خرکی را به عروسی خواندند

خر بخندید و شد از قهقهه سست

گفت من رقص ندانم به سزا

مطربی نیز ندانم به درست

بهر حمالی خوانند مرا

کآب نیکو کشم و هیزم چُست

***

دو نفر دزد خری دزدیدند

سر تقسیم به هم جنگیدند

آن دو بودند چو گرم زد و خورد

دزد سوم خرشان را زد و برد

***

 فلفل هندی سیاه و خال مهرویان سیاه

 هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا

مردم دریاکنار و مردم دروازه غار

هر دو عریانند، اما این کجا و آن کجا

(بقیشم هم خود سانسوری)

***

من از روییدن خار سر دیوار دانستم

که ناکس، ک‌س نمی گردد به این بالا نشینی ها

من افتادن لاله به روی خاک دانستم

که ک‌س، ناکس نمی گردد بدین افتان و خیزان ها

***

حفظ صورت می‌توان کردن به ظاهر در نماز

روی دل را جانب محراب کردن مشکل است

مست نتوان کرد زاهد را به صد جام شراب

این زمین خشک را سیراب کردن مشکل است

می‌توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را

زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است

گفتگوی اهل غفلت قابل تاویل نیست

خواب پای خفته را تعبیر کردن مشکل است

با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم ؟

دست در آغوش با تصویر کردن مشکل است

نیست از مستی، زنم گر شیشه‌ی خالی به سنگ

جلوه گاه یار را بی یار دیدن مشکل است

 

شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: شخصی