سلام

امشب میخواستم تا مطلب جدید رو بزارم که راجع به زنده شدن پس از مرگه ( البته نه بحث های معنوی و اینا بلکه بحث در مورد افرادی که بعد از مرگ درون گور خود به دلایلی زنده شدند ) اما حادثه‌ای تو کلاس امروز اتفاق افتاد که نتونستم چیزی ننویسم. همین طور که می‌دونید من یک مدتی بود که حوادث دانشکدمونو نمی‌نوشتم اما خوب موارد غیرعادی فرق داره! به همین خاطر از خوانندگان محترم وبلاگ درخواست میکنم اگه به این موضوع ( همین قضیه دانشکده ) علاقه ندارن من  مطلب زنده شدن پس از مرگ آماده است. فردا یا پس فردا می‌فرستم رو وبلاگ . بیان و باز من رو شرمنده لطفشون کنن.

 

خب اما در مورد امروز مسئله ساده ای پیش اومد که تعریف کردنش خیلی ملال‌آوره اما باید بگم من هم تو اون قضیه نقشی داشتم. حالا من میخوام بگم که چرا بر و بچ کلاس بعد از او جریان نامردی کردن و اسم ما را راپورت کردن. خیلی تاسف خوردم! نه برای خودم . بلکه برای اونا که چرا ما که همکلاسی بودیم اینطور ما رو فروختن. گفتن اینکه طرف بوده و فرار کرده چه نفعی براشون داشت؟ یک نمره به نمره اونا اضافه شد یا یک درجه مرتبه علمیشون بالاتر رفت؟! اگه با ما مشکلی داشتن چرا به خودمون نگفتن و زیرآب ما را سر کلاس زدن؟ تو دانشکده‌های اصلا این مسائل مطرح نیست! هر وقت برای یکی مشکلی پیش بیاد همه باهم اند؟ و یک کلام همه دانشجویند! اما نمیدونم چرا این مسئله فقط اینجاست ! این کارا غیر از خودشیرینی پهلوی فلان استاد دیگه چه توجیهی میتونه داشته باشه ؟ کاش حداقل استاد اسمشون می‌نوشت تا پایان ترم یک نمره ای به اونا بده؟ نمیدونم ما که تو دبیرستان بودیم از این مسائل نداشتیم؟ گفتیم میام دانشگاه شانیت یک دانشجو رو میگیریم و حفظ میکنیم اما دیدم نه خیر از این خبرا نیست!

 

خب دیگه بسه هر چی میخواستم بگم رو حافظ شیرازی تو  چند بیت گفته:

 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم / جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

 

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید / گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

 

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او / ور به حق گفت، جدل با سخن حق نکنیم

 

 

یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط دکتر سینوحه نظرات ()
تگ ها: