بالاخره 5 شنبه پیش برای سمیولوژی مشرف شدیم به بخش قلب! در اول ورود دیدم که خیلی عظیمی از بر و بچه‌های کلاس در بیمارستان تجمع کردن که وقتی علت را جویا شدیم، کاشف به عمل اومد که بله!. حدود 30 نفر رو دانشگاه برای این بخش سمیولوژی در نظر گرفته است!! بعد که یکم گذشت و اتند اومد و خبر بهتر رو داد که دانشگاه اشتباه کرده و ما الان تو این بیمارستان 4 – 5 تا مریض قلبی بیشتر نداریم و جمعیت شما هم زیاده و نمیتونین بیان بالای سرشون و باید میرفتین بیمارستان دیگه اونجا 40 -50 تا مریض قلبی داریم .. بعد از مدتی که منتظر شد قرار شد تو یک کلاس جمع بشیم و یک مریض رو بیارن بالای سر ما !!! تا ما مشخصات یک بیمار قلبی رو ببینیم! اما بعد از همه این دنگ و فنگ ‌ها رفتیم تو یک کلاس خفه و تنگ و مریض اومد و شروع کردیم ازش سوال پرسیدن و اینا تا ازش مثلا یک شرح‌حال الکی گرفته باشیم. آخر سر هم مشخص شد مریض اصلا مشکل قلبی نداشته و دردش احتمال زیاد از نوع عصبی است! اینم از شانس ما..

حالا جالب اینجا بود که در موقع گرفتن شرح حال اتند چند لحظه رفت بیرون و مریض هم شروع کرد از دعوای 15 سال پیشش با صاحب‌خونش تعریف کرد که اون موقع دردش شروع شده و اله و بله که دکتر سر رسید و در رو که باز کرد دید که بحث شرح‌حال به قول‌نامه و مشتری و قیمت اجاره خونه رسیده و چشماش از تعجب گرد شد ..

در شرح حال مریض هم یک چشمه از پرسنل اورژانس تعریف کردن که موقعی که مریض تماس میگیره به اون قرص نیترو گلیسیرین می‌دن و بعد که میبینن دردش خوب نشده به اون نیتروگلیسیرین تزریقی می‌دن البته بدون کنترل فشار خون مریض که اونم که فشار خونش 10 بود فشارش به 6 میرسه و فینت میکنه!!! بعد و مکافات و هزار دردسر دیگه..

بعد هم رفتیم CCU که اینجاش خوب بود و رفتیم بالای سر مریض و دکتر هم یک نیمچه راندی انجام داد! و بعد هم مرخص!! اینم از ماجراهای ما در سمیلوژی عملی قلب

دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٥ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: