** بالاخره امتحانات پایان ترم هم شورع شد. به همین دلیل هم ممکن است فاصله زمانی آپدیت کردنام یکم طولانی‌تر بشه ( از این هم بیشتر !! ) که از این بابت شرمنده‌ام. اما ادامه ماجرا.....

خواهران فاکس در همین سالها دکان خود را بزرگتر کردند. لیا توانست به دو خواهر دیگر بقبولاند که آنها شوخی نکرده‌اند و ارواح واقعا وجود دارند!! او نقشه‌های زیادی کشید و سرانجام دو خواهر دیگر را نیز همراه خود کرد.

آنها ابتدا خانه‌آن را عوض کردند و در خانه جدید، وسایل پیشرفته‌تری کار گذاشتند، صداهای گوناگونی از جمله صدای پاشیده شدن خون روی زمین شنیده می‌شد. یک کشیش استخدام شد تا ارواح را مهار کند. تعداد ارواح ظاهر شده نیز زیاد شد. به زودی دیگر در خانه آنها جای وزن انداختن نبود. به تدریج آنها از مردم پول هم می‌گرفتند (تا آن زمان ،فقط هدیه قبول می‌کردند)  سپس طمع پول آنها را برداشت و  برنامه‌های خود را به مدت 12 روز متوقف کردند و شروع به یاد گرفتن تکنیکهای جدید کردند. سپس بزرگترین تالار اجتماعات شهر روچستر را اجاره کرده و در آن مشغول به کار شدند.

در این زمان نیز کم کم کار تیم تحقیقاتی از دانشمندان که بخواهند دست آنها را رو کنند، پیدا شد. البته خواهران هم بيكار ننشسته و دست به مقابله با انها زدند. به طور مثال در برابر سوالات مختلف کمیته‌ حقیق ، جواب‌هایی دو پهلو می‌داند. حتی  یکبار دست و پای مدیوم روحی را بستند، اما دیدند که صدا هنوز به گوش می‌رسید ( یک نفر در زیر صحنه پنهان شده بود و صدا درمی‌آورد) . بعد از مدتی کمیته‌ای از زنان تشکیل شده که لباسهای خواهران فوکس را بگردند که آیا آنها زنگی را در زیر لباس خود پنهان نمی‌کنند. که چیزی مشخص نشد. این کمیته بعد از 3 روز اعلام کرد که نتوانسته متوجه شود که تقلبی در کار است یا نه.

اما بعد از مدتی عده‌ای از پزشکان و دانشمندان دانشگاه بوفالو، شروع به تحقیق روی‌ خواهران فاتس کردند. و بعد از چند سال که خواهران مردم را گول زدند، توانستند متوجه شوند که صداهایی که آنها از خود در‌می‌آورند، از مفاصل آنها برمی‌خیزد. اما دیگر دیر شده بود و مردم نمی‌خواستند این حرفها را بپذیرند.

در این میان هوراس گریلی، سردبیر رونامه نیویورک هرالد تربیون، که در مورد خواهران فاکس مطالبی شنیده بود ، آنها  را به نیویورک دعوت نمود. به محض ورود خواهران به نیویورک در آنجا نیز غوغایی بپا شد. در هتل آنها هر روز زنان بسیاری از طبقه اشراف تجمع می‌کردند و مي‌خواستند که از ارواح در مورد زندگیشان سوال کنند.

البته همیشه جلسات احضار ارواح موفق نبود. یک بار که مثلا خواهران ، روح بنیامین فرانکلین ( رئیس جمهور اسبق آمریکا) را احضار کردند، که مردی ادیب بود، حضار با تعجب متوجه شدند که فرانکلین مانند عوام سخن می‌گوید و وقتی هم که به این موضوع اعتراض کردند، خواهر کوچکتر با عصبانیت گفت: خوب برای این که من دستور زبان نخوانده‌ام.

اما به تدریج دوران افول آنها نیز شروع شد.  مگی در همان سالها با يك ملیونر به نام الیشانت کین ازدواج کرد. که پایانی غم‌انگیز داشت. کین که مردی رنجور بود، خیلی زود درگذشت و مگی را درمانده و بی‌پول رها کرد. او نیز به الکل رو آورد دوباره به کار احضار ارواح قلابی پرداخت.

وضعیت کیت کمی بهتر بود. او در 1872 با یک انگلیسی ازدواج کرد و از او صاحب 2 پسر شد. اما بعد از مرگ شوهرش به الكل روی آورد و مشروب‌خوری قهار گشت.

هر دو خواهر روزگار بدی را می‌گذراندند به طوری که مگی یکبار دست به خودکشی زد. چهل سال بعد از اولین شوخی آنها با مادر خود در مزرعه محل زندگیشان، مگی بروی صحنه، یک تالار بزرگ موسیقی رفت و نشان داد که چگونه با به حرکت درآوردن مفاصل و انگشتان دستشان صدا تولید می‌کرده و کیت هم در میان تماشاگران بود و بر کار او صحه گذاشت. اما در آن زمان چنان موج عظیمی از احضار ارواح راه افتاده بود که دیگر کسی حرف‌ آنها را نمی‌پذیرفت.

اما وضعیت لیا بهتر بود. وی با یک بانکدار ثروتمند ازدواج کرد. او هم چنان جلسات احضار ارواح را در خانه‌های ثروتمندان برگزار می‌کرد و به دو خواهر فقیر خود نیز اصلا توجه نداشت.   مگی دختر فقیر ونا‌امید در 1892 و کیت هم چند ماه بعد از آن مرد. این دو خواهر در زمان خود باعث شدند که مدیومهای تقلبی بسیاری مانند قارچ همه جا برویند. به قول یک دانشمند در آن زمان: آنها واقعا خواهران فوکس هستند. (fox یعنی روباه)

ادامه دارد .....

**  توضیح سینوحه: درا ین قسمت، توجه ما به این نکته جلب می‌شه که اونها همواره از شخص سومی، هم که زیر صحنه پنهان شده،  برای کمک استفاده می‌کردند. کاری که همین الان هم بسیار معمول است و معمولا در جلسات احضار ارواح یک نفر دیگه می‌آید و جای آن روح صحبت می‌کند. در آینده در این مورد بیشتر می‌نویسم.

 

چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٤ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: