- چند روز پیش رفتم اورژانس... همون اول کار یک ABG بهم خورد. پرستار سوزن رو هپارینه کرده بود و آماده و حاضر بود که من و یک هو بهم گفت، شما آقای دکتر میگیرین؟ منم گفتم خودم رو از تک و تا نندازم و گفتم بعله بدین الان میگیرم!! شانس اوردم که دقیقا شب پیشش یک manual از New England رو در مورد گرفتن ABG با فیلم مربوطه که توی سی دی مجله نوین پزشکی بود رو نگاه کرده بودم... اول که سرنگ رو دستم گرفتم دیدم سرنگ تزریق انسولین است با سر سوزن مشکی؛ گفتم خدا بخیر کنه دیشب تو فیلم که اینطوری نبود....بعدش رفتم بالای سر مریض، دوتا انگشت رو گذاشتم رو نبض رادیال که خوشبختانه خیلی قوی میزد... مثل این فیلمها در یک لحظه زمان وایستاد و انگار همه چیز اطرافم بیحرکت شد که سرنگ رو فرستادم تو و یک هو که دیدم خون روشن هجوم آورد تو سرنگ و گفتم به به که تمام شد. سریع سرنگ رو پرکردم وکشیدم بیرون که دیدم د بیا... یک هو خون روشن از سوراخ رو پوست با شدت زد بیرون و منم یادم رفت پنبه الکلی تمیز بیارم... به 1 و 2 دستم رو بردم کنار تخت و از طرف پنبه برداشتم و گذاشتم رو زخم تا خونریزی بند بیاد اما همون قدر کافی بود تا ملافه خونی بشه! منم برای اینکه زیاد 3 نشه . ملافه رو تا زدم زیر تخت و سرنگ دادم دست پرستار اورژانس و سریع صحنه رو ترک کردم...

- چند روز پیش طرح سراسری دادن قطره فلج اطفال به کودکان زیر 5 سال دوباره شروع شد و ما هم تو مرکز بهداشت باید به کودکانی که میومدن قطره فلج رو میدادی، دو نکتش جالب بود:
o یک پسر 3 ساله اومد که هر کاری کردیم قطره رو نمیخورد. و مامانش هی دنبالش میکرد.. و هی میچرخید تو مرکز... بعدش که من راهش سد کردم با صدای بلند و پرخاش گفت: میکشمت.... گفتم: اوووووه
o من نمیدونم این همه دفتر و دستک تو مراکز بهداشت چیه!! بعضی وقتها تکنولوژی واقعا چیز خوبی است....

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: بیمارستان