شکارچی تقلب(۲) - خواهران فوکس (۲)

** بالاخره امتحانات پایان ترم هم شورع شد. به همین دلیل هم ممکن است فاصله زمانی آپدیت کردنام یکم طولانی‌تر بشه ( از این هم بیشتر !! ) که از این بابت شرمنده‌ام. اما ادامه ماجرا.....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خواهران فاکس در همین سالها دکان خود را بزرگتر کردند. لیا توانست به دو خواهر دیگر بقبولاند که آنها شوخی نکرده‌اند و ارواح واقعا وجود دارند!! او نقشه‌های زیادی کشید و سرانجام دو خواهر دیگر را نیز همراه خود کرد.

آنها ابتدا خانه‌آن را عوض کردند و در خانه جدید، وسایل پیشرفته‌تری کار گذاشتند، صداهای گوناگونی از جمله صدای پاشیده شدن خون روی زمین شنیده می‌شد. یک کشیش استخدام شد تا ارواح را مهار کند. تعداد ارواح ظاهر شده نیز زیاد شد. به زودی دیگر در خانه آنها جای وزن انداختن نبود. به تدریج آنها از مردم پول هم می‌گرفتند (تا آن زمان ،فقط هدیه قبول می‌کردند)  سپس طمع پول آنها را برداشت و  برنامه‌های خود را به مدت 12 روز متوقف کردند و شروع به یاد گرفتن تکنیکهای جدید کردند. سپس بزرگترین تالار اجتماعات شهر روچستر را اجاره کرده و در آن مشغول به کار شدند.

در این زمان نیز کم کم کار تیم تحقیقاتی از دانشمندان که بخواهند دست آنها را رو کنند، پیدا شد. البته خواهران هم بيكار ننشسته و دست به مقابله با انها زدند. به طور مثال در برابر سوالات مختلف کمیته‌ حقیق ، جواب‌هایی دو پهلو می‌داند. حتی  یکبار دست و پای مدیوم روحی را بستند، اما دیدند که صدا هنوز به گوش می‌رسید ( یک نفر در زیر صحنه پنهان شده بود و صدا درمی‌آورد) . بعد از مدتی کمیته‌ای از زنان تشکیل شده که لباسهای خواهران فوکس را بگردند که آیا آنها زنگی را در زیر لباس خود پنهان نمی‌کنند. که چیزی مشخص نشد. این کمیته بعد از 3 روز اعلام کرد که نتوانسته متوجه شود که تقلبی در کار است یا نه.

اما بعد از مدتی عده‌ای از پزشکان و دانشمندان دانشگاه بوفالو، شروع به تحقیق روی‌ خواهران فاتس کردند. و بعد از چند سال که خواهران مردم را گول زدند، توانستند متوجه شوند که صداهایی که آنها از خود در‌می‌آورند، از مفاصل آنها برمی‌خیزد. اما دیگر دیر شده بود و مردم نمی‌خواستند این حرفها را بپذیرند.

در این میان هوراس گریلی، سردبیر رونامه نیویورک هرالد تربیون، که در مورد خواهران فاکس مطالبی شنیده بود ، آنها  را به نیویورک دعوت نمود. به محض ورود خواهران به نیویورک در آنجا نیز غوغایی بپا شد. در هتل آنها هر روز زنان بسیاری از طبقه اشراف تجمع می‌کردند و مي‌خواستند که از ارواح در مورد زندگیشان سوال کنند.

البته همیشه جلسات احضار ارواح موفق نبود. یک بار که مثلا خواهران ، روح بنیامین فرانکلین ( رئیس جمهور اسبق آمریکا) را احضار کردند، که مردی ادیب بود، حضار با تعجب متوجه شدند که فرانکلین مانند عوام سخن می‌گوید و وقتی هم که به این موضوع اعتراض کردند، خواهر کوچکتر با عصبانیت گفت: خوب برای این که من دستور زبان نخوانده‌ام.

اما به تدریج دوران افول آنها نیز شروع شد.  مگی در همان سالها با يك ملیونر به نام الیشانت کین ازدواج کرد. که پایانی غم‌انگیز داشت. کین که مردی رنجور بود، خیلی زود درگذشت و مگی را درمانده و بی‌پول رها کرد. او نیز به الکل رو آورد دوباره به کار احضار ارواح قلابی پرداخت.

وضعیت کیت کمی بهتر بود. او در 1872 با یک انگلیسی ازدواج کرد و از او صاحب 2 پسر شد. اما بعد از مرگ شوهرش به الكل روی آورد و مشروب‌خوری قهار گشت.

هر دو خواهر روزگار بدی را می‌گذراندند به طوری که مگی یکبار دست به خودکشی زد. چهل سال بعد از اولین شوخی آنها با مادر خود در مزرعه محل زندگیشان، مگی بروی صحنه، یک تالار بزرگ موسیقی رفت و نشان داد که چگونه با به حرکت درآوردن مفاصل و انگشتان دستشان صدا تولید می‌کرده و کیت هم در میان تماشاگران بود و بر کار او صحه گذاشت. اما در آن زمان چنان موج عظیمی از احضار ارواح راه افتاده بود که دیگر کسی حرف‌ آنها را نمی‌پذیرفت.

اما وضعیت لیا بهتر بود. وی با یک بانکدار ثروتمند ازدواج کرد. او هم چنان جلسات احضار ارواح را در خانه‌های ثروتمندان برگزار می‌کرد و به دو خواهر فقیر خود نیز اصلا توجه نداشت.   مگی دختر فقیر ونا‌امید در 1892 و کیت هم چند ماه بعد از آن مرد. این دو خواهر در زمان خود باعث شدند که مدیومهای تقلبی بسیاری مانند قارچ همه جا برویند. به قول یک دانشمند در آن زمان: آنها واقعا خواهران فوکس هستند. (fox یعنی روباه)

ادامه دارد .....

**  توضیح سینوحه: درا ین قسمت، توجه ما به این نکته جلب می‌شه که اونها همواره از شخص سومی، هم که زیر صحنه پنهان شده،  برای کمک استفاده می‌کردند. کاری که همین الان هم بسیار معمول است و معمولا در جلسات احضار ارواح یک نفر دیگه می‌آید و جای آن روح صحبت می‌کند. در آینده در این مورد بیشتر می‌نویسم.

 

/ 13 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جلال

سلام دوست عزیز خسته نباشید . من برای این مطلب نظر داده بودم . اما بسیار ممنون بابت ایمیل جالب شما من انرا در انتهای همان مطلب قرار خواهم داد . البته الان ان را در یک پست مجزا گذاشتم تا در اپ بعدی .. یا علی

پدر(نم نم)

مطلبت جالب بود...راستی چرا بعضی از کلمات تایپ نشده....!

فرهاد

سلام دکتر جان ....خوبی انشاالله؟....ببخشید از تاخیرم ....شرمنده که دیر اومدم یه کمی اعصابم ریخته بود بهم....از اینکه به من سر زدید ممنون و سپاسگذارم....من اپ کردم یه سری به من بزنید تا متوجه بشید که.......برادر کوچک شما فرهاد.........یا حق..................

بهنام

سلام دکتر جان ... این هکر ها هم از عجایب دنیا هستند :) ... بخصوص با مرام هاشون :* ... امید که دوباره و هر چه زودتر اینجا وضع عادی خود را پیدا کنه ... همیشه شاد و سرافراز و سلامت باشید

نگارنده

سلام دکتر سینوحه واقعا هک شدی؟ای بابا ایشالا هر چه زودتر مشکل رفع بشه راستی منم که یک سال ونیمه دارم جون میکنم نه تونستم تقلب بدم نه تونستم بگیرم اما تقلب برای دانشجو چیز خوبیه گاهی اوقات خیلی خیلی بدرد میخوره میدونی حتما خودت! حتی برای بچه زرنگ هایی مثل شما;)راستی مگه شما آقای دکتر نيستين؟آقايون خيلی راحتتر تقلب می کنن مگه نه؟!

نگارنده

اميدوارم که در امتحاناتت هم موفق باشی:)

نگارنده

شرمنده ها اما چون تا حالا نپرسیده بودم گفتم شاید اشتباه کرده باشم منظورم اون آقای دکتر بوده!شرمنده معذرت خنگی منو بذار به حساب امتحانا که مخم دود کرده!!!

بهنام1

راستی دکتر جان ... الان که به تعطیلات اجباری نائل شدی:) توصیه می کنم : اگر کتاب< انسان روح است نه جسد > را تا به خال مطالعه نکرده ای : حتما : بخوانیش ... به نظر من دقیق ترین کتابیه که می شه در این زمینه ها پیدا کرد ...

بهنام2

و برام جالبه که در کشوری مانند انگلیس چقدر دقیق و تا حد ممکن : برخورد ی روشمند ( و شاید بشود گفت آنچه مصطلحا : علمی ، می نامند ) با این مسائل صورت گرفته ... و نه اینکه یک چیز مبهمی را گنده کنند و در گوشت( گوش ات :) و یا در جمع < معتقدان > و دستورات محرمانه : که نباید نامحرم بفهمد ...و نباید هر کسی بشنود و..و..و.. آری : روشمند با این مسائل برخورد کرده ... و نتایج آنرا هم منتشر کرده ، و حاضر به هرگونه آزمایشی هم هستند .... البته نکته ی بدش اینستکه : این باعث شده تا اموری باطنی را هم بخواهند بصورت < تکنیک > در آورند ... مانند نقاشی در ۱۰ جلسه : و تضمینی ... که خب هر چه این بابا از آب درآید : مهارت در اجرای تکنیک است و نه : هنر ... و نه : هنر مند ... مثله این کتاب های : برون فکنی اختری در فلان هفته و .. و سیل کلاس های تکنیک های موفقیت و زیر و رو کردن !! زندگی و ..و..و.. ببخشید که سرتان را درد آوردم ... همیشه : شاد و سبلند و سرافراز باشید

ناصر

سلام دکتر سینوهه عزیز.مطلب(ماجرای یک قتل اسرار امیز)را من از کتاب مردان اسرار امیز نقل کرده ام.نمی دانم ایا شما هم این مطلب را 5 سال پیش از روی همین کتاب خوانده اید و یا نه.ضمنا متوجه نشدم چرا ناراحت شده اید.ایا دلتان برای ان اعدامیها سوخته و یا برای ان پیرمرد مفقود شده؟