به مدت بیست سال که پیتر پوتر کشیش دهکده روینگتون واقع در منطقه کاونتری در انگلستان صدایی توام با ناله های درد آلود می‌شنید که می‌گفت (( به فریادم برسید! مرا خارج کنید)) . این صدا از گورستان کنار کلیسا می‌آمد و به مدت چندین سال هر چند شب یک بار این ناله‌ها توسط کشیش شنیده می‌شد. اما به مرور توجه کشیش نسبت به این ناله ها کم شد.

در شبانگاه اولین روز ماه اکتبر سال 1931 کشیش در حالی که در پست میز کارش نشسته بود به پنجره ای که مستقیم رو به گورستان داشت خیره شده بود. در این هنگام ناگهان چهره ای در پس پنجره ظاهر شد! کشیش بلافاصله با دیدن چهره او را شناخت. او دنیس پرات بود. مردی که بیست سال پیش در روزهای آغازین ورودش به دهکده، مراسم کفن و دفن را به انجام رسانیده بود.

شبح دوباره فریاد زد که (( به فریادم برسید! مرا خارج کنید ))

کشیش به سرعت از جای خود بلند شد و به سمت در ورودی ساختمان رفت. به سرعت از ساختمان خارج شد. او محوطه گورستان را به دقت بازرسی کرد. اما هیچ نشان و یا ردپایی از وجود یک انسان در آنجا و یا در پشت پنجره دیده نشد.

در کمتر از یک ساعت بعد از آن ماجرا پسرکی به دنبال کشیش آمد و به او گفت که دکتر ولهام در موقعیتی اضطراری است و از او درخواست کرده که به او ملحق شود. این پزشک بهترین دوست کشیش بود و به همین دلیل کشیش با سرعت به دنبال پسرک راه افتاد.

هنگامی که کشیش به بالین دوستش رسید، ماجرایی شگفت آور و دردآلود را از زبان دکتر شنید. دکتر به او گفت: که او از سالها پیش دلباخته زن دنیس پرات شده بود. تا اینکه یک روز دنیس پرات بر اثر برونشیت حاد در بستر بیماری افتاد. دکتر نیز برای درمان به نزد او رفت. اما دکتر در عوض درمان به او شربتی از عصاره تریاک خوراند،  که به مدت چند ساعت او را به یک اغمای سنگین برد.

سپس دکتر به همه عنوان کرد که او مرده است و جواز دفن او را نیز صادر کرد. در نتیجه مردم نیز مرده دروغین را به خاک سپردند.

تا چندی بعد از این ماجرا نیز دکتر ولهام صدای فردی را که با ناله از او درخواست میکرد که او را بیرون بیاورد می‌شنید . اما او به آن ناله‌ها اعتنا نکرد

بعد از این اعتراف دکتر ولهام درگذشت و بعد از آن نیز دیگر نه آوایی و نه صورتی از شبح دیده شد. اما یادداشت ها کشیش ماند تا امروز دکتر سینوحه آن را برای شما نقل کند

 

**  توضیح سینوحه :  امان از این زن‌ها که هر قضیه‌ای  رو که می‌شنویم معمولا یک ردپایی از اونها هست! تو این قضیه هم که دیدین دکتر بیچاره رو وادار به چه کاری کردن!!        ضمنا یک نکته  رو دقت کنین که سوگند بقراط همش کشکه!! هیچ وقت به دکترتون صد در صد اعتماد نکنین!!  (البته به غیر از دکتر سینوحه )

 

یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: