آخ که چقدر من از این بازی های Adventure (سبک ماجرایی) خوشم میاد. به خصوص اینکه دوبله به فارسی هم شده باشن. حال میکنم بشین و برم با این معما ها ش سرو کله بزنم. اما یک عیبی که دارم اینه که خیلی وقت گیره و چون من هم نمیتونم وقتی یک بازی رو شروع کردم از پای کامپیوتر بلند شم لذا من رو از لحاظ درس و زندگی بیچاره میکنه!!

الان که این موضوع رو مطرح کردم یاد اولین بازی که تو این سبک بازی هایی که معمایی هستن، کردم افتادم. وقتی راهنمایی (مدرسه) بودم یک بازی رو خیلی به طور اتفاقی گرفتم به نام Monkey Island   . نمیدونم اسم این بازی رو تا به حال شنیدین یا نه! یک بازی خیلی جالب ماجرایی بود که کارتونی بود. یعنی اونو دو بعدی و به سبک کارتونهای تلویزیون طراحی کرده بود. خیلی بازی با حالی بود . حس خوبش برای من این بود که این بازی دو سی دی بود و من نتونستم تا نصف یک سی دی شو جلو برم چون یک جای بازی گیر کردم. بعد بازی رو جمع کردم و سی دی هاشو هم انداختم لای سی دی های دیگه. بعد از 4 – 5 سال وقتی که تو دبیرستان بودم. بازی رو دوباره یک روز اتفاقی دیدم و دوباره نشستم پاش تا ردش کنم. البته دوباره تو همون نقطه گیر کرده بودم. ( از اینجا متوجه شدم هوش یک چیز ثابت است و با طول زمان تغییر نمیکنه) که این بار تجربه به سراغم اومد و رفتم از تو اینترنت راهنمای مراحل شو دانلود کردم و تونستم همون جا رو رد کنم.

** از شروع بخش جراحی 15 روز میگذرد و درحالی که 25% بخش گذشته من لای هیچ کتابی رو حتی برای ورق زدنم باز نکردم! کلا تو درس خوندن مهمترین چیزها انگیزه است. انگیزه باعث میشه که کسی که فکر نمی‌کنی بچه زرنگی باشه یک هو میره و در رده های اول قرار میگره!! حالا من برای خوندم عادی درسهام هم انگیزه ندارم........        معطل یک انگیزه درست و حسابی هستیم...

** شرمنده خوانندگانم هستم اگر در دو پست گذشته کمی مطالب و اصطلاحات پزشکی بیشتر از حد معمول به کار بردم. مجبور بودم چون اون مسائل رو براشون معادل نداریم. اما سعی میکنم اصلا دیگه از این موضوعات به کار نبرم

** امروز تو بخش جراحی اطفال یک صحنه ای رو دیدم که خیلی برام جالب بود. یک مادر پدری اومده بود به یک بچه 9 ماهه که بچه اولشون هم بود. بچه مدام گریه میکرد و یک شکم متسع داشت. نتایج سونوگرافی  و رادیوگرافی هم مشخص کرده بود که بچه انواژناسیون روده (حالتی که دو بخش روده ها مثل یک آنتن رادیو تو هم فرو میره)  داره. دکتر بعد از اینکه یک بررسی بچه رو کرد، یک هو گفت: خوب این انواژناسیون داره برین همین الان بستریش کنید که بره اتاق عمل... یک هو چشمای مادر بچه گرد شد و جا خورد و بعد با حالت بهت گفت اما این یک ساعته که داره گریه میکنه! قبلا که خوب بود...

این جا خوردن یک باره مادره خیلی برام جالب بود....

حرفهای من در مدلاگ .........

جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: