نمیدونم کی وقت میکنم این پست رو بفرستم. شاید قبل از سال و یا شاید بعد از سال... اما در هر صورت سال نوتون مبارک باشه!!سال 87 برای من سال خوبی بود. یک جور سال کاملا روتین.. همه چی بر وفق مراد جلو رفت.... امیدوارم سال 88 برای شما همینطور باشه!

  • وسطهای هفته پیش می خواستم آپدیت کنم اما گفتم سنت شکنی نباید کرده و بزارم مثل قدیم هر آخر هفته آپدیت کنم.
  • دیروز حین خیابون گردی یک کمپرسی بنز خاور رو دیدم که اومده بود به مسافرت نوروزی... نکته جالب اینجا بود که عقبش، تو قسمت بار، یک چادر کوچک مسافرتی برپا کرده بود... دیدم واقعا ابتکار جالبی .. مثل یک حلزون که خونش رو هر جا که بخواد با خودش میبره!! یاد حلزون تو کارتون " مورچه سیاه" افتادم... حتما یادتون هست مورچه سیاه رو با اون( کنه ) که عشق فیلم بود و خانم کفشدوزک و حلزون بدجنس که تو خونش که تو حلزونش بود تلویزیون هم داشت..........
  • حالا که بحث کارتون شد یا کارتون " چونا و سرندپیتی " افتادم.. برام تو عالم کودکی همیشه سوال بود که چرا رئیس جزیره که پری دریایی ( که پیشکارش دلفین پیر بود) رو تو کارتون نشون نمی داد. همیشه فکر می کردم مثلا کارتون، هویت رئیس جزیره رو تا آخر میخواد مخفی نگه داره و قسمت آخر نشون بده (از بس کتابهای آگاتا کریستی میخوندم ).. اما قسمت آخر هم نشونش نداد... بعد هم که بزرگ شدم فهمیدم که....
  • اما حالا یاد کارتون ها افتادم، بزارین یک معما هم از همون کارتونها براتون بگم! اگه گفتین چطور بازرس ژاور تو کارتون بینوایان (یا کلا داستان بینوایان) فهمید که شهردار مادلن همون ژان والژانه؟؟؟؟


جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: شخصی و فیلم