آخ ....  دوباره ماه مهر شروع شد! نمیدونم چرا از شروع مدارس هیچ وقت احساس خوبی نداشتم. فکر کنم همه هم با من تو این احساس شریکن. این روزهام که دارم میرم دانشگاه و این بچه های دبستانی رو می‌بینم که با کیفهای رو دوششون میرن مدرسه تنم میلرزه!

 

البته الان مدارس خیلی بهتر شده! الان همه جا از تکنیک های فوق مدرن!! تربیتی و آموزشی استفاده می‌کنن و همه جا با کودکان با احترام برخورد می‌کنن و به قول یکی از دوستان،  اگر ((شما)) ی یک معلم (( تو )) بشود، پس فردا به آموزش پرورش احضارش و می‌کننو اله و بله.

در حالی که در دهه‌های 60 و 70 تو ایران خیلی وضع فرق می‌کرد. اون زمان تو همه مدرسه ناظم و معلم مجهز به وسایل کمک آموزشی! از قبیل شلنگ، ترکه انار، خط کش فلزی و  ... داشتن که باهاش حسابی از خجالت بچه ها در میومدن! اصلا اون زمانها کتک زدن بچه ها مُد بود.  جالب این بود که اگر تو مدرسه از ناظم کتک میخوردی و میرفتی خونه و به بابات می‌گفتی اونم می‌گفت حتما تو یک غلطی کردی که کتک خوردی و یک دست کتک حسابی هم اونجا نوش جان می‌کردی! (اینو شوخی کردم! چون هیچ وقت بچه‌ها تو خونه نمی‌گفتن تو مدرسه کتک خوردن، عکس الان که اگر یک بچه رو آروم دستشو تکون بدی فردا تیتر اول روزنامه است! )

 

منم حقیقتش خیلی کم از دست معلم و ناظم کتک خوردم (نمیگم نخوردم! اما خیلی کم بود ) اما از سال سوم و چهارم دبستان یک مدیری احمقی داشتیم، که انشاء الله هر جا هست به زمین گرم بخوره! طوری بچه ها رو میزد انگار برای اینکار تعلیم دیده. از سیلی و لگد و هر چی فکرشو بکنی! از اون بدتر این بود که میگرفت حسابی جلوی همه خردت می‌کرد و گند میزد تو روحیه! آخه من نمیدونم یک بچه 10 – 11 ساله مگه چقدر میتونه کار بدی بکنه که بزنی گوششو و بازوشو کبود کنی!

هنوزم که هنوزه  قیافش یادم نرفته! اما   بالاخره یک روز هم گذر پوست به دباغ خونه میفته! اون روز که بالایی سرش بیارم که هر چی خط کش فلزیه بدش بیاد!!

اما برعکس مدیری که از سال پنجم اومد مدرسمون! خدا پدرشو بیامرزه یک انسان به معنای واقعی آقا و والا بود! با اینکه چندین سال میگذره اما من هنوزم که میبنمش میرم جلو و کلی حال و احوال و تشکر ازش میکنم!  واقعا انسانها چقدر با هم فرق دارن!!

 

خب پست این دفعم کمی خشن شد! تا بعد ....

چهارشنبه ٥ مهر ۱۳۸٥ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: