شنبه خاکستری

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

شنبه روز بدی بود ... روز بی حوصلگی

وقت خوبی که می‌شد ... غزلی تازه بگی

 

ظهر يکشنبه من ... جدول نيمه تموم

همه خونه‌هاش سياه ... روی خونه جغد شوم

 

صفحه کهنه يادداشت‌های من ... گفت دوشنبه روز ميلاد منه

اما شعر تو ميگه که چشم من ... تو نخ ابر که بارون بزنه

... آخ اگه بارون بزنه  ... آخ اگه بارون بزنه ...

 

غروب سه‌شنبه خاکستری بود ... همه انگار نوک کوه رفته بودن

به خودم هی زدم از اينجا برو ...  اما موش خورده شناسنامه من ...

 

عصر چهارشنبه من ... هِ عصر خوشبختی ما

فصل گنديدن من ... فصل جون سختی ما

 

روز پنج شنبه اومد ... مثل سقاهک پير

رو نوکش يه چيکه آب ... گفت به من بگير بگير ...

 

جمعه حرف تازه‌ای برام نداشت ... هر چی بود پيشتر از اينا گفته بود ...

 

/ 9 نظر / 24 بازدید
نگارنده

سلام دکتر سینوحه:)زیاد سخت نگیر حالا من شنبه ی بعد امتحان جنین رو بدم متولد میشم دوباره بعدش می آپم امیدوارم توی امتحانت موفق باشی راستی من قسمت اولش رو گفتم یعنی به معمایی که طرح کرده بودی پاسخ صحیح دادم!D:حالا کجا؟!

فرهاد

سلام دکتر جان ...ببخشيد يه مدت نبودم دلم برات تنگ شده بود...ممنون که سر زدی ....شرمنده کردی....چشم مطلب بعديه من در مورد ابومسلم خراسانيه ....شما امر کن من تابع اوامر شما هستم ...از اينکه با نظراتت منو راهنمايی ميکنی خيلی سپاسگذارم ....موفق باشی...من اپ کردم ....يا حق ...

hamishe

سلام بر همگی دوستان ۸۲ :من فقط اومدم بگم که ..... هيچی بی خيال . بعد علوم پايه ميگم فعلا خداحافظ

آرزو

چه هفته ای! دنيا رو سخت نگير باباااااااا

پدر(نم نم)

آرشيو رو به صورت کامل تو سمت راست صفحه آوردمش