موقعی که داشتم این متن را تایپ می‌کردم خبری را شنیدم. کیومرث صابری فومنی، گل آقای ملت ایران، درگذشت. وی از یک سال پیش از بیماری خونی رنج می‌برد. این فوت نابهنگام را به تمام جامعه طنزپرداری و همه ملت ایران تسلیت عرض می‌کنم.

 

 بالاخره رمان صد سال تنهایی را تمام کردم. واقعا رمان عالی بود. آدم دنبالش میکرد. توصیه میکنم حتما بخونیدش. نویسندش را هم که فکر کنم همه میشناسند: گابریل گارسیا مارکز

 

حتمال تا به حال نام دشت چالدران را شنیده‌اید. اونقدر مشسهور است که نخوام توضیحات اضافه ای بدم. می‌گن شبها اشباح جنگ هنوز به آن نقطه می‌آیند. می‌گن شبها صدای اشباح جنگ از آنجا می‌آید. صدای توپ و تفنگ شنیده‌ می‌شود. شبیه این مورد یک نمونه در نورماندی است. نورماندی محلی است نیروهای متفقین آخرین عملیات بزرگ را آنجا انجام دادند. نورماندی محلی است که تمام نیروی متفقین در آن جا پیاده شدند تا از طریق شمال به برلین دست یابند. میگویند روزی دو زن در ساحل آنان  نشسته بودند.  البته بعد از جنگ. در سال 4 صبح انهای صداهایی را می‌شنیدند. شروع به یادداشت کردن آنها کردند. بعد از مدتی این صداها برای MI6 ارسال شد و آنها تائید کردند انهای صدای جنگی که در چندین سال پیش اتفاق افتاده بود را دوباره شنیدند. مثلا در ساعت 5 صبح هواپیماهای متفقین مواضع نیروهای آلمانی را بمباران کردند. این دو زن صدای هواپیما و صدای بمب و صدای مسلسل ضدهوایی را در زمینه  شنیده بودند. یا مثلا در ساعت 5:30 صبح نیروها در ساحل پیاده شدند آن ها صدای فریاد سربازان و صدای مسلسل سنگین را در زمینه می‌شنیدند. این مورد به عنوان یکی از پدیدهای روحی ثبت شد.

ساحل نورماندی ندکی بعد از فتح نسبی

جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: