به دعوت امین و  نگارنده وارد بازی ترس‌های کودکی شدم. باید در مورد 3 تا ترس دوران کودکیم بنویسم! که منم لبیک گفتم. حالا اینم 3 تا ترس من:

1.  همیشه از چاه مستراح (گلاب به روتون) می‌ترسیدم. می‌ترسیدم که بیفتم توش و سوسکا منو بخورن! این ترس من وقتی شدت پیدا کرد که یک روز یک مستراح صحرایی دیدم که یک گودال عمیق کرده بودن و سر شو هم پوشنده بودن و فقط یک سوراخ باز گذاشته بودن تا ... دیگه خودتون میدونین اون سوراخ برای چی هست!  بعد من رفتم تو چاه رو نگاه کنم یک دفعه یک سوسک گنده پرید بیرون و منو دِه بدو فرار!

2.     همیشه می‌ترسیدم که بابام تنها جایی بره اونو بکشن و من بی‌ بابا بشم! همیشه هرجا می‌رفت منم می‌رفتم.

3.  با اینکه تا 15 سالگی رطیل ندیده بود اما تا 10 – 12 سالگی از رطیل می‌ترسیدم. نمیدونم چرا ولی شاید به خاطر فیلمی بود که دیدم که در مورد حمله رطیل‌ها به یک شهر بود که مردم شهر رو می‌کشتن و از این اباطیل . چون شنیده بودم رطیل باید از بالا خودشو روی فرد بندازه و بعد اونو نیش بزنه همیشه قبل از خواب نیم ساعت اطراف رو چک می‌کردم و به سقف زل میزدم که نکنه از بالای سرم رطیل بیفته روم!

 

از اون جایی که " دور چون با عاشقان بیفتد تسلسل بایدش  " لذا تمام دوستان وبلاگی من و هر کس که این وبلاگ رو میخونه از طرف من دعوته از جمله افراد زیر:

۱۰۰ درد و crimsonyello  و fast_raining  و آهوی محتضر و بامداد شب یلدا و پاندا و و جايی برای ناگفته هاو جراح دیوانه و جهنم افکار و  جوجه اکسترن و  و خوابی در هیاهو و دغدغه‌های دو دختر و دل تنگ بانو ... و سياه، سپید، خاکستری و شاهدخت سرزمین ابدیت و شعر واره و گروه پزشکی طبيب و گل پسر و متوترکسات و منم يک روز دکتر ميشم  و نيش عقرب و همهمه های تنهایی و  یک دختر مرده و ورونيکا و یادداشت‌های یک زن و یک علاقمند به بیومدیکال انفورماتیک

 

و هر فردی که از دوستان منه اما من یادم رفت اسمش رو بالا بیارم (دیگه هر چی فکر میکنم چیزی تو ذهنم نیست) از طرف سینوحه موکدا دعوته!

جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: