شکارچی تقلب(۱) - خواهران فوکس (۱)

سلام <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

قول داده بودم که مطالب جدیدم رو در مورد تقلب در علم احضار ارواح بیان کنم. اول گفتم این موردها رو به صورت تک تک بنویسم، اما بعد دیدم از جذابیت قضیه کم می‌شه. به همین خاطر می‌خوام همزمان با این موارد، داستان چند مدیوم متقلب مشهور رو هم به برای شما تعریف کنم؛ تا بفهمید بعضی اوقات چطور می‌شه سر مردم رو گول مالید. اولین کسانی رو هم که می‌خوام دستشونو براتون رو کنم، خواهران فوکس است. کسانی که به طور مرتب مطالب وبلاگ منو دنبال میکردن حتما می‌دونن در وبلاگی که من قبلا در blogir داشتم، در مورد این خواهران به طور مفصل مطلبی رو نوشته بودم که متاسفانه پاک شد، به همین خاطر در این سلسله پستها، به صورت اجمالی به اونها می‌پردازم.

خواهران فوکس  (Fox)  در حقیقت سه خواهر به نام‌های مارگارت(مگی)، کیت و لیا بودند که در سال حوالی سال 1847 در مزرعه‌ای در حوالی نیویورک به دنیا آمدند. خانواده فوکس در حوالی سال 1860 در مزرعه‌شان احساس کردند که ضرباتی به در و پنجره وارد می‌شود و یا سقف و میز صدا می‌دهند و آنها صداهای نامفهومی را می‌شنوند. بعد از مدتی، کیت به این صداها دقت کرد و یاد گرفت که با آنها ارتباط برقرار کند. مثلا اگر او ده ضربه به میز می‌زد، صدای مرموز ( یا بهتر بگیم فرد مرموز ) ده بار به میز می‌زد. بزودی انها با وضع یک سری علائم، توانستند با آن فرد ارتباط برقرار کنند. آن فرد مرموز عنوان کرد که یک روح سرگردان است و متعلق به دستفروشی بوده که چندین سال قبل در آن اطراف توسط کشاورزی به قتل رسیده و سپس در دفن شده است. بزودی خبر این اتفاق عجیب در سرتاسر دهکده پیچید و مردم مشتاق نیز برای دیدن این حادثه  به آنجا هجوم آوردند. سپس روزنامه نگاری به نام ای.لوییز به خانه‌ آنها رفت و در این باره مصاحبه مفصلی با اقا و خانم فوکس نمود و سپس در روزنامه محلی آن را به چاپ رساند. در حقیقت این مقاله، اولین مقاله در مورد حضور روح و یا ارواح در یک مکان است.  به تدریج خواهر بزرگتر (لیا) نیز به این جمع اضافه شد. او که مدتها دور از خانه بود در اولین فرصت به خانه رسید و متوجه موضوع شد. او که می‌دانست این کارها ساختگی است، دو خواهر را به کناری کشید و اصل ماجرا را نیز از زبان آنها پرسید. آنها گفتند هدفشان، در ابتدا، این بوده که کمی سر به سر مادرشان بگذراند. به این ترتیب که کشی را به سقف وصل کرده بودند و سیبی را درون آن قرار می‌دادند. سیب را می‌کشیدند و رها می‌کردند تا به سقف بخورد و تولید سروصدا بکند. بعد هم به کمک مفصل دست و یا پایشان سرو صدا تولید می‌کردند و گاهی نیز یواشکی به میز می‌زدند. {توضیح سینوحه: افرادی که اصطلاحا در شکستن مفاصل انگشتانشان حرفه‌ای هستند (مثل خودم) می‌دانند که که مفاصل انگشتان دست و پا و گردن، بعد از یکبار شکستن، دیگر تا چند دقیقه قابل شکسته شدن ( منظور همون صدای تیکی است که می‌آید) نیستند. اما بعضی از افراد که مفاصل نرمی دارند، می‌توانند تا چندین بار این کار رو تکرار کنند. مثلا من خودم، در ناحیه مفصل مچ پا در شرایطی تا 30 بار این کارو کردم. خب از بحث اصلی منحرف نشیم }. بلافاصله لیا فهمید که می‌تونه از این طریق پول خوبی رو به جیب بزنه. او به سرعت کارشان را توسعه داد و به خانه‌های اشراف می‌رفت تا برای انها مثلا روح مردگانشان را احضار کنند.

به سرعت این تب احضار ارواح در آمریکا شروع به گسترش کرد، تا جایی که در اواخر سال 1860 هزاران مدیوم پیدا شدند که به هریک به شیوه‌های مختلفی به احضار ارواح قلابی می‌پرداختند. تا انجایی که، کار خواهران فوکس در برابر عملیاتی که آنها انجام می‌داند پیش پا افتاده بود. به تدریج هنگامی که این موج به اروپا رسید بیشتر بروی استفاده از یک میز دوار که روی ان حروف نوشته بود و روح میز رو به حرکت در می‌آورد، متمرکز شده بود ( چیزی شبیه به نعلبکی قلابی احضار ارواح خودمون). اما چیزی که مهم بود این بود که در این برهه، بیشتر عملیات ها در حقیقت شعبده‌های پیش افتاده‌ای بیش نبودند. که مردم آن زمان نمی‌توانستند آنها را کشف کنند و براحتی فریب می‌خوردند ..... ادامه دارد.

/ 11 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگارنده

جالب بود:)من وقتی بچه بودم یه بار بچه های فامیل رو به همین شکل گذاشتم سر کار و اون ها هم باور کردن که البته بعد بهشون گفتم سرکار بودین:))))))

فرهاد

سلام دوست عزیز ... خوبی شما ؟....امیدوارم که خوب و شاداب باشی .... از اینکه منو قابل دونستید بسیار بسیار سپاسگذارم و از شما کمال تشکر را دارم .... امیدوارم بتونم به نحوی محبتهای شما رو تلافی کنم .... من آپ کردم اگه سلیقه شما گرفت یه نظری به این بنده حقیر بیاندازید....نظرات و الطاف شما باعث اشتیاق من برای ادامه کارم میباشد ....اگر نظر شما نبود امیدی برای نگارشهای بعدی نبود ...در تمام مراحل زندگی موفق باشی ..هر وقت اپ کردی به من ندا بده تا با جان دل به سراغت بیایم..... برایت ارزوی موفقییت و پیروزی دارم ....در سایه سار امن ایمان پاینده باشی و جاودان.....دوستدارت فرهاد .....یا علی ...

رایت ساحر

سلام. من مايل به تبادل لينک با شما می باشم. اگر شما هم مايليد به من اطلاع دهيد. با سپاس و در کنف حمایت خرد لایتناهی

فرهاد

سلام دوست عزيز ....خوبی عزيزم ؟ مرسی که منو با حضورت شرمنده کردی .... واقعا خوشحال شدم .... در مورد شاه نعمت الله ولی من هم زندگينامه ايشون و هم شعری که ايشون پيشگويی کردند از اخر عاقبت ايران گفتند رو در چند پست قبل قرار دادم و خوشحال ميشم بخونيد و نظرتون رو بديد .... موفق باشيد .... يا علی ......

رایت ساحر

سلام. از اينکه از سايتم خوشتان آمده خوشحالم. و همينطور از اينکه با تبادل لينک موافقيد. به شما لينک دادم. با آرزوی توفيق و موفقيت بسيار برای شما. در کنف حمايت خرد لايتناهی. رايت

ایرج

سلام دکتر جون من که ميميرم برا اينجور مطالب دستتون درست خدا قوت باز هم سر بزن يا علی

maryam

سلام دکتر جوون اميدوارم که موفق باشيد مرسی که به من سر زدید خوشحال شدم

فرهاد

سلام دوست عزیزم .... خوبی انشا الله ؟؟ امیدوارم الان که این نظر من حقیر رو میخونید صحیح و سلامت باشید و در پناه خداوند پیروز و استوار باشید.....از اینکه همیشه وبلاگ من ناچیزرو با حضور گرم و نظر محبت امیز خود منور میفرمایید بسیار بسیار سپاسگذارم و کمال تشکر را دارم ..... امیدوارم که این دوستیها همیشه ادامه داشته باشه و بتونیم در هر زمینه ای اطلاعات و دانش خودمان را با هم به بحث گذاشته و از آن به نحو احسنت سود جوییم .....باز هم از الطاف شما نسبت به خودم و از راهنماییهای شما که منو به هدفم نزدیکتر میکنه و باعث دلگرم شدنم میشود تشکر میکنم .....آرزو میکنم به تمام آرزوها و خواسته های خود برسید و خداوند همیشه و در همه حال نگهدار شما باشد....اگر سلیقه شما گرفت به ویلاگ اسطوره های ایران تشریف بیاوردید و منو مورد رهنمون خود قرار دهید .... اشکالات و کمی و کاستیهای منو به من گوشزد کنید ..... موفق باشید.....یا حق .....

چگوارا

سلام دکتر سینوحه عزیز.از بابت لطفتان سپاسگذارم.من مطلب شما با نام خواهران فاکس را در رایانه ذخیره کردم تا بعدا بخوانم ولی اکنون سوالی داشتم.من قبلا در مورد این خواهران مطالبی خوانده بودم ولی یک چیز در همه انها مشترک بود:خواهران متقلب و بدنام فاکس.می خواستم بدانم شما در مورد کار و حرفه اصلی این خواهران چیزی می دانید.شاید علت بدنام نامیده شدن انها مثلا رقاصه و یا فاحشه بودن انها است.وبلاگ را نیز به روز کردم خوشحال می شوم مطلبم را بخوانید.شجاعتتان در مورد پرداختن به تقلب ها در مسائل ماوراء الطبیعه قابل ستایش است مخصوصا که شما از دوستان نزدیک اقا جلال هستید.راستی درست است که این خواهران تقلب کردند ولی باعث بوجود امدن یک انقلاب در علم احضار ارواح شدند.من این را در یک کتاب خواندم که در موردش خواهم نوشت.موفق باشید.