالا که به اینجا رسیدیم خالی از لطف نیست که چند نکته در مورد فیلم قطار افسار گسیخته ذکر کنم! 
+ اسپانسر این فیلم شرکت راه آهن آلاسکا (ARRC)  بود که بعد از ساخت فیلم به علت بد نشان دادن عملکرد مسئولین راه آهن در کنترل قطار در این فیلم تصمیم گرفت لوگو و اسم خودش رو از تیتراژ حذف کنه 
+ فیلمنامه بر اساس فیلمنامه ای از آکیرو کروساوا (فیلمساز فقید ژاپن) نوشته شده است. در این فیلمنامه کروساوا ترجیح داده بوده که فیلم به صورت سیاه و سفید باشه اما کنچالوفسکی فیلم رو رنگی میسازه اما از رنگهای سرد بیشتر در فیلمبرداری استفاده میکنه! از طرفی فضای  فیلم هم در در میان برف و یخ است در موقع دیدن فیلم حس سرما رو به خوبی به بیننده منتقل میکنه 
+ یکی از موارد شهرت فیلم به خاطر دیالوگاش است بخصوص جایی که سارا (دختر در قطار) به بنی میگه که تو یک حیوون وحشی هستی و بنی هم درجواب میگه که " نه ... من بدترم... من یک انسانم " 
+ جمله پایانی فیلم از نمایشنامه ریچارد سوم اثر شکسپیر نقل شده که میگه " حتی حیوانات وحشی هم نشانی از ترحم را در وجودشون دارند. اما من ندارم. پس یک حیوان وحشی نیستم"
+ این فیلم برنده بهترین بازیگر نقش اول مرد از گلدن گلوب و و نامزد دریافت جایزه اسکار جهت بهترین بازیگر نقش اول و دوم مرد و بهترین تدوین شده است.

+ در ۳۰ دقیقه اول فیلم تمام داستان در یک زندان میگذرد و بیننده نمی داند دلیل نام گذاری آن به قطار افسارگسیخته چیست؟ اما بعد از فرار ۲ زندانی و ورود آنها به یک قطار حوادث اصلی فیلم شروع می شود. فیلم برداری صحنه های زندان در مونتانا و صحنه های قطار در آلاسکا بوده است  
شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: فیلم

امروز تو درمانگاه یک کیس مخملک اومد.. جالب بود که چند روز پیش که این قسمت رو میخوندم تو کتاب دنبال نشانه Pastia line می گشتم که روی آرنج و چین های بدن تظاهر می کنه و اگر باشه (همراه با علائم دیگر) معمولا شک ما رو به مخملک خیلی قوی میکنه! اما تو اینترنت سرچ که کردم جز چند تا عکس نه چندان خوب از این نشانه بیشتر نتونستم پیدا کنم. اما این مریض امروز این علامت رو تیپیک داشت .. به همین خاطر ازش عکس گرفتم و گفتم اینجا بزارم تا هم بتونن استفاده کنن!

pastia lineکلمات کلیدی : Scarlet fever , KAWASAKI SYNDROME, Pastia line
دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها:
 ** این دوهفته که نبودم واقعا هفته های پرکاری رو پشت سر گذاشتم.. بخش اطفال فقط کیس جالب ریخته بود.. این مدت همه چی داشتیم از  منونوکلئوز عفونی تا سیاه سرفه و مننژیت و میلومننگوسل و سرخجه و کاوازاکی و  و و و که همش هم اکثرا رو تختهای من خوابیده بود.. چون تو تقسیم بندی از شانس ما اتاق ایزوله به من افتاد (البته خودم تقسیم بندی کرده بودم.. گفتم معمولا ایزوله مریض نداره که راحت باشم .. دیدم به ما استراحت نیومده) اما از دیروز شیفتمون عوض شد و رفتیم تو درمانگاه که فعلا وضعیت بهتر شده!
** در حین جستجوی اینترنتی به یک سایتی برخوردم که گفتم بد نیست اینجا بزارمش. این سایت Case Study مختلفی در مورد تمام بیماری های داره.. ضمنا کسایی که به اینترنت پر سرعت دسترسی دارن میتونن از گرند راندهای دانشگاه های مختلف آمریکا که روی این سایت قرار داده شده استفاده کنن!
** یکی از استادها قدیمی چند روز پیش نکته جالبی رو اشاره کرد و اونم اینه که " تو این جامعه پزشک غمخوار همه است، اما کسی غمخوار پزشک نیست" دیدم حرفش خیلی درسته!
** خیلی لذت بخشه که ببینی بعد از یک عملیات احیا و ماساژ قلبی (CPR) فرد از مرگ بر میگرده!
** واقعا ادم تو اخلاق پزشکی میمونه!! چند روز پیش یک مورد از کنژکتیویت گنوککی (التهاب چشم بر اثر سوزاک مادر در نوزاد) داشتیم که کشت ترشحات مادر هم مثبت بود.. بحث شدیدی در گرفت که بالاخره ایا باید به مادر و شوهرش این رو گفت یا هر دو تاشون رو بدون سر و صدا درمان کرد... با اینکه اگه می گفتیم ممکن بود یک زندگی از بین بره اما از طرفی باید حقیقت رو با بیمار در میان گذاشت و بحث های دیگر.. نتیجش این شد که تصمیم گیری رو به عهده اتند محترم بزاریم که بالاخره نفهمیدیم چی شد؟ گفت بهش یا نگفت ..( اما فکر کنم گفت)
جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
نمیدونم چرا همه ما عادت داریم خیلی چیزها را گنده کنیم.. نمونش همین بخش اطفال... قبل از اینکه بریم تمام سال بالایی ها میگفتن آقا یک بخش وحشتناکیه که نگو و نپرس... میان جلوی همه ضایع ات میکنن و هر روز 3 بار حاضر غایب داره و هرکی غیبت کنه کارش تمامه و هر روز شرح حالها چک میشه و هزار تا اله و بله دیگه.... اما ما که اومدیم دیدم اصلا از این خبرا نیست.(البته شاید از پا قدم ماست) فقط یکم برنامش و مطالبش از بقیه بخشها سنگینتره و مجبوریم هر روز تا ساعت 4 اونجا باشیم وگرنه دیگه خبری نیست.. صبح هم فقط یک حاضر غایبی میشه و دیگه بقیش تئوری است.
اما مثل اینکه بخش زنان واقعا اینطوری نیست.. اینطور که من از چند تا دانشگاه مختلف تو ایران تحقیق کردم تو تمام اونها این بخش زنان یک بخش وحشتناکیه! برای ما که سال بالایی اینطور توصیف کردن که وقتی مدیر گروه اول صبح وارد بخش زنان میشه یکهو هرکی سرجاش بوده همون جا میمونه و نفس ها تو سینه حبس میشه و یک سکوت کلی همه جا رو میگیره که در اون فقط صدای ترق و ترق پاشنه های کفش خانم مدیرگروه میاد! میگن حتی جرئت نمیکنن بهش سلام کنن.  و تعریف میکنن خدا نکنه از کسی سر راند سوال کنن و بلد نباشه ، اونوقت طوری اونو رو زیر آتشبار میگیرن که فقط آرزو میکنه کاش زمین دهن باز کنه و اونو رو ببلعه......... البته اینا فعلا در حد تعریفه.. تا ببینیم چی میشه!! (البته شاید برای ما هم خیلی گندهاش کردن) 
جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: بیمارستان