این شعر را چند وقت پیش در دیوان پروین اعتصامی پیدا کردم. خیلی روی من تاثیر گذاشت. گذاشتم اینجا تا شما هم بخونیدش

 

 

بی پدر

 

 

بر سر خاک پدر دخترکی * صورت و سینه به ناخن میخست

 

که نه پیوند و نه مادر دارم * کاش روحم به پدر میپیوست

 

گریه‌ام بهر پدر نیست که او * مرد و از رنج تهیدستی رست

 

زان کنم گریه که اندر یم بخت * دام بر هر طرف انداخت گسست

 

شصت سال آفت این دریا دید * هیچ ماهیش نیفتاد به شست

 

پدرم مرد ز بی‌ دارویی * وندرین کوی سه داروگر هست

 

دل مسکینم از این غم بگداخت * که طبیبش بر بالین ننشست

 

سوی همسایه پی نان رفتم * تا مرا دید ، در خانه ببست

 

همه دیدند که افتاده ز پای * لیک روزی نگرفتندش دست

 

آب دادم به پدر چون نان خواست * دیشب از دیده من آتش جست

 

هم قبا داشت ثریا ، هم کفش * دل من بود که ایام شکست

 

این همه بخل چرا کرد ، مگر * من چه میخواستم از گیتی پست

 

سیم و زر بود ، خدائی گر بود

آه از این آدمی دیوپرست

 

جمعه ٢٤ بهمن ۱۳۸٢ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: