اشعاری نغز

خرکی را به عروسی خواندند

خر بخندید و شد از قهقهه سست

گفت من رقص ندانم به سزا

مطربی نیز ندانم به درست

بهر حمالی خوانند مرا

کآب نیکو کشم و هیزم چُست

***

دو نفر دزد خری دزدیدند

سر تقسیم به هم جنگیدند

آن دو بودند چو گرم زد و خورد

دزد سوم خرشان را زد و برد

***

 فلفل هندی سیاه و خال مهرویان سیاه

 هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا

مردم دریاکنار و مردم دروازه غار

هر دو عریانند، اما این کجا و آن کجا

(بقیشم هم خود سانسوری)

***

من از روییدن خار سر دیوار دانستم

که ناکس، ک‌س نمی گردد به این بالا نشینی ها

من افتادن لاله به روی خاک دانستم

که ک‌س، ناکس نمی گردد بدین افتان و خیزان ها

***

حفظ صورت می‌توان کردن به ظاهر در نماز

روی دل را جانب محراب کردن مشکل است

مست نتوان کرد زاهد را به صد جام شراب

این زمین خشک را سیراب کردن مشکل است

می‌توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را

زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است

گفتگوی اهل غفلت قابل تاویل نیست

خواب پای خفته را تعبیر کردن مشکل است

با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم ؟

دست در آغوش با تصویر کردن مشکل است

نیست از مستی، زنم گر شیشه‌ی خالی به سنگ

جلوه گاه یار را بی یار دیدن مشکل است

 

/ 27 نظر / 128 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sara

وای چه شعرای خوشکلی.کاش اسم شاعراشونو هم نوشته بودین.به وبلاگ شعری منم سر بزنید.

خاتون

دو تا شعری که توش خر داشت خیلی بامزه بود. یه سرم به من بزن. بد نمی بینی.

Purple Girl

اون کلمه ای رو که جدا نوشتی فیلتر نمیشه[ساکت] چقدر شعراش جالب بودن. موفق باشی دکتر سینوحه(اسمت چقدر باحاله!)[نیشخند]

زن ذليل

[دست] شعر آخر قشنگ بود. گفتگوی اهل غفلت قابل تاویل نیست خواب پای خفته را تعبیر کردن مشکل است

:D

کامیون زیر بار و دخترک در زیر یار هر دو تا زیر فشار این کجا و آن کجا

دکتر سینوحه کجا رفتی؟

دکتر سینوحه کجا رفتی؟

melisa

گفتگو با خدا شبي در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كنم . خدا از من پرسيد : دوست داري با من مصاحبه كني ؟ پاسخ دادم : اگر شما فرصت داشته باشيد . خدا لبخندي زد و گفت : زمان من ابديت است . چه سؤالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي ؟ من سؤال كردم : چه چيزي در آدمها شما را بيشتر از هر چيزي متعجب مي كند ؟ خدا جواب داد : *اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند . و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند . * اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره بازيابند . * اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند . * اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گوئي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گوئي هرگز نزيسته اند . دست خدا مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت ... بعد از مدتي به خدا گفتم : به عنوان پروردگار دوست داري كه بندگانت چه درسهائي در زندگي بياموزند ؟ خدا پاسخ داد : * اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بد