بعد از مدتها برگشتم تا باز بنویسم...

 

این 3 هفته امتحانها حسابی رُس‌مون رو کشید. خیلی به ما تو این امتحانها فشار میاد بخصوص که در ایام تدریس و کلاس ، کما فی السابق، درسی نمی‌خوانیم و در نتیجه کوهی از جزوه میمونه واسه شب امتحان! اونوقت خر بایر و باقلا بار کن

نمرات هماتولوژی و گوارش رو هم زدن. خطر از بیخ کوشم به خیر گذشت! مونده فقط نمرات کلیه و روماتولوژی که اگه اونا رو هم بدن خیالمون راحت می‌شه! ضمنا بگم که آخرین امتحانمون سمیولوژی دیروز بود.

اما یک اتفاق جالب امروز تو دانشکده افتاد. نمرات گوارش رو حدود 4 -5 روز پیش اعلام کردن. جالب توجه بود که اکثر نمرات بالای 17 بود و 4 تا هم 20 !!! داشتیم. ما هم خوشحال و خندان گفتیم دم گروه گوارش گرم که یک حال اساسی به بر و بچ دادن!

اما دیروز که رفتیم دانشگاه دیدم تو دوباره نمرات رو تو بورد زدن و با عذرخواهی از اینکه در محاسبه نمرات اشتباه شده!! و نمرات از 24 بوده (این دیگه آخرشه )  نمرات جدید رو زده بود که از همه 3 نمره کم کرده بودن.

واقعا فکر کنم این تو کل دانشگاه های ایران بی‌نظریه! حالا اگه بگیم رو 2 – 3 تا نمره اشتباه بشه قابل قبوله، اما اینکه که اتند نمرات رو از 24 حساب کرده خیلی گوشش بازه!

 

از بد شانسی ماست دیگه. یاد این شعر توی گل آقا افتادم که 4-5 سال پیش چاپ شده بود:

 

کاشتم در باغ بادنجان، خیار آمد برون

هسته آلو فرو کردم، انار آمد برون

تخم قرقاول نهادم نیمه‌شب در زیر مرغ

صبح یک خفاش خون‌آشام آمد برون

رادیو را باز کردم تا شوم سرحال و شاد

جای موسیقی از آن داد و هوار آمد برون

نفت را در بشکه کردم تا بریزم در چراغ

از درون بشکه آب گازدار آمد برون

پرده را بالا زدم تا آن صنم آید به در

جای آن نره غولی با قد همچون چنار آمد برون

نامه را پست کردم تا رسانندش به رشت

از پس 6 ماه دیگر، از زنگبار آمد برون

دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٥ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: