یکی از مشکلاتی که سیستم آموزش پزشکی داره اینه که آموزش دانشجوی پزشکی در بیمارستان ها به شدت جزء نگر شده! به عبارت دیگه  تمامی اساتید و دانشجویان به دنبال کیس های نادری هستن که داخل بخشها بستری میشن و مدام روی اونها مانور میدن و از طرفی دانشجویان هم به جای اینکه مسائل پایه ای و بیماری های شایع داخل جامعه رو یاد بگیرن مجبور میشن که روی بیماری های نادر و با شیوع کم فوکوس کنند. متاسفانه آزمون های که از دانشجویان پزشکی گرفته میشه نظیر پیش کارورزی یا دستیاری هم به این موضوع دامن زده چون در اونجا از موارد شایع سوال نمیشه و مدوام سوال از بیماری هایی مطرح می شود که شیوعشون یک در صد هزار به بالا است. از طرفی هنوز هم مشخص نیست که از یک پزشک عمومی واقعا چه انتظاراتی وجود دارد؟ مثلا پزشک عمومی در طول عمر کاریش چند تا سندرم نفروتیک یا نفریتیک رو بستری میکنه و اونا رو Manage میکنه! که باید دقیقا اونا رو یاد داشته باشه و حتی بدونه که طرح انفلیتراسیون سلول های التهابی در ASPGN در زیر میکروسکوپ الکترونی به چه صورتیه؟ البته ذکر یک نکته هم ضروریه که اونطور که با یک فرد مطلع صحبت می کردم این نقیصه نه تنها در کشور ما بلکه در همه جای دنیا است. مثلا در انگلستان هم، صرف نظر از تفاوتهای اونها در سیستم آموزش پزشکی، باز هم در بیمارستانهاشون به کیس های نادر بیشتر از آموزش موارد شایع توجه میشه!نتیجه ای از این بحث نمی خوام بگیرم اما حالا که هر کی به هرکیه بهتره اول هر بخش چند تا بیماری شایع رو شناسایی کرده و سعی کنیم تو تشخیص و درمان اونا مسلط بشیم و بعد بچسبیم به سندرم فانکونی!
پ.ن : بهانه نوشتن این متن این بود که تو این چند هفته تو بخش اطفال چند تا کیس نادر اومد که چند تا استاد سر اینکه ما به اونها توجه نکردیم به ما ها توپ و تشر زدن ، از طرفی 3 تا استاد هم همین بالا رو مطرح کردن ... بالاخره ما تکلیف خودمون رو هم نفهمیدیم
چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: بیمارستان